دوشنبه 17 خرداد 1389  01:25 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 17 خرداد 1389 03:36 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...

جمعه ساعت 6 صبح بود که با پیکان از حوالی مینی سیتی عازم حرم مطهر شدیم، قبل از هفت رسیدیم، با احتساب صف طولانی دست شویی ، ساعت 8 وارد صحن اصلی شدیم، با این حال تا وسط های صحن از جمعیت جایی برای نشستن نبود. جایی عقب تر از وسط صحن نشستیم. تا ساعت 9 و 45 دقیقه هم همانجا ولو شدم از خستگی! فقط گه گاه از صدای شعار مردم بلند می شدم، شعار های "هماهنگ نشده" ای که هر از چند گاهی قوت می گرفت. تمرین بود برای استقبال از امام خامنه ای و بعضا تمرینی برای جواب به منحرفان از راه امام. اینها را می نویسم که بگویم من بودم، و از نزدیک دیدم تمام اتفاقاتی که امروز دارم کج و معوج شده اش را از خیلی رسانه ها و افراد می شنوم.

حوالی ساعت 10 بود که مراسم شروع شد، قرائت زیبای استاد طوسی و  بعد از آن هم سخنرانی آقای  احمدی نژاد. البته فکر می کردیم قبل از آقای  احمدی نژاد،آقای  سید حسن  خمینی سخنرانی کند. با توجه به جوی که توی مردم حاکم بود و شعار های قبل از مراسم با خودم گفتم بهتر شد که سید حسن نیامد!

صحبت های احمدی نژاد طولانی بود . هوا هم گرم. آخر صحبت وقتی گفت به استقبال سخنان مقام معظم رهبری می ریم همه بلند شدند، به انتظار امام خامنه ای. شعار ها هم شروع شد . "این همه لشگر آمده ، به عشق رهبر آمده" و اینها. اما مجری اعلام کرد که آقای سید حسن می خواهند سخنرانی کنند!
سید حسن که آمد همه شعار می دادند، اولش هیچی معلوم نبود، هرکی هر شعاری می خواست می داد، فقط همان اوایل چند لحظه همه روی "مرگ بر موسوی" اتفاق نظر داشتند. بعد دوباره شعار های نا منظم. سید حسن چند کلمه حرف زد، ولی جمعیت ساکت نشد. نا خود آگاه به دور و برم نگاه کردم. از آنجایی که ایستاده بودم هم جلوی صحن دیده می شد و هم جلوی در ورودی. تراکم جمعیت توی هر دوتاشان زیاد بود. من جمعیتی اندکی ندیدم که شعار بدهد، همه شعار می دادند . حالا اگر دقیق تر بگم، همه به غیر از عده ی بسیار اندکی که خودم هم جزوشان بودم. دوستانی که با هم بودیم هم شعار می دادند. چند ثانیه ای برای تحلیل موقعیت فرصت می خواستم، اینکه شعار بدهم یا ندهم! حداقلش این بود که فکر کردم و شعار دادم!

برای من صحبت های سید حسن در دفاع از ولایت ارزش دارد، آن وقت هایی که منتظر صحبت هایش بودیم فقط سکوت شنیدیم، دیگر حوصله ی شنیدن حرف نداشتیم. آن هم از کسی که با خائنین ملت سر یک میز می نشیند و خوش و بش می کند.

نمی دانم دقیقا چند دقیقه شد، ولی "مردم" شعار هایشان را قطع نکردند. آن وسط اعصابم از ناهماهنگی مردم خورد شده بود. هیچ شعار هماهنگی داده نمی شد. حتی بعضی وقت ها حس می کردم شعارم با بقل دستی ام متفاوت است. صدای سید حسن را بعدا از جای دیگری شنیدم. آن لحظه آنقدر "همه ی مردم" شعار می دادند که هیچ چیزی شنیده نمی شد. دست های مشت کرده جمعیت درست مثل موج بالا و پایین می رفت! من عادت ندارم حرف بیخود و تشبیه سرد به کار ببرم! آن لحظه ای که می دیدم درست همین کلمات به ذهنم می آمد. "همه" می خواستند اجازه صحبت به خواص بی بصیرت یا "منحرفین از راه امام" ندهند!

سید حسن که صحبت هایش را تمام کرد همه خوشحال شدند. خیلی ها هم دست زدند! البته حواسشان نبود!

امام که آمد همان جمعیت یک صدا شعار می دادند" اباالفضل علمدار ، خامنه ای نگه دار" . مطمئن بودم همه آنهایی که آنجا بودند به عشق امامشان آمده بودند، نه چیز دیگری!‌


اصلا قرار نبود پست بزنم، حالا هم 5 دقیقه بیشتر به کلاس بعدیم نمانده و احتمالا باید برای جلسه بعد به خاطر تاخیر این جلسه ام همه کلاس را مهمان کنم، ولی صحبت های آقای "علی مطهری" باعث شد اینها را بنویسم!‌
تقریبا نیمی از کتاب های شهید مطهری را خوانده ام، نیم دیگرش هم تا سال بعد تمام می شود! اما هیچ کجای این کتاب ها منطقی که این آدم به کار می برد را ندیده ام. کلا همیشه برایم صحبت ها و رفتار علی مطهری یک علامت سوال بزرگ بوده و هست! یک دید اشتباه هم به ایشان پیدا کرده ام ، آن هم اینکه ایشان قبل از اینکه موافق نظام باشند مخالف تمام قد احمدی نژاد هستند، چه حق و چه خیلی از موارد ناحق!  من خودم کلی با بعضی سیاست ها و کارهای آقای رئیس جمهور مشکل دارم، ولی دوست ندارم ناحق حرف بزنم!
ظهر ها اخبار بی بی سی را توی دانشگاه می بینیم. داشتند برای علی مطهری کف می زدند! ذوق کرده بودند از صحبت های علی مطهری که گفته بود جمعیت 14 خرداد برنامه ریزی شده شعار دادند.

امام در 14 خرداد در مورد معیار های خط امام صحبت کرد! قبلا درباره اش چند جمله نوشته بودم که دارند خط امام ناب را تحریف می کنند.   امام جلوی این انحراف تمام قد ایستادند و در خطبه های نماز جمعه 14 خرداد همه این معیار ها را باخوانی کردند. اینکه تعریف دشمن نگرانمان کند!

آهای آقای علی مطهری، لطفا کمی نگران شوید!

   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!