او... دوباره کفری شد. خیلی زود عصبانی میشوند. شاید بهخاطر سرما باشد. روی جلد برشی از یک دایره که احتمالا یک هفتم این دایره رو هم نشون میده به چشم می خوره، برف و سمفونی ابری یکی از هفت داستان کتابی از پیمان اسماعیلی به همین نام هست. هفت داستان کوتاه که چند نوع روایت رو با هنر و قدرت نویسندگی بالای نویسنده به رخ خواننده می کشه. این داستان برنده ی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات 87 هم شد. نوع روایت ها و شیوه پردازش شاید خیلی متفاوت به نظر نرسه، ولی پایان بندی ها توی این هفت تا داستان تفاوت زیادی با هم دارن، بعضی داستان ها به شیوه باز تموم شدن و خواننده در گنگی باقی می مونه، بعضی از اونها ناگهانی و بعضی دیگه به صورت کامل پایان پیدا کردن. شاید اولین نظری که بشه در مورد این کتاب داد اینه که داستان بیش تر از حد متعارف مبهمه . البته سلیقه شخصی من همچین داستان هایی رو بیشتر می پسنده. اصولا کتابی که خیلی تحسین شده رو باید تحسین کرد! ولی از اونجایی که خیلی اصول هیچ منطقی ندارن، من هم اصلا قصد ندارم از محتوای این کتاب تعریف کنم! توی بررسی محتوایی این کتاب چند تا مفهوم خیلی پررنگ دیده میشه، مثل مرگ، انسان و حیوان، تنهایی، کوه و کوهنورد! فضای حاکم بر داستان مثل نام کتاب سرده ، القای حس نا امیدی توی فضای داستان ها موج می زنه، ترس به خوبی توصیف و منتقل می شه و در یک کلام برف و سمفونی ابری کتابی نیست که محتوای غنی ای داشته باشه! پوچ گرایی رو اگه نخوایم به محتوای این کتاب منسوب کنیم، ناامیدی رو با اطمینان میشه جزو شاخصه های اصلی محتوایی این کتاب دونست! برای من به شخصه این جور کتاب ها فقط ارزش ادبی دارن. داستا ها اکثرا با مرگ تموم می شن، شخصیت ها تنها،غریب و یا منزوی هستند. رفتارهای حیوانی یا حتی در بعضی داستان ها حضور خود حیوان ها رابطه ی نزدیکی رو بین مفهوم انسان و حیوان توی کتاب به وجود آورده. واقعیت های عجیب، یا حادثه های تکراری سوژه های اصلی داستان ها رو پی ریزی کردن . شاید بشه گفت با خوندن این هفت داستان حسی کامل تر و ترقی یافته تر نسبت به وقتی که صفحه ی حوادث روزنامه ها رو می خونید پیدا خواهید کرد. برف و سمفونی ابری داستانی مبهم و پر از حفره های خالی و سیاهه . داستانی که شاید برای فهم بیشتر باید چند بار خونده بشه، ولی وقتی محتوای غنی در کار نباشه، خوندن دوباره جز اتلاف وقت چیزی رو عاید آدم نکنه! کتاب شناسی نام کتاب: برف و سمفونی ابری
بچه گفت: باید توی آن یکی اتاق بخوابید. آن یکی.
گفتم: پسرشی؟
بچه گفت: كی شما را آورده اینجا؟ همین حالا بروید توی آن یکی.
گفتم: این اتاق یا آن اتاق چه فرقی میکند؟ دوتا اتاق لخت و خالی که این حرفها را ندارد.
سر بچه را از ته تراشیده بودند. روی پوست سرش جای چندتا لک بود که فکر میکنم داعالصدف باشد. عکس میگیرم و برات میفرستم. تو هم نظرت را بگو.
بهزور ردشان کردم. بچهها گفته بودند میروم وسط سالامانکا. کی بود که اول گفت سالامانکا؟ صادق بود؟ نمیدانم این اسمها را از کجایش در میآورد. ولی بهغیر از این سرما و آدمها، کوه هم دارد. باور نمیکنی. انگار آمده باشی اردوی تمرین برای مسابقات.
نویسنده: پیمان اسماعیلی
انتشارات: نشر چشمه
موضوع: انسان و طبیعت
96 صفحه
چاپ نخست،1387،قیمت:1800 تومان

