پنجشنبه 27 مرداد 1390  04:45 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:58 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،کتاب ،

او...

+ : این «من» قرار نیست چیز خاصی باشد، فقط و فقط محدود کردن نوشته ی زیر به یک «من» است؛ نه چیز بیشتری!

اولین بار به گمانم دوم راهنمایی بودم – حدود 7-8 سال پیش- که چند داستان از ناصر ارمنی خواندم، بدون اینکه بدانم امیرخانی کی هست! بعدتر – احتمالا کمتر از یک سال بعد- داستان سیستان را با چندین پرش چندین صفحه ای! چند تجربه ی ناتمام در خواندن «ازبه» و بالاخره یک تجربه موفق در خواندن «ناصر ارمنی» هم در اول دبیرستان به دست آوردم.خوانش «ارمیا» و «من او» هم برمیگردد به همان سال! سال 87 «بی وتن» و بالاخره سال 90 خوانش کامل «ازبه» و بعد از آن هم «نفحات نفت» و «جانستان کابلستان» !

همه اینها را به خاطر این نوشتم که دوست داشتم یادی از چند سال پیش بکنم و شاید هم به خاطر اینکه به خودم حق بدهم برای نوشتن اینهایی که دارم می نویسم!  حق منِ عالم را ول کرده ی چسبیده به دنیای خودش! حق منِ دست به قلم نبرده! حقِ منِ شاید بی ربط با امیرخانی!

رسانه ها و اینها سنگ خودشان را به سینه می زنند، امیرخانی با راه و پنجره که مصاحبه نکرده است، با نسیم بیداری مصاحبه کرده! برای من هم که هر هفته پنجره می خرم و هرازچند گاهی که هیچ وقت منظم نبوده،راه ، سنگین بود که اسم امیرخانی را روی قاب نسیم بیداری ببینم! از آن تعصب های بیموردی که صرفا به خاطر «ارمیا» و «علی فتاح» توی آدم ایجاد شده، نه «رضا امیرخانی» ! مثل همان تعصباتی که روی سید مهدی شجاعی داشتیم!

عالم عجیبی است این نویسندگی! تو را به خودت نمی شناسند، به دست پروده ی قلمت و دلت می شناسند ! همه این گرفتاری ها هم از جایی شروع می شود که خودت با دست پروده ات فرق داشته باشی!

رسانه ها سنگ خودشان را به سینه می زنند و ما هم سنگ خودمان را! سنگی که من به سینه می زنم از جنس گلایه هایی است که این روزها زیاد می شنویم. از جنس گلایه های از فرهنگ و سیاستِ قاطی هم شده! درست مثل آب و روغن که نچسب همند! وقتی هم جدایشان کنی هیچ کدام به درد نمی خورند! آدم نا امید می شود از اظهار نظر های نچسبی که آدم را یا همین آب و روغن می اندازد.

من حرف های خودم را می زنم، امیرخانی هم حق دارد حرف های خودش را بزند، اصلا اینها به من چه! من که با امیرخانی کاری ندارم، یک بار برای سایتش ایمیل زدم دعوتش کنیم برایمان از جهادی حرف بزند که یکی از طرفش جواب داد تا آخر ترم وقت ندارد!

همان در مورد «جانستان کابلستان» حرف بزنیم بهتر است!
جانستان تا اواسطش هیچ جذابیت خاصی برای من نداشت، صرفا یک سفرنامه عادی که به خاطر دید خاص نویسنده اش کمی (فقط کمی) از چهارچوب های همیشگی فاصله گرفته بود. داستان(!) از آنجایی که پرواز هواپیما کنسل می شود تازه میگیرد!

خلاصه داستان گفتن فایده ای ندارد، جانستان و کابلستان برای من با بقیه کتابهای امیرخانی فرق داشت. چه بخواهیم و چه نخواهیم برای نسل من و قبل من «منِ او» و «ارمیا» و «بی وتن» و «ازبه» الگو سازی کرده بود. افغانستان امیرخانی درست مثل موقعیتی بود که ببینم امیرخانی چقدر به دست پروده هایش شبیه است!

امیرخانی را دوست دارم، ولی «ارمیا» را بیشتر! جانستان کابلستان کتاب فوق العاده ای نیست، ولی ارزش خواندن را دارد. البته قسمتی از این برداشت من برمیگردد به این که من سفرنامه خوان نیستم که بخواهم نظر تخصصی بدهم! تعداد سفرنامه هایی که خوانده ام به تعداد انگشت های دو دست هم نمی رسد، توی کتاب هم مدام مقایسه ی امیرخانی و خودِ دست پرورده اش اذیتم می کرد. همه اش از لذت سفرنامه خوانی دورم می کرد. آخر سر هم به این نتیجه رسیدم که رضای امیرخانیِ منِ 20 ساله، با رضای امیرخانی منِ 14 ساله-وقتی ارمیا و منِ او را می خواندم- خیلی فرق کرده است.
امیرخانی در جانستان کابلستان خودِ دست پرورده ی خودش را نوشته است. حتی بیشتر از داستان سیستان و حتی بیشتر از مقاله هایش!

یک چیز ته دلم مانده! امیر خانی برای من هنوز یک نویسنده ی هیئتی است ، وقتی توی نفحات می نویسد حضرت ارباب یا وقتی توی جانستان کابلستان اینطور با اسم امام رضا اشک آدم را در می آورد. کتاب های قبلترش که بماند! شاید هیئتی بودن توی گفتمان روشنفکری این روزهای ادبیات نگنجد، گفتمانی که توی آن به امیرخانی حق می دهم به خاطر گفتن خیلی حرف ها و به بعضی رسانه ها حق نمی دهم به خاطر گفتن برخی چیزها! اما بعضی وقت ها فکر می کنم امیرخانی دارد زور می زند که آب و روغن قاطی کند! امیرخانی دارد پیر می شود! 37 سالگی امیرخانی من را یاد آدم های 50 ساله می اندازد! این شاید خاصیت بچه های سمپاد باشد!
شاید هم رضای امیرخانیِ منِ 20 ساله، با رضای امیرخانی منِ 14 ساله-وقتی ارمیا و منِ او را می خواندم- خیلی فرق نکرده است...

امیرخانی هنوز خیلی حق به گردن ادبیات انقلاب دارد، و خیلی حق به روی گردن ما! لطفا آب و روغن قاطی نکنیم!

پی نوشت: تیتر باید اصلاح شود! کمی از حرفهای من برای امیرخانی!

نزدیک به این موضوع:
+ سلام آقای رضای امیرخانی. حال شما چطور است؟
+ توجیه سکوت در فتنه پس از دو سال!
+ سهمگین بودن مواجهه با واقعیت

   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!