او...
لم دادم توی راحتی چرمی و بازش کردم. یکی از کتاب های ساردو بود که گفته بودم نخوانده ام . بالای صفحه ی اول نوشته شده بود" برای کلاریس، که می توانم روزها و روزها به حرف هایش گوش بسپارم. " کتاب را بستم . اتاق خیلی هم خنک نبود و لی سردم شد. دوباره کتاب را باز کردم و جمله را خواندم. انگشت کشیدم روی نوشته. فکر کردم چه خط نرمی. یکدست و یک اندازه و مورب. خط ارمنی خودم صاف بود. حرف ها را تک تک می نوشتم و 0 هایم شبیه مستطیل های کوچک بودند. خط امیل انحناهای هم اندازه داشت و به هم پیوسته بود و – نرم. .بدحالی و بیحوصلگی کم کم از بین رفت. مثل آب که ریز ریز بجوشد و بخار شود. حس کردم حالم خوب شد.
درباره رمان"چراغ ها را من خاموش می کنم" رویا پیرزاد
«چراغ ها را من خاموش می کنم» روایت متوالی روشن و خاموش شدن چراغ های زندگی یک زن ارمنیه. با روایتی قوی و جذاب و نثری خوب و روان. زویا پیرزاد به خوبی همه ی شخصیت ها رو کنار هم گذاشته تا یه داستان پر از کش و قوس برای مخاطب خلق کنه. اینکه مخاطب واقعا با داستان درگیر می شه رو هم می شه از نظر مثبت مخاطبان و فروش خوب کتاب فهمید، این کتاب برنده جایزه بهترین رمان سال 1380 پکا، برنده جایزه بهترین رمان 1380 بنیاد هوشنگ گلشیری و برنده لوح تقدیر جایزه ادبی یلدا در سال 1380 و جایزه کتاب سال ایران در همین سال هم شد.

روایت با شجاعت دید زنانه خودش رو اعلام می کنه! شخصیت پردازی استخوان دار داستان برای بیشتر شخصیت هایی که مقابل کلاریس(شخصیت اصلی) قرار دارن باعث شده مخاطب دغدغه های زندگی کلاریس رو لمس کنه و شریک مشکلات زندگی کلاریس بشه. شخصیتی که هیچ تکه گاه مادی و معنوی ای توی زندگی پیدا نکرده و یا نخواسته این تکیه گاه ها رو ببینه. البته نویسنده مخاطب رو توی یکی از همین نقاط روشن داستان از روایت جدا می کنه و اعلام می کنه که داستان به خوبی و خوشی تموم شده. پایانی نه چندان باز و نه به طور کامل بسته.
«چراغ ها را من خاموش می کنم» از نظر ادبی داستان قشنگی است، ولی قرار نیست هیچ پیام مهمی به مخاطب بده، کل بار اخلاقی داستان چند نکته درباره ارتباط با دیگران و انتظاراتیه که همه با کم و بیش توی زندگی باهاش دست و پنجه نرم می کنیم!
|
کتابشناسی |
|
نام کتاب: چراغ ها را من خاموش می کنم |
- برچسب ها:چراغ ها را من خاموش می کنم ،زویا پیرزاد ،نقد کتاب ،معرفی کتاب ،کتاب ،رمان ،جماعه ،فرهنگ ،نشر مرکز ،برنده جایزه سال کتاب ایران ،جایزه ادبی یلدا ،جایزه پکا ،بنیاد هوشنگ گلشیری ،زندگی ارمنی ها در ایران ،شخصیت زن ،داستان ،
- دنبالک ها:چراغ ها را من خاموش می کنم(آدینه بوک) ،چراغ ها را من خاموش می کنم؟(لیلا صادقی) ،چراغ ها را من خاموش می کنم زیرا روشن کردن چراغ از توان من بیرون است(والس) ،چراغ ها را من خاموش می کنم(ساحت نگاه) ،(چراغ ها را من خاموش می کنم)؛ رمان زن محور در چار چوب زنانه نویسی(شهر نوش) ،چراغ ها را من خاموش می کنم(عصیان) ،
او... اواخر اسفند بود که شروع به خوندن کتاب"بادبادک باز" نوشته ی آقای خالد حسینی کردم، اوایل فروردین هم کتاب رو تموم کردم، چیزی حدود 4 یا 5 روز! اون هم توی اردوی جهادی! ولی با گذشت یک ماه و اندی روز هنوز لذت خوندن کتاب رو زیر دندون هام حس می کنم! کاش می شد بگم به معنای واقعی کلمه! "بادبادک باز" رمان واقعا خوبی است! از از کنار نکات سیاسی نویسنده و تاثیر آن بر داستان بگذریم ، به نظر من این کتاب تو رده ی عالی قرار می گیره.. رهبرمون هم در مورد این کتاب همچین تعبیری دارند (از قول آقای مجید مجیدی) : یکی از دوستان تعریف می کرد فیلم بادبادک باز که تازه ساخته شده بود آقا گفته بودند رمانش فوق العاده است امیدوارم فیلمش هم به اندازه رمانش قوی باشد. داستان در مورد پسر افغانی به نام امیر هست که حوادث مختلفی زندگی دوران کودکیش رو به دهه ی سوم زندگیش وصل میکنه و امیر در گیر و داد این حادثه ها شخصیت خودش رو نشون می ده. داستان حجم قابل توجهی از فرهنگ و تاریخ و سنت های مردم افغانستان رو هم طی این بازه زمانی به نمایش می زاره. شخصیت پردازی شخصیت های داستان فوق العاده است.در بعضی نقاط داستان نگاه صفر و یکی دیده میشه که زیاد خواننده رو آزار نمی ده. روایت جذاب داستان و درون مایه و هسته قوی یه رمان تاریخی از بادبادک باز به جا گذاشته. خالد حسینی ، نویسنده ی افغانی کتاب که ساکن آمریکا هم هست و پناهنده سیاسی محسوب میشه به خوبی همه ی شاخصه های یک رمان خوب رو در کتابش جمع کرده. هرچند شاید احساس بزرگ نمایی از بعضی "حقایق" در طول کتاب به شما هم دست بده.به نظر من این بی ربط با تفکر غرب گرای نویسنده نیست . نکته ی قابل توجه برای ما اینه که فرهنگ ایرانی در شخصیت داستان و حتی روند داستان نقش زیادی داره. امیر عاشق شاهنامه است ، فیلم های دوبله ی ایران رو می بینه و یکی از آرزوهاش دیدن ایران اون زمان بوده. نویسنده تا انتهای داستان نمی تونه قضاوت کاملی در مورد کشورش انجام بده، و همین جزو زیبایی های داستان محسوب میشه، جایی که امیر بعد سالها به خاطر جبران اشتباهی که در کودکی کرده به افغانستان بر می گرده و کشورش رو در وضعیتی نا مطلوب می بینه. "ایمان آوردن" امیر هم در همین گیر و داد صورت می گیره، جایی که امیر فطرتا به وجود خدا پی می بره و دوباره اسلام میاره. هرچند نه اسلامی ایدآل که باز هم به نظر من به غرب زدگی نویسنده بر می گرده.یه نکته ی دیگه که من رو به عنوان مخاطب فارسی آزار می داد نوشته شدن داستان به زبان انگلیسی بود ، از یه نویسنده ی فارسی انتظار رمانی با زبان اصلی فارسی داشتیم که بازم هم... من ترجمه ی خانم ها زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده رو خوندم که ترجمه ی خوب و روونی بود. کتاب بعدی خالد حسینی "هزار خورشید تابان" نام داره که احتمالا از این شعر صائب :" فلک از آفتاب آیینه داری پیشه میسازد/ دو صد "خورشیدرو" افتاده در هر پای دیوارش" گرفته شده. در کل "بادبادک باز" از نظر ادبی کتاب واقعا قوی و فوق العاده ای هست و می تونه تا مدت ها لذت مطالعه اش رو توی شما حفظ کنه! دانلود نسخه صوتی داستان با صدای نویسنده بادبادک باز - The Kite Runner نام کتاب: بادبادک باز

نویسنده: خالد حسینی
مترجم: زیبا گنجی ، پریسا سلیمان زاده
انتشارات: مروارید
موضوع: رمان، تاریخ، فرهنگ
424 صفحه
چاپ سوم(؟)،تیر1388،قیمت:5900 تومان
- برچسب ها:بادبادک باز ،خالد حسینی ،رمان ،نقد کتاب ،رمان افغانستان ،فرهنگ افغانستان ،تاریخ افغانستان ،نقد ،نقد ادبی ،رهبر ،مقام معظم رهبری ،نظر مقام معظم رهبری در مورد کتاب بادبادک باز ،سنت ،تاریخ ،فرهنگ ،مجید مجیدی ،مجیدی مجیدی و آیت الله خامنه ای ،زیبا گنجی ،پریسا سلیمان زاده ،
- دنبالک ها:بادبادک باز ،ویکی پدیا(بادبادک باز) ،درباره خالد حسینی(1پزشک) ،صفحه این کتاب در goodreads ،

