« سال 1925 ، پادشاه، جرج پنجم بر یک چهارم مردم جهان حکومت می کند، او از پسر دومش، دوک یورک، خواست تا سخنرانی زنده ای در مراسم جشن پادشاهی در لندن انجام دهد». این جملاتی است که در همان ابتدای فیلم با خطوط سفید روی صفحه سیاه به نمایش در می آیند. یک سخنرانی رسمی و یک مشکل بزرگ! پسر پادشاه به خاطر لکنت زبان در اجرای این سخنرانی شکست می خورد. این مشکل شاهزاده و پاشاه آینده انگلیس دستمایه ی فیلمی شد که اکادمی اسکار آن را لایق جایزه بهترین فیلم دانست.
درست مثل سال گذشته که همه چیز تحت تأثیر فروش فیلم «آواتار» (Avatar) قرار گرفته بود و اسکار بهترین فیلم به «مهلکه» (The Hurt locker) رسید، امسال هم در حالی که بیشتر حرف ها درباره ی فیلم «آغاز تلقین» (Inception) بود، اسکار بهترین فیلم به «سخنرانی پادشاه» (The King's Speech) رسید. فیلمی از تام هوپر که نه به اندازه ی آغاز تلقین فلسفی است و نه به اندازه مهلکه سیاسی. یک فیلم انگلیسی با فیلم نامه ای از دیوید سایدلر درباره ی شاه جرج ششم ، پدر ملکه الیزابت کنونی ، که طبق نوشته ای که در تیتراژ پایانی فیلم نشان می دهد، از واقعیت زندگی او اقتباس شده.
فیلم یک برهه ی کوتاه ولی حساس از تاریخ بریتانیا را نشان می دهد. سبک کلاسیک فیلم، با نوع تصویربرداری و فضاهای به تصویر کشیده شده در فیلم حس فیلم های دهه شصت را در مخاطب زنده می کند. ، محیط و پس زمینه فیلم بدون روح به نظر می رسند ، یا حداقل به خاطر نوع رنگ بندی و تصویر برداری فیلم تأکید زیادی روی آنها نشده است. درست مثل دکوپاژ یک تئاتر که بیشتر مواقع قربانی بازی بازیگر ها می شود . اما همین بدون روح بودن محیط هم آنقدر متناسب با فیلم از آب در آمده اند که به هیچ وجه بیننده را اذیت نمی کند. بازی های روان، دیالوگ های قوی و رفتارهای طبیعی در کنار داستان در ظاهر غیرجنجالی فیلم باعث شده تا سخنرانی پادشاه بدون سر و صدا و حاشیه به یک فیلم لذت بخش تبدیل شود.جایزه اسکار و گلدن گلوب 2011 برای بهترین بازیگر نقش اول مرد هم نشان می دهد کالین فرث تاثیر زیادی در درخشانتر شدن این فیلم دارد. فیلم در ژانر فیلم های سیاسی نیست ، ولی سعی زیادی کرده تا جامعه انگلیسی را جامعه ای وفادار به آرمان ها و پادشاه معرفی کند و در همین راستا تقدیر زیادی از دربار پادشاهی انگلستان کرده.
اگر چند قدم از فیلم دور شویم، می توانیم این فیلم را به عنوان تاریخچه ی گویایی از یکی از تحولات بزرگ عصر ارتباطات محسوب کنیم. به این فیلم می توان دو نوع نگاه داشته باشیم. یکی به ساختار فنی فیلم و دیگری به محتوای آن . اگر بخواهیم مورد اول را کنار بگذاریم ، باز هم به اندازه کافی حرف برای گفتن باقی می ماند.
سخنرانی پادشاه دقیقا یک فیلم درباره ی یک برهه ی تاریخی از عصر ارتباطات است. در فیلم ما شاهد نگاه به ارتباطات از دو سطح هستیم؛ فردی و کلان. سطح فردی آن مربوط می شود به روابطی مثل رابطه ی آلبرت با پدرش که حکایت از یک ترس قدیمی می دهد، رابطه ی او با برادرش که هنوز تحقیر را در لایه های این ارتباط حس می کند، رابطه ی آلبرت با همسرش و از همه مهمتر رابطه ی آلبرت با لیونل، دکتر سخن گفتش که قسمت عمده فیلم را شامل می شود. و سطح کلان آن که مربوط می شود به ارتباط یک رهبر با ملت خودش. فیلم به ارتباط بین این ارتباط ها می پردازد. یک کشور، در حد بریتانیای کبیر، در آغاز جنگ با آلمان ، درگیر مشکل تکلم پادشاه خود شده است و این مشکل احتمالا با موفقیت دکتر تکلم این پادشاه در ارتباط میان فردی با او حل خواهد شد. در حقیقت فیلم از یک ارتباط کلان ناموفق شروع می شود و در انتها به یک ارتباط کلان موفق ختم می شود . و راز این موفقیت در ارتباط های میان فردی نقش اول فیلم است و همچنین ابزاری به نام رادیو .
همه این مقدمه ها برای این جمع بندی بود ؛یکی از جملات جالب فیلم ، جمله ای است که پادشاه ، جرج پنجم خطاب به آلبرت می گوید: « در گذشته تمام کاری که یک پادشاه انجام می داد این بود که محکم روی اسب بشینه و مواظب باشه نیافته، الآن ما باید به خونه ی مردم نفوذ کنیم و خودمون رو براشون لوس کنیم». سالهایی که داستان فیلم به آن برمیگردد، دقیقا جزو سالهای درخشان رادیو است. پایان عصر استعمار کهن بریتانیا و شروع استعمار نوین این کشور . یعنی شروع نفوذ به خانه های مردم. به همین خاطر است که می توان این فیلم را نمایش قسمتی از تاریخ رسانه های جدید محسوب کرد. درست در سالهایی که روزنامه ها دوران اوج خود را پشت سر گذاشته بودند و رادیو به تدریج وارد زندگی مردم می شد. به همین خاطر بی دلیل نیست که این فیلم با مزمونی مرتبط با تاریخچه ارتباطات با حمایت بنگاه خبرپراکنی بریتانیا (BBC) تولید می شود. در حقیقت همانطور که در اول فیلم ، جایی که گوینده ی رادیو شنوندگان را به شنیدن سخنرانی پسر دوم پادشاه دعوت می کند، به آن اشاره می شود : این یکی از برنامه های بین المللی بی بی سی است!
پی نوشت: این مطلب تقریبا برای یک ماه پیشه! اول قرار بود یه جا چاپ بشه که نشد، بعد یه جای دیگه چاپ شد(هفته نامه دانشجویان)! گفتم اینجا هم بزارمش!
یا لطیف... چند اعتراف: اول باید اعتراف کنم که هم با شنیدن خبر کلیپ ماهواره مهران مدیری خوشحال شدم و هم با دیدن دقایقی از آن خندیدم! فیلم را به چند نفر هم پیشنهاد کردم.اینها را گفتم که گفته باشم! نمی خواهم به طور کامل این کلیپ را زیر سوال ببرم! اما اگر قائل باشیم به اصل اسلامی «هدف وسیله را توجیه نمی کند» باید بگوییم که این کلیپ خیلی خراب کرده است! اصلا نمی خواهم درباره شخصیت مهران مدیری صحبت کنم. یعنی در جایگاهی نیستم که بخواهم یا بتوانم در موردش صحبت کنم. اما بعد از دیدن کامل این کلیپ ، توی دلم هم به دوستانی که مدیری را رویش سینمای انقلاب محسوب کرده بودند خندیدم و هم به آنهایی که مهران مدیری را جیره خوار نظام نامیدند. این وسط فقط به صحنه های اسف بار این کلیپ نخندیدم! صحنه هایی که احتمالا برای خنداندن ساخته شده اند. این کلیپ 50 دقیقه ای که به قول مهران مدیری خودشان هم از پخشش خبر نداشته اند، دقیقا مصداق غیر علمی کار کردن هایی است که این روزها سراغ خیلی ها می آید. علمی به معنی اخلاقی، دینی و حتی با دید جامعه شناختی و فرهنگی! من اصلا مشکل را از مهران مدیری نمی دانم، چون به استناد حرف خودش ، قصد پخش این کلیپ را نداشته اند. بمب خنده ماهواره پر از آهنگ های زننده و احتمالا برای بسیاری مصداق موسیقی حرام است. این را اضافه کنید به الفاظ زشت ، رکیک و بی ادبانه ای که در طول کلیپ برای خندیدن باید بشنویمشان. البته احتمالا چون داریم شبکه های ماهواره ای را که چنین ادبیاتی دارند را مسخره می کنیم ، اشکالی ندارد خودمان هم اینطور صحبت کنیم.جالب اینجاست که یک سری از دوستان این کلیپ فاجعه بار را جزو پاتک های ما در جنگ نرم محسوب می کنند. حالا نه با همین لفظ ، ولی خوشحالی در چهره خیلی هایمان موج می زند. «دانشجوی سهمیه ای» مطلب قشنگی در این باره نوشته است. من به شخصه نام هنر روی چنین اقداماتی نمی گذارم. هنر باید منطقی و معقول باشد و باعث رشد جامعه شود ، نه عاملی برای هبوط ارزش های انسانی . این کلیپ در کنار همه کنایه های سیاسی اش ، فقط یک سناریوی خام است که نه از نظر داستانی قوت خاصی دارد و نه از نظر روایت. مثل همه ی جنگ های شادی ای که یک زمانی به دیدنشان در تلوزیون عادت داشتیم. قرار است فقط دور هم بخندیم (البته توی همین کلیپ هم نکته ها و کنایه های جالب و درستی هم می شود پیدا کرد.) حالا مسائل سیاسی هم کمی چاشنی کار شده . و همین چاشنی سیاسی بود که یک سری را خوشحال و یک سری را ناراحت کرد. ادبیات انقلاب هیچ وقت نباید با ادبیات فحاشی درهم بیامیزد. حتی اگر اسم این کار را تمسخر شبکه های ماهواره ای ای بگذاریم . اصولا اگر قصدما آگاه کردن مردم است، که جایگاهی برای این نوع شبکه ها در بین عامه مردم وجود ندارد، و آن عده ای که ادبیات این شبکه ها را قبول دارند، با چه چیز قرار است رویشان تاثیر بگذاریم؟حالا 20:30 هم ذوق زده بشود و بیاید تعریف کند از این کلیپ که آقا ما حسابی حال این شبکه های خارجی را با این کارمان گرفتیم. بعد خودش هم مجبور بشود ادبیات این کلیپ را با صدای بوق سانسور کند! در کار رسانه ای که قرار است رنگ و بوی انقلاب داشته باشد باید خیلی دقیق تر از این حرف ها باشیم. حتی اگر قرار است شبکه های زرد ضدانقلاب را به نقد بکشیم، نباید ادبیاتمان از حوزه دین و اخلاق خارج شود. این را قبل تر هم گفته بودیم و کلی هم رویش بحث کرده بودیم. حالا می خواهد تجلی این ادبیات در یک نویسنده حزب اللهی باشد یا یک فیلم سازی که ادعای حزب اللهی بودن ندارد! در هر شکل و صورتی که باشد اشتباه است.
پی نوشت1: در کل ، نه تنها از دیدن این کلیپ پشیمونم، دیدنش رو هم به کسی توصیه نمی کنم. هنر دینى آن است كه بتواند معارفى را كه همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشتهاند و جانهاى پاكى در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه كند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینى است. (+)
یکی دو هفته پیش و چند روز بعد از انتشار این کلیپ در اینترنت ، محمد خبرش را به من داد. چند روز بعد هم کلیپ به دستم رسید و قسمت هایی از آن را دیدم. حالا متاسفم از نگاه مثبتی که به این کلیپ داشتم!

پی نوشت2: رهبر اندیشمند ما امام خامنه ای یه تعریف زیبایی از هنر دینی دارن :
او... سه شنبه یزدان با تفنگش مهمان دانشگاه ما بود. دلهره داشتم که جمعیت کم بیاید. چهارشنبه تعطیل شده بود و بیشتر بچه ها رفته بودند شهرشان. اما قبل از ساعت 7:30 که قرار بود فیلم اکران بشود سالن نیمه پر شده بود. سر ساعت اکران کردیم. یک ربع بعد سالن پر شد و نیم ساعت بعد مجبور بودی زاویه های بسته رو برای دیدن فیلم انتخاب کنی! به سید محمد می گفتم شاید چون ما مستند درست و حسابی انقلابی در مورد بعد انتخابات ندیدیم به این میگیم خوب، شاید هم واقعا خوبه! الآن که دقیق تر فکر می کنم می بینم روی انصاف هم اگر قضاوت کنیم "یزدان تفنگ ندارد" مستند بی نظیری است. هم از جهت خوش ساخت بودن و هم از این جهت که کسی بعد از انتخابات مستند قوی کار نکرده! البته کارهایی بوده مثل ایران سبز یا مستند مرحوم منتظری ولی روایتی که "یزدان تفنگ ندارد" داشت یک سر و گردن بالاتر از بقیه بود. حرف در مورد این مستند زیاده! خیلی دوست داشتم کسی رو برای نقد بهتر این مستند دعوت می کردیم، ولی نشد!

منتظر سید طه رضا بودیم. سر یک ناهماهنگی که تقصیر ما هم نبود نه حسین شمقدری کارگردان خبردار شده بود و نه سید طه رضا ! حسین گفت شاید برسد و سید رضا گفت می آید، نیم ساعت قبل از اکران!
درباره ی مستند اینجا (+) (+) (+) (+) بخوانید. تیزرهای فیلم رو هم از اینجا .
پی نوشت : باید خجالت بکشیم به عنوان دانشجوی رشته فرهنگ و ارتباطات که جای خالی ما رو کسای دیگه پر می کنن! شرمنده!
او... ایده ی اصلی شاهزاده ایرانی به گمانم از دهه ی 80 قرن بیستم شکل گرفت. اولین بازی هایی که براساس داستان یک شاهزاده ایرانی ساخته شد. فضای اون بازی ها به شدت شبیه فضای تصویر شده از داستان های هزار و یک شب بود. فکر کنم بازی شاهزاده ایرانی سگا رو خیلی ها به خاطرشون بیارن.بازی شبح و شعله که آدم رو یاد داستان های سندباد و فضای خاص شرقی اون می انداخت. بعدها هم تو اواخر دهه ی 90 بازی های کامپیوتری اون وارد بازار شد و تا همین امسال هم ادامه داشته. شناخت کمی از بازی شاهزاده ایرانی دارم، ولی فکر کنم فیلم وام های زیادی از بازی گرفته باشه. از شخصیت اصلی گرفته تا طراحی صحنه ها و جلوه های ویژه. مسلماً ساخت همچین صحنه های عظیمی و اجرا کردن چنین جلوه های ویژه ای نیازمند این بود که این فیلم جزو big production یا پروژه های سنگین فیلم سازی کمپانی دیزنی قرار بگیره. تهیه کنندگی این فیلم رو جری بروکهایمر بر عهده داشته که توی کارنامه اش تهیه کنندگی فیلم هایی مثل آرماگدون ، پسران بد1و2، سری دزدان دریایی کارائیب و صخره هم به چشم می خوره. میکل نیوول (کارگردان) هم در پرونده فیلم سازی اش فیلم معتبرتری از هری پاتر و جام آتش نداره. در مورد داستان فیلم چیزی نمی نویسم (اینجا می تونید داستان فیلم رو بخونید)، فقط نکاتی در فیلم که قابل توجه بود رو می گم: معماری: پوشش: جغرافیا: تاریخ: انرژی هسته ای! فیلم شاهزاده ایرانی فیلم خوش ساختی هست، استقبال بدی هم از فیلم نشده، اما در حقیقت نه این شاهزاده ایرانی است و نه این کشور ایران! تنها شباهت هایی با ایران دارد. در حقیقت این فیلم در راستای تاریخ سازی جعلی برای ایران و حتی اسلام هست. کاری به ماهیت گروه حشاشین و فرقه اسماعیلیه ندارم، ولی تاریخ سازی جعلی ای که از این فرقه در طول این سالها انجام شده باعث برابرسازی این فرقه با مذهب شیعه (مخصوصا در بازی های کامپیوتری) شده . در این فیلم هم مانور ویژه ای روی این گروه داده. یک گروه قاتل و بی رحم که برای اهداف خاص تربیت داده شدند. امتیاز من به فیلم: در آخر هم باید بگم من به عنوان یک نفر ایرانی از شاهزاده ایرانی لذت نبردم! شاید این جمله بهترین چیزی باشه که بشه به عنوان نظر شخصی گفت!
فیلم شناسی "شاهزاده ایرانی-شن های زمان" کارگردان: مایکل نیوول
نگاهی به فیلم شاهزاده ایرانی ، ساخته سال 2010 کمپانی دیزنی
معماری الموت و همچنین پایتخت ایران قرابت کمی با معماری اصیل ایرانی داره. بیشتر فضای معماری هندی با نوع خاص گنبد و ساختمان هاست. در معماری ایرانی قلعه ها اکثرا در بلندی ساخته می شدند تا نیازی به بالا بردن ارتفاع ساختمان ها نباشه. اما در این فیلم کاخ های مرتفع به وفور دیده می شه که بیشتر به سبک معماری غربی شباهت داره. به نظرم یک جاهایی هم از معماری خاص حکومت عثمانی استفاده شده. مثل گلدسته ها و برج های بلند قلعه ها.
چه توی تصویر های باقی مونده از زمان قبل از اسلام و چه بعد از اون ، رعایت حجاب در ایرانیان قدیم رو میشه به راحتی فهمید. حجاب زنان ایرانی و پوشش مردان ایرانی . در فیلم به این مسئله توجهی نشده . زن ها در فیلم خیلی دورتر از واقعیت زنان ایران باستان هستند و پوشش مردان هم بیشتر باب میل طرداران فیلم های هالیوودیه و توجهی به شاخصه های هویتی ایرانی که قرن ها توی لباس های سنتی باقی مونده بود نشده.
صحرا و شن دو خصوصیت جغرافیایی سرزمین ایران توی این فیلم هست. قلعه ها در وسط صحراهای خشک قرار دارند و همه سفر ها توی شن و زیر نور مستقیم آفتاب صورت می گیره. حتی موقعیت جغرافیایی قلعه الموت که در قمست شمالی کشور(قزوین) قرار داره ، در محیطی خشک و صحرایی به تصویر کشیده میشه. با توجه به اینکه مخاطب اصلی این فیلم هم شهروندان غربی و آمریکایی هستند، به نظر می رسه این نوع تصویر سازی برای نزدیک کردن فضای جغرافیایی ایران به مناطق عربستان و حجاز توی ذهن مخاطب انجام گرفته. کاری که توی فیلم ها و مستند های شبکه های خارجی به وفور دیده میشه. 
احتمالا شما هم هیچ دوره تاریخی با چنین مشخصاتی پیدا نکنید! وجود گروه حشاشین به گمانم به قرن 10 به بعد برمیگرده . اما فضای فیلم توی بازه زمانی خیلی دورتری قرار داره. در ابتدای این فیلم به زمانی اشاره داره که امپراطوری ایران از چین تا دریای مدیترانه ادامه داشته، اما در هیچ دوره تاریخی با چنین مشخصاتی فضای ایران شبیه فضای فیلم نبوده.
فیلم اشاره ی مستقیمی به خطر ایران هسته ای داره. در انتهای فیلم، دستان جلوی دسیسه ی عموی ناتنی اش رو می گیره و از نابودی جهان توسط انرژی باستانی که زیر زمین قرار داشته و توسط یه خنجر باستانی رها می شده جلو گیری می کنه. و در کنار همه ی کش و قوس های داستان ، این نکته توی ذهن مخاطب باقی می مونه که خطر عظیمی از جانب کشور ایران کل جهان رو تهدید می کنه .
داستان و دورن مایه فیلم :3 نوع ساخت و بازی ها:7 ارزش دینی : 0
میانگین: 3.3
بازیگران :جیک جیلنهال، جما آرترتون،بن کینگزلی،آلفرد مولینا
تاریخ انتشار: 21 می 2010
کشور: آمریکا
زبان: انگلیسی
مدت :90دقیقه
پی نوشت1: قرار بود این پست خیلی قبل تر از سفر جهادی بخوره! نشد!
پی نوشت2: این پست از دیدگاه یک جوان مسلمان ایرانیه! نه برعکس!
- برچسب ها:شاهزاده ایرانی ،شن های زمان ،prince of persia ،the sands of time ،نقد فیلم شاهزاده ایرانی ،درباره فیلم شاهزاده ایرانی ،همه چیز درباره فیلم شاهزاده ایرانی ،فیلم شاهزاده ایرانی ،نقد فیلم شاهزاده ایرانی شن های زمان ،تاریخ فیلم شاهزاده ایرانی ،فیلم شاهزاده ایرانی و انزژی هسته ای ،والت دیزنی ،هری پاتر و جام آتش ،آرماگدون ،پسران بد ،دریایی کارائیب ،
او... اول یه نکته: فیلم رو توی جشنواره فیلم فجر دیدم،بدون 20 دقیقه اولش. پس این پست تا حدودی ایراد ناقص دیدن فیلم رو داره. «دموکراسی تو روز روشن» دقیقا حرف هاییست که سازنده دوست داشته بگه! این رو بزارید کنار سطحی بودن یه سری پیام هایی که فیلم منتقل می کنه ، که نتیجش میشه محتوای زرد و تکراری فیلم هایی که نیم نگاهی به دنیای پس از مرگ دارن. البته نوع ساخت و داستان و یه سری نوآوری های بصری و روایتی توی فیلم جزو نقاط مثبت فیلم به حساب میاد و به شخصه از خیلی از این موارد لذت بردم. نوع روایت ، در کنار انتقال طنز جذابیت خاص خودش رو داره، البته توی همین روایت هم بعضی جاها اشتباهاتی رو می بینیم. بازی بازیگر ها هم در نوع خودش خوب و قابل توجه هست.اما درون مایه ی کم جون و نپخته باعث شده دموکراسی توی روز روشن فقط به واسطه ی طنز کلامی و موقعیتیش برای بیننده جذاب جلوه کنه! هنر فیلم درگیر کردن ذهن مخاطب و اثر گذاری قابل توجه روی ضمیر ناخودآگاه مخاطبه،البته در سینمای جمهوری اسلامی باید واژه «مثبت» رو به اجزای تعریف بالا اضافه کنیم. چیزی که توی این فیلم خیلی کم دیده میشه. یکی از موارد دیگه ای که برای من نمی تونست بی تاثیر باشه استفاده از ستاره های سینما بدون دلیل خاصی بود. البته جذب مخاطب و به دست آوردن گیشه همیشه هدف بوده ، ولی نه هدفی که مستقیما باعت رشد این صنعت بشه. به خدمت گرفتن بازیگر 90 ملیونی برای فقط سه دقیقه یکی از دلایلیه که باعث میشه دید خوبی به هدف ساخت فیلم نداشته باشم. حداقلش استفاده ابزاری از شهرت به بازیگر تو فیلم رو نشون می ده! امتیاز شخصی من به این فیلم:
فیلم شناسی "دموکراسی تو روز روشن" کارگردان: علی عطشانی
درباره «دموکراسی تو روز روشن»


«دموکراسی توی روز روشن» فیلم خوبی برای خندیدن بود، ولی درون مایه قابل توجهی نداشت. هرچند انتظار می ره فیلم فروش کمی نداشته باشه.
داستان و دورن مایه فیلم :5 نوع ساخت و بازی ها:7 ارزش دینی : 5
میانگین: 5.6
بازیگران :حمید فرخ نژاد ،نیکی کریمی ،محمدرضا فروتن،محمدرضا گلزار،نیوشا ضیغمی ،قاسم زارع
تاریخ انتشار: 1388
کشور: ایران
زبان: فارسی
مدت :93 دقیقه
- برچسب ها:دموکراسی تو روز روشن ،جشنواره فیلم فجر ،نقد فیلم ،معرفی فیلم ،تحلیل فیلم ،فیلم ،فیلم شناسی ،دفاع مقدس ،علی عطشانی ،حمید فرخ نژاد ،نیکی کریمی ،محمدرضا فروتن ،محمدرضا گلزار ،نیوشا ضیغمی ،قاسم زارع ،درباره دموکراسی تو روز روشن ،نقد فیلم دموکراسی تو روز روشن ،دموکراسی توی روز روشن ،
- دنبالک ها:دموکراسی توی روز روشن ،
او... درباره The Hurt Locker (برنده اسکار 2010) اسم فیلم به "گنجه ی درد" ترجمه شده که فکر نکنم خیلی ترجمه و معادل دقیقی باشه.(بیشتر به نظر میاد معادلی شبیه "مهلکه" داشته باشه) .زیر اسم فیلم به عنوان توضیح این جمله نوشته شده: "war is a drug" و شاید بشه گفت پایان فیلم تلاشی برای اثبات این جمله است. مثل اینکه فیلم فروشی کمتر از ارزش جوایزی که برنده شده داشته. کارگردان فیلم یک زن به نام کاترین بیگلو (Kathryn Bigelow) است. و البته شاید دلیل احساسی بودن بخشی از فیلم همین بوده باشه. موفقیت فیلم در جذب مخاطب و برنده شدن جوایز و جلب نظر منتقدان بیشتر از سایر فیلم هایی بوده که در مورد جنگ عراق ساخته شده. فیلم در باره یک گروه سه نفره خنثی سازی بمب (به نام براوو) در عراق هست که بعد از کشته شدن فرمانده قبلی ، با فرمانده ی جدیدی که "کله شق" و "نترس" است رو برو می شود. این گروه سه نفره آمریکایی فضاهای مختلفی از رویارویی با مردم عراق رو تجربه می کنند و به نظر من بیشترین حرف این فیلم توی این رویارویی ها زده میشه ، و همچنین تو قسمت هایی از فیلم که صحبت از فلسفه ی اعمال سرباز هاست! اینبار قصد ندارم در مورد فیلم چیز بیشتری بگم! فقط چند دیالوگ و جمله که توی فیلم بیشتر از همه ذهن من رو در مورد هدف و سیاست فیلم مشغول کرد رو اینجا میارم. 1. فلسفه شجاعت This is war. People die all the time. Why not me? این جنگه. مردم در حال مردن هستن،پس من چرا نمیرم؟ 2. ذلت دوست داشتنی You are CIA, no? I am very pleased to see CIA in my home. تو از سی آی ای هستی، نه؟ من خیلی خوشبختم که سی آی ای توی خونه ی منه. زن دکتر حمید لحظاتی بعد وارد آشپزخونه می شه و جیمز رو از خونه بیرون می کنه! در جلوی چشمان پرفسور! 3. کارهای ناتمام By the time you get to may age maybe it’s only one or two things. With me I think it’s one. وقتی که به سن من برسی امکان داره فقط یک یا دو چیز برات بمونه، برای من فکر کنم فقط یک چیز باقی مونده! بعد این مونولوگ جیمز تصمیم می گیره برای "رفع احتیاج مردم عراق به متخصص خنثی سازی بمب" دوباره برای مدت یک سال راهی عراق بشه! فکر کنم دیالوگ ها به اندازه کافی گویا بود! امتیاز شخصی من به این فیلم:
فیلم شناسی "The Hurt Locker" کارگردان: کاترین بگلو

بعد از اولین صحنه هایی که شجاعت جیمز(فرمانده جدید) می بینیم، خطاب به دکتر آمریکایی این جملات رو میگه:
در جایی از فیلم جیمز وارد خانه ای می شه، توی آشپزخونه با فردی به نام پرفسور حمید مواجه می شه ، پرفسور حمید اون رو مهمون خطاب می کنه و این جمله رو میگه:
در سکانس های پایانی فیلم ، جیمز در حالی که داره با بچه ی خردسالش بازی می کنه حرف هایی هم به اون می زنه :
فیلم هایی که سیاسی هستند مسلما باید با تفکر سیاسی من همخوانی داشته باشن! پس این فیلم امتیاز بالایی توی این وبلاگ نمیگیره!
داستان و دورن مایه فیلم :4 نوع ساخت و بازی ها:8 ارزش دینی : 1
میانگین: 4.3
بازیگران: جرمی رنر،آنتونی مکی،برایان گراگتی
تاریخ انتشار: 2008
کشور: آمریکا
زبان: انگلیسی
مدت :131 دقیقه
- برچسب ها:the hurt locker ،مهلکه ،گنجه درد ،گنجه ی درد ،قفسه درد ،میدان بلا ،war is a drug ،اسکار2010 ،برنده اسکار ،برنده اسکار بهترین فیلم ،برنده اسکار 2010 ،نقد فیلم ،هالیوود ،جنگ عراق ،آمریکا و عراق ،فیلم های جنگ عراق ،جنگ نرم ،سیاست های آمریکا ،نقد هالیوود ،نقد فیلم های هالیوودی ،
- دنبالک ها:The Hurt Locker ،درباره کاترین بیگلو و The Hurt locker برندههای اصلی جوایز اسکار امسال ،مهلکه(ویکی پدیا) ،
او... یه جای کار می لنگه! استفاده از شخصیت مامور وزارت اطلاعات بزرگترین حرکت روی خط قرمز این سالهای سینمای ما است. المان های تطبیقی این شخصیت با پیشفرض های ذهنی خیلی از مخاطبان ، مثل نمازهای این شخصیت یا حتی تصویر قبرستان روی مانیتور رایانه او ( که اشاره به آمادگی برای مرگ داره) و یا استفاده از دستبند برای سرکوب غلیان احساسات و وارد عمل بدون دستور نشدن( که البته ناکام می مونه) می تونه نمونه هایی از نمایش کلیشه ای شخصیت یک فرد امنیتی – اطلاعاتی باشه. نقطه ی تمایز کار از اونجایی شروع می شه که این مامور خارج از تعاریف ارائه شده برای تیپ خودش ، دلبسته ی فرد دیگه ای میشه، دلبستگی ای که به اذعان مافوقش با توجه بهزاد(مامور امنیتی با نام مستعار شهاب8)حتی وقتی از ادامه ماموریت منع میشه در مقابل التماس ارغوان(دختری که زیر نظرش داشت) برای محافظت از پدرش تسلیم میشه. به رنگ ارغوان رو میشه داستان تقابل عقل و عشق در شخصیتی که در تعاریف ما کاملا عقل گرا و حتی ماموریت گرا تعریف شده تلقی کنیم. البته فضای فیلم و این نوع تقابل که برعکس فضای امروزی سینمای ما که بیشتر میدان تقابل سنت و مدرنیسم است؛تا حدودی به زمان ساخته شدن فیلم (پنج سال پیش) و فضای سینمای اون روز ما برمیگیرده. امتیاز شخصی من به این فیلم:
فیلم شناسی "به رنگ ارغوان" کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا
این رو بعد چند روز فکر کردن بهش رسیدم.
مخاطب این پست دو دسته است، یه سری که "به رنگ ارغوان" رو دیدن و یه سری که ندیدن! و اصولا کسایی هم که این فیلم رو دیدن به دو دسته تقسیم می شن، کسایی که معتقدن این فیلم سیاسی ضد نظام هست و کسایی مثل من که معتقدند سیاسی ولی نه ضد نظام هست!
به رنگ ارغوان داستان ماموری اطلاعاتیه که وظیفه زیر نظر گرفتن دختر یکی از مخالفان نظام(شفق) رو بر عهده داره. تحت نظر گرفتنی که به دلبسته شدن منجر میشه.

نوع نگاه و قضاوت تماشاگران در مورد به رنگ ارغوان بستگی به تمایلات شخصی تماشاگر داره، و شاید این از نقاط ضعف فیلم به شمار بره، که مخاطبه که نوع برداشتش از فیلم رو مشخص می کنه و نه کارگردان و داستان! هرچند به نظر من همین فراهم کردن بستر "فکر" در فیلم جزو نقاط مثبت و کلیدی داستان به شمار میره.
اسمی که همیشه بزرگتر از به رنگ ارغوان در کنار فیلم دیده شده " ابراهیم حاتمی کیا" است. و بیراه نیست اگه بگیم که خیلی از نقد ها و نظرات با توجه به تفکرات و سوابق این کارگردان صورت می گیره. حاتمی کیا در نوع ساخت فیلم یکی از قوی ترین فیلم های دوران کارگردانیش و یا حتی یکی از قوی ترین فیلم های سینمای ایران رو ساخته.هر چند بعضی نقاط فیلم به شدت لنگ می زنه.( مثل نوع به تصویر کشیدن دانشجو ها و فضای دانشگاه که اصلا عالی کار نشده . ) ولی باید ببینیم برداشت مردم از داستان فیلم و قضاوت اونها در مورد شخصیت های فیلم چیه.
من به این فیلم رای خیلی خوب رو دادم، هرچند اگه قرار بود دوباره رای بدم،شاید عالی رو انتخاب می کردم.
داستان و دورن مایه فیلم :8.5 نوع ساخت و بازی ها:9 ارزش دینی : 6
میانگین: 7.8
بازیگران: حمید فرخ نژاد ، خزر معصومی ، کورش تهامی، رضا بابک ، فرهاد قائمیان ، بهناز توکلی
تاریخ انتشار: 1388
کشور: ایران
زبان: فارسی
مدت :116 دقیقه
- برچسب ها:جشنواره فیلم فجر ،نقد فیلم ،بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر ،فیلم های جشنواره فجر ،نقد جشنواره فجر ،سینمای ایران ،به رنگ ارغوان ،ابراهیم حاتمی کیا ،فیلم سیاسی ،فیلم انتقادی ،حمید فرخ نژاد ،خزر معصومی ،کورش تهامی ،بهناز توکلی ،فرهاد قائمیان ،وزارت اطلاعات ،مامور اطلاعاتی ،عقل و عشق ،فیلم توقیفی ،
- دنبالک ها:به رنگ ارغوان در سایت جشنواره ،به رنگ ارغوان در ویکی پدیا ،
تبلیغات

