چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389  08:29 ق.ظ    ویرایش: جمعه 31 اردیبهشت 1389 09:45 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: کتاب ،

او...
درباره رمان"چراغ ها را من خاموش می کنم" رویا پیرزاد

 لم دادم توی راحتی چرمی و بازش کردم. یکی از کتاب های ساردو بود که گفته بودم نخوانده ام . بالای صفحه ی اول نوشته شده بود" برای کلاریس، که می توانم روزها و روزها به حرف هایش گوش بسپارم. "

کتاب را بستم . اتاق خیلی هم خنک نبود و لی سردم شد. دوباره کتاب را باز کردم و جمله را خواندم. انگشت کشیدم روی نوشته. فکر کردم چه خط نرمی. یکدست و یک اندازه و مورب. خط ارمنی خودم صاف بود. حرف ها را تک تک می نوشتم و 0 هایم شبیه مستطیل های کوچک بودند. خط امیل انحناهای هم اندازه داشت و به هم پیوسته بود و – نرم.  .بدحالی و بیحوصلگی کم کم از بین رفت. مثل آب که ریز ریز بجوشد و بخار شود. حس کردم حالم خوب شد.

«چراغ ها را من خاموش می کنم» روایت متوالی روشن و خاموش شدن چراغ های زندگی یک زن ارمنیه. با روایتی قوی و جذاب و نثری خوب و روان. زویا پیرزاد به خوبی همه ی شخصیت ها رو کنار هم گذاشته تا یه داستان پر از کش و قوس برای مخاطب خلق کنه. اینکه مخاطب واقعا با داستان درگیر می شه رو هم می شه از نظر مثبت مخاطبان و فروش خوب کتاب فهمید، این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال 1380 پکا، برنده جایزه بهترین رمان 1380 بنیاد هوشنگ گلشیری و برنده لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380 و جایزه کتاب سال ایران  در همین سال هم شد.

روایت با شجاعت دید زنانه خودش رو اعلام می کنه! شخصیت پردازی استخوان دار داستان برای بیشتر شخصیت هایی که مقابل کلاریس(شخصیت اصلی) قرار دارن باعث شده مخاطب دغدغه های زندگی کلاریس رو لمس کنه و  شریک مشکلات زندگی کلاریس بشه. شخصیتی که هیچ تکه گاه مادی و معنوی ای توی زندگی پیدا نکرده و یا نخواسته این تکیه گاه ها رو ببینه. البته نویسنده مخاطب رو توی یکی از همین نقاط روشن داستان از روایت جدا می کنه و اعلام می کنه که داستان به خوبی و خوشی تموم شده. پایانی نه چندان باز و نه به طور کامل بسته.

«چراغ ها را من خاموش می کنم» از نظر ادبی داستان قشنگی است، ولی قرار نیست هیچ پیام مهمی به مخاطب بده، کل بار اخلاقی داستان چند نکته درباره ارتباط با دیگران و انتظاراتیه که همه با کم و بیش توی زندگی باهاش دست و پنجه نرم می کنیم!

 کتابشناسی

 نام کتاب: چراغ ها را من خاموش می کنم
نویسنده: زویا پیرزاد
انتشارات: نشر مرکز
موضوع: رمان، جامعه، خانواده
296 صفحه
چاپ (؟)،دی1388،قیمت:5800 تومان

   


نظرات()   
جمعه 24 اردیبهشت 1389  11:31 ب.ظ    ویرایش: شنبه 25 اردیبهشت 1389 08:43 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...

فکر کنم سال اول یا دوم دبیرستان بود که کتاب «کتاب و کتاب خوانی از دیدگاه مقام معظم رهبری» رو خوندم، واقعا برام شیرین بود. درست توی سالهایی که مطالعه ام به شدت بالا رفته بود ولی هیچ هدف خاصی نداشت. الآن که به اون دوران نگاه می کنم می بینم که واقعا توی روند کتاب خونیم بی تاثیر نبوده. نکته های شیرین و لذت بخشی که بعد ها بیشتر شنیدم و برام مرور شد. نکته هایی از یه آدم کتاب خوان، به معنی واقعی کلمه.

یک وقت به کسی کتاب خوان می گیم که همیشه سرش توی کتابه و فقط کتاب رو می خونه ، یک وقت هم به کسی این صفت رو نسبت می دیم که کتاب رو درک می که! به نظر من دومی نسبت به این  کلمه حق بیشتری داره . کسی که کتاب رو می فهمه و با کتاب زندگی می کنه. خیلی ها هستن که اینطورین ، یکی از این خیلی ها هم بدون تردید رهبر کتاب خوان ماست.

جدای از علاقه ی شخصی ای که به شخصیت ایشون دارم، این جنبه فرهنگی آیت الله خامنه ای چیزی نیست که هیچ موقع بتونم به راحتی از کنارش رد بشم. بارها شده بعد خوندن کتابی نظر ایشون رو درباره ی کتاب خوندم یا شنیدم و همیشه از دقیق بودن تحلیل ها و نگاهشون لذت بردم!

رهبری که در جوانی و علی رغم سبک و نوع خاص زندگی طلبه گی «جنگ و صلح» و «سه تفنگدار» و «بینوایان» و «هشاشین» و «رومئو و ژولیت» و ...  رو خونده و «اشک و لبخند» جبران خلیل جبرا رو ترجمه کرده .نظرات ایشون در مورد این کتاب ها هم خیلی حرف ها برای گفتن داره، مثلا  در مورد رمان «بینوایان» اینطور می گن:

«به نظر من بینوایان ویكتور هوگو برترین رمانی است كه در طول تاریخ نوشته شده است. من همه‌ی رمان‌های طول تاریخ را نخوانده‌ام، شكی در این نیست، اما من مقدار زیادی رمان خوانده‌ام كه مربوط به حوادث قرن‌های گوناگون هم هست. بعضی رمان‌های خیلی قدیمی را هم خوانده‌ام. مثلاً فرض كنید كمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف لیله و هزار و یك شب را هم خوانده‌ام. وقتی نگاه می‌كنم به این رمانی كه ویكتور هوگو نوشته، می‌بینم این چیزی است كه اصلاً امكان ندارد هیچ كس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی كه در عالم رمان بوده‌ام، این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم ... من می‌گویم بینوایان یك معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم كتاب‌نویسی. واقعاً یك معجزه است ... من به همه‌ی جوان‌ها توصیه می‌كنم، نه حالا كه دارم با شما صحبت می‌كنم، بارها این را گفته‌ام. زمانی كه جوان‌ها زیاد دور و بر من می‌آمدند قبل از انقلاب، بارها این را گفته‌ام كه بروید یك دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان كتاب جامعه‌شناسی است، كتاب تاریخی است، كتاب انتقادی است، كتاب الهی است، كتاب محبت و عاطفه و عشق است»

هرچند همیشه نظرات ادبی رهبری در قالب مقالات و گزارش های غیر رسمی منتشر شده ، ولی درک عمیقی که ایشون نسبت به ادبیات جهان و ایران دارن جزو مسائلیه که همیشه برام به عنوان یه ارزش خیلی بزرگ مطرح بوده! اشراف بر حوزه های مختلف مطالعاتی از رمان و شعر گرفته تا کتب دینی و تاریخی واقعا یه ارزش محسوب میشه. ارزشی که کمتر رهبر سیاسی و مذهبی ای در جهان اون رو داره .

راستش همه این ها به خاطر بازدید رهبر از نمایشگاه کتاب به خاطرم اومد، بازدیدی که همیشه برای اهالی کتاب جذاب بوده؛ وقتی نگاه ارزشمند رهبری کتاب خوان رو به کتاب و کتاب خوانی در کشورمون می بینیم!

+:
گزارشی كوتاه از زندگی ادبی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای / متن كامل (خامنه ای دات آی آر)
این کتاب جهانی است(خامنه ای دات آی آر)
ادیبان انقلاب در محضر امین انقلاب(خامنه ای دات آی آر)
دید و بازدید کتاب و کتاب خوان(خامنه ای دات آی آر)
کتاب و کتاب خوانی از منظر رهبری (تبیان)
کتاب و کتاب خوانی از منظر مقام معظم رهبری (حوزه)
توصیه های مقام معظم رهبری در باب کتاب خوانی(طلبه بلاگ)
کتاب خوانی مقام معظم رهبری با روایت دکتر حداد عادل(فرارو)

پی نوشت: چند تا از کتاب هایی که بالا گفتم رهبری خوندن رو از طرق غیر رسمی شنیدم! ولی بقیشون رو مطمئنم، لینک های بالا رو هم بخونید اشاره کردن.

   


نظرات()   
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389  04:19 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 14 اردیبهشت 1389 04:14 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: کتاب ،

او...

اواخر اسفند بود که شروع به خوندن کتاب"بادبادک باز" نوشته ی آقای خالد حسینی کردم، اوایل فروردین هم کتاب رو تموم کردم، چیزی حدود 4 یا 5 روز! اون هم توی اردوی جهادی! ولی با گذشت یک ماه و اندی روز هنوز لذت خوندن کتاب رو زیر دندون هام حس می کنم! کاش می شد بگم به معنای واقعی کلمه!

"بادبادک باز" رمان واقعا خوبی است!  از از کنار نکات سیاسی نویسنده و تاثیر آن بر داستان بگذریم ، به نظر من این کتاب تو رده ی عالی قرار می گیره.. رهبرمون هم در مورد این کتاب همچین تعبیری دارند (از قول آقای مجید مجیدی)

یکی از دوستان تعریف می کرد فیلم بادبادک باز که تازه ساخته شده بود آقا گفته بودند رمانش فوق العاده است امیدوارم فیلمش هم به اندازه رمانش قوی باشد.

داستان در مورد پسر افغانی به نام امیر هست که حوادث مختلفی زندگی دوران کودکیش رو به دهه ی سوم زندگیش وصل میکنه و امیر در گیر و داد این حادثه ها شخصیت خودش رو نشون می ده. داستان حجم قابل توجهی از فرهنگ و تاریخ و سنت های مردم افغانستان رو هم طی این بازه زمانی به نمایش می زاره. شخصیت پردازی شخصیت های داستان فوق العاده است.در بعضی نقاط داستان نگاه صفر و یکی دیده میشه که زیاد خواننده رو آزار نمی ده.  روایت جذاب داستان و درون مایه و هسته قوی یه رمان تاریخی از بادبادک باز به جا گذاشته. خالد حسینی ، نویسنده ی افغانی کتاب که ساکن آمریکا هم هست و پناهنده سیاسی محسوب میشه به خوبی همه ی شاخصه های یک رمان خوب رو در کتابش جمع کرده. هرچند شاید احساس بزرگ نمایی از بعضی "حقایق" در طول کتاب به شما هم  دست بده.به نظر من این بی ربط با تفکر غرب گرای نویسنده نیست .

نکته ی قابل توجه برای ما اینه که فرهنگ ایرانی در شخصیت داستان و حتی روند داستان نقش زیادی داره. امیر عاشق شاهنامه است ، فیلم های دوبله ی ایران رو می بینه و یکی از آرزوهاش دیدن ایران اون زمان بوده.

نویسنده تا انتهای داستان نمی تونه قضاوت کاملی در مورد کشورش انجام بده، و همین جزو زیبایی های داستان محسوب میشه، جایی که امیر بعد سالها به خاطر جبران اشتباهی که در کودکی کرده به افغانستان بر می گرده و کشورش رو در وضعیتی نا مطلوب می بینه. "ایمان آوردن" امیر هم در همین گیر و داد صورت می گیره، جایی که امیر فطرتا به وجود خدا پی می بره و دوباره اسلام میاره. هرچند نه اسلامی ایدآل که باز هم به نظر من به غرب زدگی نویسنده بر می گرده.یه نکته ی دیگه که من رو به عنوان مخاطب فارسی آزار می داد نوشته شدن داستان به زبان انگلیسی بود ، از یه نویسنده ی فارسی انتظار رمانی با زبان اصلی فارسی داشتیم که بازم هم...

من ترجمه ی خانم ها زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده رو خوندم که ترجمه ی خوب و روونی بود.

کتاب بعدی خالد حسینی "هزار خورشید تابان" نام داره که احتمالا از این شعر صائب :" فلک از آفتاب آیینه داری پیشه می‌سازد/  دو صد "خورشیدرو" افتاده در هر پای دیوارش"  گرفته شده.

در کل "بادبادک باز" از نظر ادبی کتاب واقعا قوی و فوق العاده ای هست و می تونه تا مدت ها لذت مطالعه اش رو توی شما حفظ کنه!

دانلود نسخه صوتی داستان با صدای نویسنده

دانلود نسخه PDF داستان

خرید از آدینه بوک

 بادبادک باز - The Kite Runner

 نام کتاب: بادبادک باز
نویسنده: خالد حسینی
مترجم:  زیبا گنجی ، پریسا سلیمان زاده
انتشارات: مروارید
موضوع: رمان، تاریخ، فرهنگ
424 صفحه
چاپ سوم(؟)،تیر1388،قیمت:5900 تومان

   


نظرات()   
جمعه 14 اسفند 1388  06:28 ق.ظ    ویرایش: جمعه 20 فروردین 1389 03:34 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: کتاب ،

او...

آمریکا در ابتدای حضور سیاسی خود در ایران با طرح شعارهای زیبا و سیاستی دو گانه توانست هویت واقعی خود را مخفی داشته و نفوذ خود را در بدنه‌ی حاکمیت گسترش دهد. برتری آمریکا در جنگ دوم جهانی، سبب شد تا ابرقدرت برتر شده و جایگزین بریتانیا در مستعمرات آن شود. همین امر سبب شد تا این ابر قدرت نوپا به راحتی بتواند حمه‌ی ارکان حکومت ایران را تصاحب کرده و آن را حیات خلوت نموده و جزیره‌ی ثبات معرفی نماید.

یک قرن ارتباط و تاثیر تحولات جهانی بر این رابطه: پیشینه ارتباط ایران و آمریکا در سده گذشته

اسم کتاب به همین طویلی است! البته با بسط و شرح هاش. نویسنده ی این کتاب دکتر علی اکبر ولایتی هستند. زبان و لحن کتاب جذاب و شیرینه و با اینکه حجم زیادی از اطلاعات تاریخی و سیاسی رو در اختیار خواننده قرار می ده ، خسته کننده نیست.

 نویسنده در این کتاب به تاریخ تحولات و کنش های ارتباطی بین ایران و آمریکا از زمان قاجار تا بعد از انقلاب پرداخته. البته حجم عمده ای از کتاب رو تاریخ تحولات جهان و جنگ جهانی اول و دوم و همچنین چنگ سرد اول و دوم شامل میشه. در آخر هر فصل هم به نقش ایران و رابطه ی آمریکا و ایران در اون بازه زمانی می پردازه. کتاب نگاه شاملی رو از وضعیت سیاسی ایران از دوران قاجار دا دولت بعد از جنگ به خواننده می ده.  بخش انقلاب اسلامی این کتاب از بخش هایی هست که به خوبی سطح و نوع روابط بین این دو کشور رو شرح میده.

ناشر کتاب کانون اندیشه جوان هست، کتاب های خوب و مفید زیادی منتشر کردن که برای علاقه مندان حوزه های مختلف فکری و علوم انسانی می تونه جذاب و مفید باشه.

در کل این کتاب کتاب مفیدی برای پیدا کردن دید کلی نسبت به نوع رابطه و ماهیت رابطه ما در طول تاریخ با آمریکا هست. برای من به شخصه اثبات موفقیت دیپلماسی امام خمینی و امام خامنه ای هم از همین کتاب بیرون اومد.

 کتاب شناسی

 نام کتاب: یک قرن ارتباط
نویسنده: دکتر علی اکبر ولایتی
انتشارات: کانون اندیشه جوان
موضوع: تاریخ،ارتباطات و سیاست
228 صفحه
چاپ نخست،1384،قیمت:2250 تومان

   


نظرات()   
چهارشنبه 12 اسفند 1388  02:04 ب.ظ    ویرایش: شنبه 15 اسفند 1388 06:28 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: کتاب ،

او...

دوباره کفری شد. خیلی زود عصبانی می‏شوند. شاید به‏خاطر سرما باشد.
بچه گفت: باید توی آن یکی اتاق بخوابید. آن یکی.
گفتم: پسرشی؟
بچه گفت: كی شما را آورده این‏جا؟ همین حالا بروید توی آن یکی.
گفتم: این اتاق یا آن اتاق چه فرقی می‏کند؟ دوتا اتاق لخت و خالی که این حرف‏ها را ندارد.
سر بچه را از ته تراشیده بودند. روی پوست سرش جای چندتا لک بود که فکر می‏کنم داع‏الصدف باشد. عکس می‏گیرم و برات می‏فرستم. تو هم نظرت را بگو.
به‏زور ردشان کردم. بچه‏ها گفته بودند می‏روم وسط سالامانکا. کی بود که اول گفت سالامانکا؟ صادق بود؟ نمی‏دانم این اسم‏ها را از کجایش در می‏آورد. ولی به‏غیر از این سرما و آدم‏ها، کوه هم دارد. باور نمی‏کنی. انگار آمده باشی اردوی تمرین برای مسابقات.

روی جلد برشی از یک دایره که احتمالا  یک هفتم این دایره رو هم نشون میده به چشم می خوره، برف و سمفونی ابری یکی از هفت داستان کتابی از پیمان اسماعیلی به  همین نام هست. هفت داستان کوتاه که چند نوع روایت رو با هنر و قدرت نویسندگی بالای نویسنده به رخ خواننده می کشه. این داستان برنده ی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات 87 هم شد.

نوع روایت ها و شیوه پردازش شاید خیلی متفاوت به نظر نرسه، ولی پایان بندی ها توی این هفت تا داستان تفاوت زیادی با هم دارن، بعضی داستان ها به شیوه باز تموم شدن و خواننده در گنگی باقی می مونه، بعضی از اونها ناگهانی و بعضی دیگه به صورت کامل پایان پیدا کردن. شاید اولین نظری که بشه در مورد این کتاب داد اینه که داستان بیش تر از حد متعارف مبهمه . البته سلیقه شخصی من همچین داستان هایی رو بیشتر می پسنده.

اصولا کتابی که خیلی تحسین شده رو باید تحسین کرد!‌ ولی از اونجایی که خیلی اصول هیچ منطقی ندارن، من هم اصلا قصد ندارم از محتوای این کتاب تعریف کنم! توی بررسی محتوایی این کتاب چند تا مفهوم خیلی پررنگ دیده میشه، مثل مرگ، انسان و حیوان، تنهایی، کوه و کوهنورد! فضای حاکم بر داستان مثل نام کتاب سرده ، القای حس نا امیدی توی فضای داستان ها موج می زنه، ترس به خوبی توصیف و منتقل می شه و در یک کلام برف و سمفونی ابری کتابی نیست که محتوای غنی ای داشته باشه! پوچ گرایی رو اگه نخوایم به محتوای این کتاب منسوب کنیم، ناامیدی رو با اطمینان میشه جزو شاخصه های اصلی محتوایی این کتاب دونست! برای من به شخصه این جور کتاب ها فقط ارزش ادبی دارن.

داستا ها اکثرا با مرگ تموم می شن، شخصیت ها تنها،غریب و یا منزوی هستند. رفتارهای حیوانی یا حتی در بعضی داستان ها حضور خود حیوان ها رابطه ی نزدیکی رو بین مفهوم انسان و حیوان توی کتاب به وجود آورده. واقعیت های عجیب، یا حادثه های تکراری سوژه های اصلی داستان ها رو پی ریزی کردن . شاید بشه گفت با خوندن این هفت داستان حسی کامل تر و ترقی یافته تر نسبت به وقتی که صفحه ی حوادث روزنامه ها رو می خونید پیدا خواهید کرد.

برف و سمفونی ابری داستانی مبهم و پر از حفره های خالی و سیاهه . داستانی که شاید برای فهم بیشتر باید چند بار خونده بشه، ولی وقتی محتوای غنی در کار نباشه، خوندن دوباره  جز اتلاف وقت چیزی رو عاید آدم نکنه!

 کتاب شناسی

 نام کتاب: برف و سمفونی ابری
نویسنده: پیمان اسماعیلی
انتشارات: نشر چشمه
موضوع: انسان و طبیعت
96 صفحه
چاپ نخست،1387،قیمت:1800 تومان

   


نظرات()   
چهارشنبه 30 دی 1388  09:27 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،کتاب ،

او...

  خیلی وقت بود احساس بی‌فایدگی و بی‌مصرف بودن می‌کردم و علاوه بر این، یک بار که دختر هفت‌‌ساله‌ام برداشت و ازم پرسید: «بابایی تو چه کاره‌ای؟!» هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای نداشتم که بهش بدهم.

یعنی راستش را بخواهید به خودم گفتم: تا وقتی زنده‌ام، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر می‌توانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم: «خودم نمی‌دونم بابایی.»

اما اگر می‌نشستم و داستان بلندی می‌نوشتم و بعد منتشرش می‌کردم، می‌توانستم بگویم: «اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگر، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه تو کیفت داشته باش تا نشان‌شان بدهی و به‌شان بگویی بابام نویسنده‌اس. حالا شاید خوب ننویسه، اما نویسنده‌اس.»

یکی از مشکلاتی که بیشتر ما بچه حزب اللهی ها توی حوزه های فرهنگی باهاش درگیریم، دور بودن از ادبیاتی هست که اسم غیر مذهبی رو روش گذاشتن، ادبیاتی که صرفا به مسائل مذهبی نمی پردازه یا درون مایه داستان اشاره مستقیمی به موضوعات دینی نداره.

ادبیاتی که ما مطالعه می کنیم محدود شده به ادبیات پایداری و دینی  و نویسنده هایی که کارهاشون رو دنبال می کنیم محدود به حلقه ی محدودی هستند که معروف ترین هاشون رو امیرخانی و دهقان و شجاعی تشکیل می دن، که الحق و والانصاف نویسنده های خوبی هستند. نباید از حق گذشت که ادبیات انقلابی ما توی این مدت خیلی رویش داشته و باید افتخار کنیم که توی پرفروش ترین کتاب های کشور «دا» ، «من او» یا «کشتی پهلو گرفته» رو می بینیم. ولی بحث سرِ پا از این حلقه فراتر نگذاشتنه، همون چیزی که گریبانگیر ما شده.

نمی دونم چی شد که تصمیم گرفتم در مورد یکی از همین کتاب هایی که از دستم در رفت و خوندمش بنویسم. کتابی که با وجود اینکه خیلی برام ایدآل نبود، هنوز از خوندنش پشیمون نشدم. مطالعه اش بر می گرده به تابستون و بعد از انتخابات،و صد البته که حواشی سیاسی نویسنده ی داستان توی کنجکاو شدنم بی تأثیر نبود.
«کافه پیانو» رمانی از فرهاد جعفری است که سال 86 چاپ و جزو پرفروش های سال هم شد. داستان یک خانواده ی کوچک سه نفره و حواشی آن، و زندگی شخصیت اصلی که با زندگی نویسنده داستان گره خورده . روایتی که تا انتهای داستان خواننده رو توی گیجی و منگی نگه می داره.

«کافه» (با همه ی انزجاری که از این کلمه دارم) قسمتی از هویت کتابه، اگر گه گاه سری به وبلاگ فرهاد جعفری بزنید(که الآن تعطیل هست) می تونید رگه هایی از فضای روشنفکرانه ی افکارش رو توی کتاب ببینید. روشنفکری ای که (نوع خاص این واژه، نه معنای حقیقیش) فرهاد جعفری توی کتابش معرفی کرده همیشه شیرین نیست، و شاید همین وجه تسمیه داستان با حقیقت زندگی جزو موارد دوست داشتنی کتاب بود. هرچقدر هم که روشنفکران جو زده بخوان به خاطر وجود رگه هایی از دین توی کتاب انگ دولتی بودن رو به کتاب بزنن، برای من چیزی از شیرینی نماز رفیق شخصیت اول  کتاب توی کافه کم نمی کنه، واقعیت هایی که بعضی وقت ها خیلی بعید می دونیمشون در حالی که هنوز که هنوزه جزو واقعیتهای جامعه ی دینی ما هستن!‌

شخصیت پردازی کافه پیانو خوب انجام گرفته، رابطه ی لطیف پدر و دخترش و رابطه ی سرد همان پدر با پدر خودش، وقتی هیچ وقت یکدیگر رو بغل نکردن و زن و شوهری که درگیر مسئله ی طلاقند در صورتی که هیچ موضوعی برای اختلاف پیدا نمی کنن. نویسنده تکلیف شخصیت اصلی رو همون اول داستان مشخص می کنه و خیلی از جهت گیری های داستان رو بیان می کنه، اونجایی که داستان با این بند ها شروع میشه:

 و هیچ‌سالی توی همه‌ی این سال‌ها نبوده است كه دو جفت كفش، باهم داشته باشم كه یك جفت‌شان؛ همیشه واكس‌خورده و تمیز باشد. كه وقتی پایم می‌كنم؛ حس كنم باید قدم بزرگی ‌بردارم وگرنه حق مطلب را درباره‌ی‌ كفش به این قشنگی ادا نكرده‌ام. و هیچ‌ پیراهنی هم نداشته‌ام كه وقتی دكمه‌هایش را یكی‌یكی، روبروی آینه می‌بندم؛ با خودم فكر كنم لعنتی از آن پیراهن‌هایی‌ست كه وقتی تنت می‌كنی، بهت تكلیف می‌كند كه زودباش، بجنب. یك كاری بكن.
و همیشه‌ی خدا هم از این جوراب‌های «سه جفت هزار تومن» پایم کرده‌ام كه پای آدم بدجوری توی‌شان احساس سبكی و جلفی می‌كند و اعتماد‌به‌نفس را از آدم می‌گیرد. طوری كه هربار به‌شان نگاه‌ می‌كنی؛ به خودت می‌گویی نه. با این پاپوش‌ها، همان بهتر كه سرت توی لاك خودت باشد.

کافه پیانو رمان ایدآلی نیست، مخصوصا برای کسی که کلا با مفاهیمی نظیر کافه و روشنفکری(از نوع تعریف غربی) مشکل داره. شاید تقابل سنت و مدرنیته اش هم تکراری باشد، ولی حداقلش چند تا اتفاق تازه برای من داشت.

 کتاب شناسی

 نام کتاب: کافه پیانو
نویسنده: فرهاد جعفری
انتشارات: نشر چشمه
موضوع: جامعه و خانواده
266 صفحه
چاپ نخست،1386،قیمت:3800 تومان


پی نوشت : یه چیزی که چند وقته ذهنم رو مشغول کرده، دستفروش های کتاب و کتاب هایی که میفروشن هست، اگه یه سر به خیابون انقلاب بزنید و از نزدیک کتاب هایی که توی بساط این جماعت پیدا می شه رو نگاه کنید بد نیست، از کتاب های اوشو و امثالهم که بگذریم، چیزی که زیاد توی این کتاب ها پیدا میشه کتاب های صادق هدایت و گلشیری و اینهاست! برداشت خودم برای خودم بمونه بهتره! خواستید برداشتتون رو بگید!
 

   


نظرات()   
سه شنبه 8 دی 1388  02:00 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 8 دی 1388 05:34 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: کتاب ،

او...

 بلند شدم و گفتم: حالا تجزیه تحلیل نکن! تو را به حضرت عباس(ع) بگذار برویم تا خستگی مان را بگیریم.
خداحافظی کردم و راه افتادم. چند قدمی که آمدیم، به علی ابراهیمی گفتم: علی، کسی تو را صدا نمی زند؟
گفت: نه!
ایستادم و نگاه کردم. دیدم حاج شریفی است. می آید و گریه می کند و هی با آستین اشک هایش را پاک می کند. پرسیدم چرا دنبال ما راه افتادی؟
گفت: نمی دانم. دلم نمی خواهد از شما جدا شود. بیا قربت طلبی کنیم. درست خداحافظی کنیم.
... (چند سطر پائین تر)
خوب گوش کردم. دیدم بیسیم چی حاج شریفی فریاد می زند: حاجی، حاجی ...
برگشتم و گفتم چرا دنبال ما آمدی؟
گفت: حاجی شهید شد.

خیلی وقت ها ادبیات دفاع مقدس پا به عرصه رویا و اغراق میذاره! ولی خاطرات شهید محمد حسن نظر نژاد، با همه ی عجیب بودنش ، لحظه ای حس بزرگ نمایی رو به آدم القا نمی کنه. لحن ساده، خاطرات شیرین، شخصیت جذاب بابا نظر با همه ی عصبانیت ها، شوخی ها، شجاعت ها، لجبازی ها،مهربانی ها و با همه ی بابانظر بودن هایش باعث شده کتاب «بابا نظر» جزو کتاب هایی بشه که دوستشون دارم! هرچند با این اوصاف هنوز بابانظر، رمان و یا حتی مجموعه خاطرات قوی و استخوان داری محسوب نمی شه به نظر من!
روایت از دوران کودکی بابانظر شروع می شه و به انقلاب و بعد از اون به جنگ و در آخر به آلمان و بازگشت غریبانه ی بابانظر از اونجا ختم میشه. نکته ی مثبت کتاب که خیلی ازش لذت بردم ملموس بودن شخصیت بابا نظر به عنوان یه اسطوره ی دفاع مقدس بود. مهربانی های او کنار عصبانیت ها و کتک زدن هایش! طعم شیرین تصور کردن دقیق شخصیت کتاب رو به آدم می ده.
شاید بشه از جهاتی «بابانظر» رو با «دا» مقایسه کرد، هرچند دقت سید زهرا حسینی در پرداختن به جزئیات واقعا بی نظیر بوده، ولی بابانظر هم در توصیف عملیات ها و محیط ضعیف عمل نکرده.
همراهی مقطعی بابا نظر با شخصیت هایی نظیر چمران،کاوه،شوشتری،باکری،همت و بسیاری دیگر از فرماندهان و رزمندگان دیروز لذت خوندن کتاب رو حداقل برای من بیشتر کرد.

«بابا نظر»  خاطرات اسطوره ای است که چه در دوران جنگ و چه بعد از آن به خوبی طعم غربت و مظلومیت رو چشید!

 کتاب شناسی

 نام کتاب: بابا نظر
خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظرنژاد
مصاحبه: سید حسین بیضایی
تدوین:مصطفی رحیمی
انتشارات: سوره مهر
موضوع:جنگ ایران و عراق، خاطرات
18 فصل،به انضمام عکس ها و اسناد و اعلام
520 صفحه
چاپ چهارم، 88، قیمت: 8000 تومان

   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!