« سال 1925 ، پادشاه، جرج پنجم بر یک چهارم مردم جهان حکومت می کند، او از پسر دومش، دوک یورک، خواست تا سخنرانی زنده ای در مراسم جشن پادشاهی در لندن انجام دهد». این جملاتی است که در همان ابتدای فیلم با خطوط سفید روی صفحه سیاه به نمایش در می آیند. یک سخنرانی رسمی و یک مشکل بزرگ! پسر پادشاه به خاطر لکنت زبان در اجرای این سخنرانی شکست می خورد. این مشکل شاهزاده و پاشاه آینده انگلیس دستمایه ی فیلمی شد که اکادمی اسکار آن را لایق جایزه بهترین فیلم دانست.
درست مثل سال گذشته که همه چیز تحت تأثیر فروش فیلم «آواتار» (Avatar) قرار گرفته بود و اسکار بهترین فیلم به «مهلکه» (The Hurt locker) رسید، امسال هم در حالی که بیشتر حرف ها درباره ی فیلم «آغاز تلقین» (Inception) بود، اسکار بهترین فیلم به «سخنرانی پادشاه» (The King's Speech) رسید. فیلمی از تام هوپر که نه به اندازه ی آغاز تلقین فلسفی است و نه به اندازه مهلکه سیاسی. یک فیلم انگلیسی با فیلم نامه ای از دیوید سایدلر درباره ی شاه جرج ششم ، پدر ملکه الیزابت کنونی ، که طبق نوشته ای که در تیتراژ پایانی فیلم نشان می دهد، از واقعیت زندگی او اقتباس شده.
فیلم یک برهه ی کوتاه ولی حساس از تاریخ بریتانیا را نشان می دهد. سبک کلاسیک فیلم، با نوع تصویربرداری و فضاهای به تصویر کشیده شده در فیلم حس فیلم های دهه شصت را در مخاطب زنده می کند. ، محیط و پس زمینه فیلم بدون روح به نظر می رسند ، یا حداقل به خاطر نوع رنگ بندی و تصویر برداری فیلم تأکید زیادی روی آنها نشده است. درست مثل دکوپاژ یک تئاتر که بیشتر مواقع قربانی بازی بازیگر ها می شود . اما همین بدون روح بودن محیط هم آنقدر متناسب با فیلم از آب در آمده اند که به هیچ وجه بیننده را اذیت نمی کند. بازی های روان، دیالوگ های قوی و رفتارهای طبیعی در کنار داستان در ظاهر غیرجنجالی فیلم باعث شده تا سخنرانی پادشاه بدون سر و صدا و حاشیه به یک فیلم لذت بخش تبدیل شود.جایزه اسکار و گلدن گلوب 2011 برای بهترین بازیگر نقش اول مرد هم نشان می دهد کالین فرث تاثیر زیادی در درخشانتر شدن این فیلم دارد. فیلم در ژانر فیلم های سیاسی نیست ، ولی سعی زیادی کرده تا جامعه انگلیسی را جامعه ای وفادار به آرمان ها و پادشاه معرفی کند و در همین راستا تقدیر زیادی از دربار پادشاهی انگلستان کرده.
اگر چند قدم از فیلم دور شویم، می توانیم این فیلم را به عنوان تاریخچه ی گویایی از یکی از تحولات بزرگ عصر ارتباطات محسوب کنیم. به این فیلم می توان دو نوع نگاه داشته باشیم. یکی به ساختار فنی فیلم و دیگری به محتوای آن . اگر بخواهیم مورد اول را کنار بگذاریم ، باز هم به اندازه کافی حرف برای گفتن باقی می ماند.
سخنرانی پادشاه دقیقا یک فیلم درباره ی یک برهه ی تاریخی از عصر ارتباطات است. در فیلم ما شاهد نگاه به ارتباطات از دو سطح هستیم؛ فردی و کلان. سطح فردی آن مربوط می شود به روابطی مثل رابطه ی آلبرت با پدرش که حکایت از یک ترس قدیمی می دهد، رابطه ی او با برادرش که هنوز تحقیر را در لایه های این ارتباط حس می کند، رابطه ی آلبرت با همسرش و از همه مهمتر رابطه ی آلبرت با لیونل، دکتر سخن گفتش که قسمت عمده فیلم را شامل می شود. و سطح کلان آن که مربوط می شود به ارتباط یک رهبر با ملت خودش. فیلم به ارتباط بین این ارتباط ها می پردازد. یک کشور، در حد بریتانیای کبیر، در آغاز جنگ با آلمان ، درگیر مشکل تکلم پادشاه خود شده است و این مشکل احتمالا با موفقیت دکتر تکلم این پادشاه در ارتباط میان فردی با او حل خواهد شد. در حقیقت فیلم از یک ارتباط کلان ناموفق شروع می شود و در انتها به یک ارتباط کلان موفق ختم می شود . و راز این موفقیت در ارتباط های میان فردی نقش اول فیلم است و همچنین ابزاری به نام رادیو .
همه این مقدمه ها برای این جمع بندی بود ؛یکی از جملات جالب فیلم ، جمله ای است که پادشاه ، جرج پنجم خطاب به آلبرت می گوید: « در گذشته تمام کاری که یک پادشاه انجام می داد این بود که محکم روی اسب بشینه و مواظب باشه نیافته، الآن ما باید به خونه ی مردم نفوذ کنیم و خودمون رو براشون لوس کنیم». سالهایی که داستان فیلم به آن برمیگردد، دقیقا جزو سالهای درخشان رادیو است. پایان عصر استعمار کهن بریتانیا و شروع استعمار نوین این کشور . یعنی شروع نفوذ به خانه های مردم. به همین خاطر است که می توان این فیلم را نمایش قسمتی از تاریخ رسانه های جدید محسوب کرد. درست در سالهایی که روزنامه ها دوران اوج خود را پشت سر گذاشته بودند و رادیو به تدریج وارد زندگی مردم می شد. به همین خاطر بی دلیل نیست که این فیلم با مزمونی مرتبط با تاریخچه ارتباطات با حمایت بنگاه خبرپراکنی بریتانیا (BBC) تولید می شود. در حقیقت همانطور که در اول فیلم ، جایی که گوینده ی رادیو شنوندگان را به شنیدن سخنرانی پسر دوم پادشاه دعوت می کند، به آن اشاره می شود : این یکی از برنامه های بین المللی بی بی سی است!
پی نوشت: این مطلب تقریبا برای یک ماه پیشه! اول قرار بود یه جا چاپ بشه که نشد، بعد یه جای دیگه چاپ شد(هفته نامه دانشجویان)! گفتم اینجا هم بزارمش!

