جمعه 7 آبان 1389  09:26 ب.ظ    ویرایش: جمعه 7 آبان 1389 10:03 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: نهج البلاغه ،

او...
ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومند تر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوب گری به فتنه انگیزی برخیزد، به حق بازگردانده شود، و اگر سر باز زد، با او مبارزه شود.
به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد، هرگز راهی برای تحقق آن وجود نخواهد داشت، بلکه آگاهان دارای صلاحیت و رای، و اهل حل و عقد، رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند، حق انتخابی دیگر را خواهند داشت. 
نهج البلاغه /خطبه 173 (ترجمه استاد محمد دشتی)
خطبه ی 173 نهج البلاغه از خطبه های عجیب و تآثیر گذار این کتاب و مفاتیح بزرگ هست. سال قبل بارها و بارها قسمت های مختلف این خطبه در مناسبت ها و وقایع مختلف نقل شد ولی قسمت اول این خطبه کمتر شنیده شد. 
خطبه چند قسمت داره، قسمت اول جملات کوتاهی در وصف پیامبر، بعد جملات بالا در خطبه ذکر می شه و بعد هم به نبرد حق و باطل و شیوه ی حضرت امیر میرسیم. و نبرد با اهل قبله و جمله ی معروف «لا یحمل هذا العلم الّا الاهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق» .
ادامه خطبه هم درباره دنیا و آفت هایش صحبت می کند. و راههایی که برای مقابله با فریب های این دنیا پیش روی ما قرار داده اند و جملات زیبای حضرت امیر (ع):
آگاه باشید! آنچه برای حفظ دین از دست می دهید، زیانی به شما نخواهد رساند! آگاه باشید! آنچه را با تباه ساختن دین به دست می آورید سودی به حالتان نخواهد داشت. خداوند دلهای ما و شما را به سوی حق متوجه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید.

پی نوشت1: به بهانه بازگشت امام به شهری که طاقت دوری اش را ندارد!
پی نوشت2: ممنون از حامد به خاطر درس هایی که بهم داد!

   


نظرات()   
چهارشنبه 21 بهمن 1388  11:56 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 22 بهمن 1388 12:25 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...
فردا دست هایم بند است، ویلچر بابا را گرفته ام. خیابان آزادی را خوب می شناسد، 22 بهمن را هم . بابا دو دستش را مشت می کند، یکی برای خودش، یکی برای من.و من ویلچر را توی جاده ی انقلاب هل می دهم، هرجا ویلچر بابا برود جاده ی انقلاب زیر چرخ هایش است. من مسیر راهپیمایی را بلد نیستم، ولی مسیر ویلچر بابا را خوب بلدم.

***

من به دعوت های خواص کار ندارم! اصلا راستش جدیدا شک کرده ام روی خواص بودن بعضی ها! من نهج البلاغه می خوانم. خود امام علی به من گفت بعضی وقت ها باید توی دهن بعضی خواص  زد. نامه ی مولا به مالک اشترش را بخوانید! فَانَّ سُخطَ العامّه یُجحفُ برضی الخاصَّه ! خواصی که نخواهند به خاطر انقلاب خوشحال باشند همان بهتر که زد توی دهنشان تا ناراحت بشوند. فدای سر آقا! تازه مولا گفت خواص خیلی بی معرفتند ، «چون در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر و در برابر مشکلات کم استقامت ترند» کاش کمی از شهدای بسیجی مان استقامت یاد می گرفتند این خواص. شهید شاه عبدالعظیمی که مردانه ایستاد تا کمر ضد انقلاب زیر ایستادنش خم بشود. کاش گردن شما کمی خم میشد از شرم آی خواص!

***

دلم برای ساندیس نظام تنگ شده. من 9 دی ساندیس نخوردم. ولی حصرت چرا! اصلا از امشب آب نمی خورم تا فردا همه اش چشمم دنبال ساندیس نظام باشد. ما نسل در نسل ساندیس نظام را خورده ایم. پول و گول ضد انقلاب را اگر خورده بودیم که شرف نداشتیم. ساندیس نظام اسلامی را خوردن شرف می خواهد، لیاقت می خواهد. باید نازید به استراتژی ساندیس در جنگ نرم! این همه پول خرج بی بی سی و وی او ای و هزار جای دیگر می کنند، نظام ما با یک ساندیس که تبرکی امام حسین هم بود جلویشان ایستاده! صف های ساندیس ایستگاه صلواتی امام حسین می ارزد به تمام دنیایشان!

***

من فردا به خاطر نظام به راهپیمایی می روم، به خاطر امام، به خاطر آقا ! به خاطر اینکه به ضدانقلاب حالی کنم خیلی بی چیزند! ما امت هستیم، امت امام خامنه ای، و در ضمن ما اهل ایرانیم، نه اهل کوفه!

***

باید تخم ریحان بخورم، گلویم گرفته! لبیک های ساعت 9 امشب بیشتر از هرسال چسبید! دلم تنگ شده بود برای شب انقلاب. جو گیر نبودم، می فهمیدم سوزش حنجره ام را ، با همسایه بالائیمان مسابقه ی دفاع از انقلاب گذاشته بودیم، ضد انقلاب کم آورد. دوتامان حنجره مان را وقف انقلاب کردیم. اصلا حنجره که چیزی نیست، بابی انت و امی یا انقلاب .

***

فردا دست هایم بند است...

   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!