<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>پی نوشت</title>
    <subtitle>بسم الله!
برای ما بچه شیعه ها متن اصلی نباید چیزی جز انتظار باشه! باقی هم حاشیه و پی نوشت هاییست به این متن اصلی!
مسعود هستم! دانشجوی ترم اول+3 رشته معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) ! 
این جا حاشیه هایی است بر متن اصلی زندگی ام! </subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir"/>
    <id>tag:http://www.peynevesht.ir</id>
    <updated>2012-05-26T19:43:03+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.peynevesht.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>فهم انقلابی!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/116"/>
        <published>2012-03-07T05:19:16+01:00</published>
        <updated>2012-03-07T05:19:16+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/116</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...
حکایت فیلتر شدن تریبون، حکایت جدیدی نیست، حکایت بی خیالی ماست. شاید هم نرسیدن صدایمان. نوشته ی قبل را هم – که بعد مدت ها ننوشتن – نوشته بودم ،حکایت همین بی خیالی بود. بیخیالی ما نسبت به غیرمسئولانه بودن کارهایی که دارد توی نظام ما انجام می شود و اتفاقا خیلی هایش جلوی چشم ماست. باز هم توی نوشته قبلی گفتم، ادبیات ما به جای اینکه ادبیات خودمان باشد، ادبیات سیاست زده ای شده که مجبور می شویم خیلی خبر ها را عمدا بایکوت کنیم تا از فضای سیاست زده دور نمانیم. توی انقلابی بودن تریبون شکی نیست. چه ف</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/116"><![CDATA[<P align=justify>او...</P>
<P align=justify>حکایت فیلتر شدن <A title="" href="http://teribon.info/" target="">تریبون</A>، حکایت جدیدی نیست، حکایت بی خیالی ماست. شاید هم نرسیدن صدایمان. <A title="" href="http://peynevesht.ir/post/114" target=_blank>نوشته ی قبل</A> را هم – که بعد مدت ها ننوشتن – نوشته بودم ،حکایت همین بی خیالی بود. بیخیالی ما نسبت به غیرمسئولانه بودن کارهایی که دارد توی نظام ما انجام می شود و اتفاقا خیلی هایش جلوی چشم ماست. باز هم توی نوشته قبلی گفتم، ادبیات ما به جای اینکه ادبیات خودمان باشد، ادبیات سیاست زده ای شده که مجبور می شویم خیلی خبر ها را عمدا بایکوت کنیم تا از فضای سیاست زده دور نمانیم. <BR>توی انقلابی بودن تریبون شکی نیست. چه فلسفه ی به وجود آمدنش که خواست در بی تریبونی روزهای بعد انتخابات 88، تریبونی باشد برای همه آنها که به انقلاب دلبسته بودند. و چه رویکرد هایش که جای خالی یک رسانه با رویکرد فرهنگی را تا حدودی پر کرده بود.اما &nbsp;اینجا قرار نیست از تریبون حرف بزنم. مشکل ما فیلتر شدن تریبون نیست، تریبون فقط یک مصداق است.<BR>همه مشکل اینجاست که حتما باید گزند بی مسئولیتی بعضی ها، بچه های انقلاب را دلسرد کند. هرچند آنقدر فکر این بچه ها بلند و عمیق شده که ناامید نشوند و <A title="" href="http://mostazafin.info/" target=_blank>دوباره کار کنند </A>یا یک طوری صدایشان را به دیگران برسانند، ولی چیزی که انسان را نگران می کند، حجم این تبعیض ها و بی مسئولیتی هاست. نگرانی ای که باید برای آن اهمیت قائل شویم. هرچند به قول حاج سعید قاسمی، بعضی هایمان عادت کرده ایم به اینکه زیر پتو فریاد بزنیم :الموز للآمریکا! <BR>هابیل و تریبون از یک جنس هستند. از جنس دغدغه ی بچه های دهه ی شصت که هیچ ارتباط قابل توجهی با سالهای انقلاب و جنگ ندارند. افسوس آدم آنجایی بیشتر می شود که فهم انقلابی این نسل سالهاست دارد به فهم انقلابی نسل های میانی انقلاب کنایه می زند. جواب این کنایه ها هم بی سلیقه گی هاییست که با هزار زحمت خودم را راضی کرده ام که به جای بی خردی، اسمش را بگذارم بی سلیقگی!&nbsp; <BR>بله برادر جان! درگیری ما بر سر حق صحبت کردنی است که بقیه دارند فریادش را می زنند.</P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.com/images/70730709098679850424.jpg"></P>
<P align=right>احتمالا هم فعلا باید خون دل بخوریم، چرا که کار بیشتری برای خودمان تعریف نکرده ایم. حالا حالا ها باید دستگیر شدن ها و فیلتر شدن ها و انتقاد نکردن ها را ببینیم. و صد البته این نسل، با همه این بد رفتاری ها، از وظیفه اش کوتاه نمی آید.</P>
<P align=justify>پی نوشت 1 : انتظار داری من هم انتقاد کنم از "اسمشو نبر"&nbsp; و بگم که همه این جلوی دهن گرفتن ها به خاطر یک نفر است که در این وبلاگ ما رو هم تخته کنن؟ <BR>پی نوشت 2: ترسم از این است که "شائبه ها" و "گمانه ها" رنگ و بوی واقعیت پیدا کند آقای رئیس قوه! البته خدا نکند. </P>
<P align=justify>دیگران :</P><SPAN class=title><STRONG><FONT color=#800000 size=2><A title="" href="http://habil.ir/weblog/854" target="">
<P align=justify><SPAN class=title><A id=post-854 href="http://habil.ir/weblog/854"><STRONG><FONT color=#800000 size=2>گذار ِ مفهومی از عدالت‌خواهی به آزادی‌خواهی</FONT></STRONG></A><A id=post-854 href="http://habil.ir/weblog/854"></SPAN> (هابیل)<BR></P>
<P align=justify></A></FONT></STRONG></A><A title="" href="http://zendeyad.parsiblog.com/Posts/76/%d8%aa%d8%b1%d9%8a%d8%a8%d9%88%d9%86+%d9%85%d8%b3%d8%aa%da%a9%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d9%86!/" target="">تریبون مستکبرین (زنده یاد)</A></SPAN></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>جای خالی اهالی فرهنگ!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/114"/>
        <published>2012-02-20T17:39:35+01:00</published>
        <updated>2012-02-20T17:39:35+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/114</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...

همه ی حرف های این چند خط درباره تفسیر های سیاسی از مقوله های &quot;فرهنگ&quot; و &quot;اخلاق&quot; است. و ترس ما (مائی که حداقل دوست داریم اهالی فرهنگ باشیم) از نگاه این تفسیرهای سیاسی! تناسب این مطلب با این روزها -&amp;nbsp;9 روز مانده به انتخابات مجلس نهم - هم دقیقا از همین جنس است. از جنس یک امر اجتماعی به نام انتخابات که به یک امر حزبی و گروهی تنزلش داده ایم.
مسلما تفکیک زمینه های مختلف یک جامعه نه مطلوب است نه ممکن. هیچ وقت نمی شود سیاست را از فرهنگ و اقتصاد و ... جدا کرد. با همین پیش فرض عدم مطلوبیت این</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/114"><![CDATA[<P align=center>او...</P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://shiaupload.ir/images/04859023009966708278.jpg"></P>
<P align=justify>همه ی حرف های این چند خط درباره تفسیر های سیاسی از مقوله های "فرهنگ" و "اخلاق" است. و ترس ما (مائی که حداقل دوست داریم اهالی فرهنگ باشیم) از نگاه این تفسیرهای سیاسی! تناسب این مطلب با این روزها -&nbsp;9 روز مانده به انتخابات مجلس نهم - هم دقیقا از همین جنس است. از جنس یک امر اجتماعی به نام انتخابات که به یک امر حزبی و گروهی تنزلش داده ایم.</P>
<P align=justify>مسلما تفکیک زمینه های مختلف یک جامعه نه مطلوب است نه ممکن. هیچ وقت نمی شود سیاست را از فرهنگ و اقتصاد و ... جدا کرد. با همین پیش فرض عدم مطلوبیت این تفکیک هم هست که استاد شهید مدرس جمله "سیاست ما عین دیانت ماست" را بیان می کند. اما مشکل و بحث از آنجایی آغاز می شود که فضای سیاست زده ی جامعه، «اخلاق» و «فرهنگ» را از نفس می اندازد. تا آنجا که کم کم برداشت های غلط از این دو مقوله شکل می گیرد و تفکر جای خودش را به جمود می دهد. جمودی که آرمان خواهی را قربانی می کند. قضیه پیچیده نیست، همه ی حرف در قربانی شدن «فرهنگ» و «اخلاق» است. فضای سیاست زده ما تا آنجایی پیش رفته که همه ی توان تحلیلی ما صرف فضای چند قطبی احزاب می شود، نه صرف فضای دو قطبی ارتباط انسان و معبود! اصلا چرا لقمه را دور دهان بچرخانیم؟ فضای فکری ما آنقدر سیاست زده شده که حتما باید رهبر بهمان تذکر بدهد که قیمت سکه و اینها&nbsp;همه اش به خاطر مدیریت دولت یا تحریم ها یا هزار دلیل دیگر نیست و مشکل از ماست : من بارها این را عرض كرده‌ام، باز هم عرض میكنم؛ این خطر است در راه ما. مصرف‌زدگى را باید كم كنیم، حرص به متاع و كالاى دنیا را باید كم كنیم.<SUP>1 </SUP></P>
<P align=justify>ما عادت کرده ایم به سرکوب هایی که خودمان به خودمان می زنیم، وقتی می خواهیم حرف منصفانه ی دور از فضای اطرافمان بزنیم. اصلا آنقدر فضای فکری و اندیشه ای مان ، وحتی فضای گفتمانی مان سیاست زده&nbsp;شده&nbsp; که خیلی وقت ها حوصله ی دفاع از حق را نداریم. خاتون با قاطعیت کم سابقه و به خاطر مسائل سیاسی سلاخی می شود، به طبع آن هابیل هم در این فضا جایی برای صحبت کردن ندارد.قافیه ها توی هم پیچیده اند. در حالی که با دقتی که برای خاتون اعمال شد، روزنامه های اصلاح طلب که هیچ، پنجره و رجا و جهان هم باید درشان تخته شود. </P>
<P align=justify>در همین فضا هم هست که یک آدم بی انصاف مثل عماد افروغ پیدا می شود و یک تریبون مفت گیر می آورد و یک مجری ساده، و نظریات منبر روستای خودش <SUP>2</SUP>را به یک جماعت تحویل می دهد و با <A title="" href="http://www.hipersian.com/content/36048-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B4%D9%83%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%8A%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%8A-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D9%8A%D8%AA.html" target="">ژست روشنفکری&nbsp;صحنه را ترک می کند!</A>&nbsp;و دفاع از حق می شود حمله به خانه علایی و فضا نه برای نقد عقلانی&nbsp;باقی می ماند و نه برای دفاع منصفانه!</P>
<P align=justify>مشکل ما اینجاست که رفتارمان به جای آنکه سیاسی باشد، تحت تأثیر از جریان های سیاسی است، یا از آن بدتر و سخیف تر، تحت تأثیر رجا و جهان و الف و تابناک و کیهان و شرق و ... .&nbsp;حلقه ی مفقوده در این میان، جریانی است که علاوه بر پشتوانه مبنایی، شجاعت نقد و احیای گفتمان امربه معروف و نهی از منکر سیاسی را داشته باشد. گفتمان روشنفکری به دور از حزب بازی های سیاسی که رابطه اش را با انقلاب مشخص کرده باشد. و الا به گواه تاریخ، این سلطه نه چیزی از «اخلاق» در جامعه باقی می گذارد، و نه چیزی از «فرهنگ» و نه بن مایه ای از «تفکر» و باید شاهد بسته شدن هابیل ها و گم کردن های کلاف نقد گفتمان و حکم های سیاسی باشیم!</P>
<P align=justify>
<DIV align=justify>
<HR>
</DIV>
<P align=justify>1.مقام&nbsp;معظم رهبری،&nbsp;نماز جمعه بهمن 90 <BR>2. عماد افروغ در جوابیه اش نوشته بود من سنگین تر از این مباحث را در منبر روستا مطرح می کنم! موقع خواندن جوابیه افسوس خوردم از انصاف این استاد دانشگاه که چگونه از عظمت مغالطات خودش به خنده نمی افتد. </P>
<P align=justify></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><STRONG>پی نوشت: </STRONG>وسط این همه سیاست زدگی، باید هم <A title="" href="http://jakafshi.parsiblog.com/Posts/119/" target=_blank>ننه علی </A>غریب تشییع شود.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>من باب مسئله انصاف!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/112"/>
        <published>2011-09-11T21:57:27+01:00</published>
        <updated>2011-09-11T21:57:27+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/112</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...

دو موقعیت برای خیلی هایمان به وجود آمده&amp;nbsp;:
&amp;nbsp;یکی اینکه به خاطر «نقد غیر منصفانه» کسی یا گروهی رگ غیرت و انصافمان بگیرد و «دفاع غیر منصفانه» کنیم.
یکی هم اینکه برعکس بالایی!
اشتباه تاریخی ما این است که گرفتار این بی انصافی بزرگ می شویم. گفتم اشتباه تاریخی چون تاریخ ها دقیقا به انصافهای آدمهای عصر خودشان بستگی دارند!
یاد بگیریم منصف باشیم.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/112"><![CDATA[<P>او...</P>
<P align=center><IMG border=1 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://masdood.persiangig.com/image/pey/2ra.JPG"></P>
<P>دو موقعیت برای خیلی هایمان به وجود آمده&nbsp;:</P>
<P>&nbsp;یکی اینکه به خاطر «نقد غیر منصفانه» کسی یا گروهی رگ غیرت و انصافمان بگیرد و «دفاع غیر منصفانه» کنیم.</P>
<P>یکی هم اینکه برعکس بالایی!</P>
<P>اشتباه تاریخی ما این است که گرفتار این بی انصافی بزرگ می شویم. گفتم اشتباه تاریخی چون تاریخ ها دقیقا به انصافهای آدمهای عصر خودشان بستگی دارند!</P>
<P>یاد بگیریم منصف باشیم.</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پیامبر بشاگرد</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/111"/>
        <published>2011-08-23T13:56:50+01:00</published>
        <updated>2011-08-23T13:56:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/111</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...
مقاله رضا امیرخانی كه امشب اتفاقی دیدمش! خیلی با این مقاله و مخصوصا این بند آخرش حال می كنم! خواندش برای این روزهای من خالی از لطف نبود.

حاج عبدالله! هیچ اعتقادی ندارم به الگوهای غیرِ معاصر. شهید همت الگوی زمان خودش بود. شهید رجایی نیز. هر كدامِ شهدا اگر امروز بودند، الگو بودند، اما در كاری دیگر و در شان امروزشان. و به همه این را می‌گفتم. می‌گفتم اگر گفتند شلمچه كجا بودی، جواب بده بم كجا بودی. كه جبهه جبهه‌ی آرمان‌گرایی است. و هر كسی وقتی به دنبالِ مصداق می‌گشت، با كمی پرس و جو تو را پ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/111"><![CDATA[<P align=justify>او...</P>
<P align=justify>مقاله رضا امیرخانی كه امشب اتفاقی دیدمش! خیلی با این مقاله و مخصوصا این بند آخرش حال می كنم! خواندش برای این روزهای من خالی از لطف نبود.</P>
<BLOCKQUOTE style="MARGIN-LEFT: 0px" dir=rtl>
<P align=justify><EM>حاج عبدالله! هیچ اعتقادی ندارم به الگوهای غیرِ معاصر. شهید همت الگوی زمان خودش بود. شهید رجایی نیز. هر كدامِ شهدا اگر امروز بودند، الگو بودند، اما در كاری دیگر و در شان امروزشان. و به همه این را می‌گفتم. می‌گفتم اگر گفتند شلمچه كجا بودی، جواب بده بم كجا بودی. كه جبهه جبهه‌ی آرمان‌گرایی است. و هر كسی وقتی به دنبالِ مصداق می‌گشت، با كمی پرس و جو تو را پیدا می‌كرد. و آی عبدالله والی! حالا زیرِ علم چه كسی سینه بزنیم؟</EM></P></BLOCKQUOTE>
<P align=justify>مقاله كامل در ادامه مطلب<BR></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>همه حرف های من برای امیرخانی!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/110"/>
        <published>2011-08-18T08:45:45+01:00</published>
        <updated>2011-08-18T08:45:45+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/110</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...

+ : این «من» قرار نیست چیز خاصی باشد، فقط و فقط محدود کردن نوشته ی زیر به یک «من» است؛ نه چیز بیشتری! 
اولین بار به گمانم دوم راهنمایی بودم – حدود 7-8 سال پیش- که چند داستان از ناصر ارمنی خواندم، بدون اینکه بدانم امیرخانی کی هست! بعدتر – احتمالا کمتر از یک سال بعد- داستان سیستان را با چندین پرش چندین صفحه ای! چند تجربه ی ناتمام در خواندن «ازبه» و بالاخره یک تجربه موفق در خواندن «ناصر ارمنی» هم در اول دبیرستان به دست آوردم.خوانش «ارمیا» و «من او» هم برمیگردد به همان سال! سال 87 «بی وتن»</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/110"><![CDATA[<P align=right>او...</P>
<P align=center><IMG style="WIDTH: 482px; HEIGHT: 187px" border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/38036573079251720561.jpg" width=552 height=258></P>
<P align=justify>+ : این «من» قرار نیست چیز خاصی باشد، فقط و فقط محدود کردن نوشته ی زیر به یک «من» است؛ نه چیز بیشتری! </P>
<P align=justify>اولین بار به گمانم دوم راهنمایی بودم – حدود 7-8 سال پیش- که چند داستان از ناصر ارمنی خواندم، بدون اینکه بدانم امیرخانی کی هست! بعدتر – احتمالا کمتر از یک سال بعد- داستان سیستان را با چندین پرش چندین صفحه ای! چند تجربه ی ناتمام در خواندن «ازبه» و بالاخره یک تجربه موفق در خواندن «ناصر ارمنی» هم در اول دبیرستان به دست آوردم.خوانش «ارمیا» و «من او» هم برمیگردد به همان سال! سال 87 «بی وتن» و بالاخره سال 90 خوانش کامل «ازبه» و بعد از آن هم «نفحات نفت» و «جانستان کابلستان» !</P>
<P align=justify>همه اینها را به خاطر این نوشتم که دوست داشتم یادی از چند سال پیش بکنم و شاید هم به خاطر اینکه به خودم حق بدهم برای نوشتن اینهایی که دارم می نویسم!&nbsp; حق منِ عالم را ول کرده ی چسبیده به دنیای خودش! حق منِ دست به قلم نبرده! حقِ منِ شاید بی ربط با امیرخانی!</P>
<P align=justify>رسانه ها و اینها سنگ خودشان را به سینه می زنند، امیرخانی با راه و پنجره که مصاحبه نکرده است، با نسیم بیداری مصاحبه کرده! برای من هم که هر هفته پنجره می خرم و هرازچند گاهی که هیچ وقت منظم نبوده،راه ، سنگین بود که اسم امیرخانی را روی قاب نسیم بیداری ببینم! از آن تعصب های بیموردی که صرفا به خاطر «ارمیا» و «علی فتاح» توی آدم ایجاد شده، نه «رضا امیرخانی» ! مثل همان تعصباتی که روی سید مهدی شجاعی داشتیم!</P>
<P align=justify>عالم عجیبی است این نویسندگی! تو را به خودت نمی شناسند، به دست پروده ی قلمت و دلت می شناسند ! همه این گرفتاری ها هم از جایی شروع می شود که خودت با دست پروده ات فرق داشته باشی!</P>
<P align=justify>رسانه ها سنگ خودشان را به سینه می زنند و ما هم سنگ خودمان را! سنگی که من به سینه می زنم از جنس گلایه هایی است که این روزها زیاد می شنویم. از جنس گلایه های از فرهنگ و سیاستِ قاطی هم شده! درست مثل آب و روغن که نچسب همند! وقتی هم جدایشان کنی هیچ کدام به درد نمی خورند! آدم نا امید می شود از اظهار نظر های نچسبی که آدم را یا همین آب و روغن می اندازد.</P>
<P align=justify>من حرف های خودم را می زنم، امیرخانی هم حق دارد حرف های خودش را بزند، اصلا اینها به من چه! من که با امیرخانی کاری ندارم، یک بار برای سایتش ایمیل زدم دعوتش کنیم برایمان از جهادی حرف بزند که یکی از طرفش جواب داد تا آخر ترم وقت ندارد!</P>
<P align=justify>همان در مورد «جانستان کابلستان» حرف بزنیم بهتر است! <BR>جانستان تا اواسطش هیچ جذابیت خاصی برای من نداشت، صرفا یک سفرنامه عادی که به خاطر دید خاص نویسنده اش کمی (فقط کمی) از چهارچوب های همیشگی فاصله گرفته بود. داستان(!) از آنجایی که پرواز هواپیما کنسل می شود تازه میگیرد! </P>
<P align=justify>خلاصه داستان گفتن فایده ای ندارد، جانستان و کابلستان برای من با بقیه کتابهای امیرخانی فرق داشت. چه بخواهیم و چه نخواهیم برای نسل من و قبل من «منِ او» و «ارمیا» و «بی وتن» و «ازبه» الگو سازی کرده بود. افغانستان امیرخانی درست مثل موقعیتی بود که ببینم امیرخانی چقدر به دست پروده هایش شبیه است!</P>
<P align=justify>امیرخانی را دوست دارم، ولی «ارمیا» را بیشتر! جانستان کابلستان کتاب فوق العاده ای نیست، ولی ارزش خواندن را دارد. البته قسمتی از این برداشت من برمیگردد به این که من سفرنامه خوان نیستم که بخواهم نظر تخصصی بدهم! تعداد سفرنامه هایی که خوانده ام به تعداد انگشت های دو دست هم نمی رسد، توی کتاب هم مدام مقایسه ی امیرخانی و خودِ دست پرورده اش اذیتم می کرد. همه اش از لذت سفرنامه خوانی دورم می کرد. آخر سر هم به این نتیجه رسیدم که رضای امیرخانیِ منِ 20 ساله، با رضای امیرخانی منِ 14 ساله-وقتی ارمیا و منِ او را می خواندم- خیلی فرق کرده است.<BR>امیرخانی در جانستان کابلستان خودِ دست پرورده ی خودش را نوشته است. حتی بیشتر از داستان سیستان و حتی بیشتر از مقاله هایش! </P>
<P align=justify>یک چیز ته دلم مانده! امیر خانی برای من هنوز یک نویسنده ی هیئتی است ، وقتی توی نفحات می نویسد حضرت ارباب یا وقتی توی جانستان کابلستان اینطور با اسم امام رضا اشک آدم را در می آورد. کتاب های قبلترش که بماند! شاید هیئتی بودن توی گفتمان روشنفکری این روزهای ادبیات نگنجد، گفتمانی که توی آن به امیرخانی حق می دهم به خاطر گفتن خیلی حرف ها و به بعضی رسانه ها حق نمی دهم به خاطر گفتن برخی چیزها! اما بعضی وقت ها فکر می کنم امیرخانی دارد زور می زند که آب و روغن قاطی کند! امیرخانی دارد پیر می شود! 37 سالگی امیرخانی من را یاد آدم های 50 ساله می اندازد! این شاید خاصیت بچه های سمپاد باشد! <BR>شاید هم رضای امیرخانیِ منِ 20 ساله، با رضای امیرخانی منِ 14 ساله-وقتی ارمیا و منِ او را می خواندم- خیلی فرق نکرده است...</P>
<P align=justify>امیرخانی هنوز خیلی حق به گردن ادبیات انقلاب دارد،&nbsp;و خیلی حق به روی گردن ما! لطفا آب و روغن قاطی نکنیم!</P>
<P align=justify>پی نوشت: تیتر باید اصلاح شود! کمی از حرفهای من برای امیرخانی!</P>
<P align=justify>نزدیک به این موضوع:<BR><A title="" href="http://www.teribon.ir/archives/66018" target=_blank>+ سلام آقای رضای امیرخانی. حال شما چطور است؟</A><BR><A title="" href="http://rajanews.com/Detail.asp?id=98579" target=_blank>+ توجیه سکوت در فتنه پس از دو سال!</A><BR>+ سهمگین بودن مواجهه با واقعیت</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بشوی اوراق..</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/109"/>
        <published>2011-07-22T11:21:12+01:00</published>
        <updated>2011-07-22T11:21:12+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/109</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>بسم الله
عازم خانه خدا هستم انشاالله
حلال کنید
یا حق</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/109"><![CDATA[<P>بسم الله</P>
<P>عازم خانه خدا هستم انشاالله</P>
<P>حلال کنید</P>
<P>یا حق</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>spittle</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/108"/>
        <published>2011-06-10T05:23:29+01:00</published>
        <updated>2011-06-10T05:23:29+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/108</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>ooo...
all of us accent that Israel is&amp;nbsp;a&amp;nbsp;cancerous tumor.many years ago , ayatollah Khomeini(our Imam) said: &quot; if the muslims were unified &amp;amp; each of them poured a bucket of water into Israel , it would be flooded!But&amp;nbsp;today Israel &amp;nbsp;is a global problem ! and just by a &quot;spittle&quot; &amp;nbsp;we can solve it!
&amp;nbsp;
larger size


پی نوشت: همه ما&amp;nbsp;باورداریم که اسرائیل یک غده ی سرطانی است!سالها پیش، آیت الله خمینی(امام ما) گفت: &quot;اگر مسلمین متحد بودند، هر کدام یک سطل آب به اس</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/108"><![CDATA[<P style="DIRECTION: ltr" align=left>ooo...</P>
<P style="DIRECTION: ltr" align=left>all of us accent that Israel is&nbsp;a&nbsp;cancerous tumor.<BR>many years ago , ayatollah Khomeini(our Imam) said: " if the muslims were unified &amp; each of them <SPAN class=hps title="Click for alternate translations" closure_uid_n38fkf="101">poured a bucket of water into Israel , it would be flooded!<BR></SPAN><SPAN class=hps title="Click for alternate translations" closure_uid_n38fkf="101">But&nbsp;today Israel &nbsp;is a global problem ! and just by a "spittle" &nbsp;we can solve it!</SPAN></P>
<P style="DIRECTION: ltr" align=left><SPAN class=hps title="Click for alternate translations" closure_uid_n38fkf="101"></SPAN>&nbsp;</P>
<P align=center><SPAN class=hps title="Click for alternate translations" closure_uid_n38fkf="101"><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/69985700530381216521.jpg"><BR><A title="" href="http://www.shiaupload.ir/images/31631271059180642363.jpg" target=_blank>larger</A> size</SPAN></P>
<P>
<HR>
<STRONG>پی نوشت:</STRONG> همه ما&nbsp;باورداریم که اسرائیل یک غده ی سرطانی است!<BR>سالها پیش، آیت الله خمینی(امام ما) گفت: "<FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#000000>اگر مسلمین متحد بودند، هر کدام یک سطل آب به اسرائیل می ریختند، او را سیل می برد."<BR></FONT>اما امروز&nbsp;اسرائیل یک&nbsp;موضوع جهانی است! و فقط با یک تف می توانیم آن را حل کنیم! 
<P></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بی بی سی و باقی ماجرا!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/107"/>
        <published>2011-05-21T09:42:43+01:00</published>
        <updated>2011-05-21T09:42:43+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/107</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>

او...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; « سال 1925 ، پادشاه، جرج پنجم بر یک چهارم مردم جهان حکومت می کند، او از پسر دومش، دوک یورک، خواست تا سخنرانی زنده ای در مراسم جشن پادشاهی در لندن انجام دهد». این جملاتی است که در همان ابتدای فیلم با خطوط سفید روی صفحه سیاه به نمایش در می آیند. یک سخنرانی رسمی و یک مشکل بزرگ! پسر پادشاه به خاطر لکنت زبان در اجرای این سخنرانی شکست می خورد. این مشکل شاهزاده و پاشاه آینده انگلیس دستمایه ی فیلمی شد که اکادمی اسکار آن را لایق جایزه بهترین فیلم دانست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/107"><![CDATA[

<div style="text-align: justify;">او...<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; « سال 1925 ، پادشاه، جرج پنجم بر یک چهارم مردم جهان حکومت می کند، او از پسر دومش، دوک یورک، خواست تا سخنرانی زنده ای در مراسم جشن پادشاهی در لندن انجام دهد». این جملاتی است که در همان ابتدای فیلم با خطوط سفید روی صفحه سیاه به نمایش در می آیند. یک سخنرانی رسمی و یک مشکل بزرگ! پسر پادشاه به خاطر لکنت زبان در اجرای این سخنرانی شکست می خورد. این مشکل شاهزاده و پاشاه آینده انگلیس دستمایه ی فیلمی شد که اکادمی اسکار آن را لایق جایزه بهترین فیلم دانست.<br><br><br><div style="text-align: center;"><img src="http://www.shiaupload.ir/images/71008305973431960417.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br></div><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; درست مثل سال گذشته که همه چیز تحت تأثیر فروش فیلم «آواتار» (Avatar) قرار گرفته بود و اسکار بهترین فیلم به «مهلکه» (The Hurt locker) رسید، امسال هم در حالی که بیشتر حرف ها درباره ی فیلم «آغاز تلقین» (Inception) بود، اسکار بهترین فیلم به «سخنرانی پادشاه» (The King's Speech) رسید. فیلمی از تام هوپر که نه به اندازه ی آغاز تلقین فلسفی است و نه به اندازه مهلکه سیاسی. یک فیلم انگلیسی با فیلم نامه ای از دیوید سایدلر درباره ی شاه جرج ششم ، پدر ملکه الیزابت کنونی ، که طبق نوشته ای که در تیتراژ پایانی فیلم نشان می دهد، از واقعیت زندگی او اقتباس شده.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فیلم یک برهه ی کوتاه ولی حساس از تاریخ بریتانیا را نشان می دهد. سبک کلاسیک فیلم، با نوع تصویربرداری و فضاهای به تصویر کشیده شده در فیلم حس فیلم های دهه شصت را در مخاطب زنده می کند. ، محیط و پس زمینه فیلم بدون روح به نظر می رسند ، یا حداقل به خاطر نوع رنگ بندی و تصویر برداری فیلم تأکید زیادی روی آنها نشده است. درست مثل دکوپاژ یک تئاتر که بیشتر مواقع قربانی بازی بازیگر ها می شود . اما همین بدون روح بودن محیط هم آنقدر متناسب با فیلم از آب در آمده اند که به هیچ وجه بیننده را اذیت نمی کند. بازی های روان، دیالوگ های قوی و رفتارهای طبیعی در کنار داستان در ظاهر غیرجنجالی فیلم باعث شده تا سخنرانی پادشاه بدون سر و صدا و حاشیه به یک فیلم لذت بخش تبدیل شود.جایزه اسکار و&nbsp; گلدن گلوب 2011 برای بهترین بازیگر نقش اول مرد هم نشان می دهد کالین فرث تاثیر زیادی در درخشانتر شدن این فیلم دارد. فیلم در ژانر فیلم های سیاسی نیست ، ولی سعی زیادی کرده تا جامعه انگلیسی را جامعه ای وفادار به آرمان ها و پادشاه معرفی کند و در همین راستا تقدیر زیادی از دربار پادشاهی انگلستان کرده. <br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر چند قدم از فیلم دور شویم، می توانیم این فیلم را به عنوان تاریخچه ی گویایی از یکی از تحولات بزرگ عصر ارتباطات محسوب کنیم. به این فیلم می توان دو نوع نگاه داشته باشیم. یکی به ساختار فنی فیلم و دیگری به محتوای آن . اگر بخواهیم مورد اول را کنار بگذاریم ، باز هم به اندازه کافی حرف برای گفتن باقی می ماند.<br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سخنرانی پادشاه دقیقا یک فیلم درباره ی یک برهه ی تاریخی از عصر ارتباطات است. در فیلم ما شاهد نگاه به ارتباطات از دو سطح&nbsp; هستیم؛ فردی و کلان. سطح فردی آن مربوط می شود به&nbsp; روابطی مثل رابطه ی آلبرت با پدرش که حکایت از یک ترس قدیمی می دهد، رابطه ی او با برادرش که هنوز تحقیر را در لایه های این ارتباط حس می کند، رابطه ی آلبرت با همسرش و از همه مهمتر رابطه ی آلبرت با لیونل، دکتر سخن گفتش که قسمت عمده فیلم را شامل می شود.&nbsp; و سطح کلان آن که مربوط می شود به ارتباط یک رهبر با ملت خودش. فیلم به ارتباط بین این ارتباط ها می پردازد. یک کشور، در حد بریتانیای کبیر، در آغاز جنگ با آلمان ، درگیر مشکل تکلم پادشاه خود شده است و این مشکل احتمالا با موفقیت دکتر تکلم این پادشاه در ارتباط میان فردی با او حل خواهد شد. در حقیقت فیلم از یک ارتباط کلان ناموفق شروع می شود و در انتها به یک ارتباط کلان موفق ختم می شود . و راز این موفقیت در ارتباط های میان فردی نقش اول فیلم است و همچنین ابزاری به نام رادیو . <br><br>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همه این مقدمه ها برای این جمع بندی بود ؛یکی از جملات جالب فیلم ، جمله ای است که پادشاه ، جرج پنجم خطاب به آلبرت می گوید: « در گذشته تمام کاری که یک پادشاه انجام می داد این بود که محکم روی اسب بشینه و مواظب باشه نیافته، الآن ما باید به خونه ی مردم نفوذ کنیم و خودمون رو براشون لوس کنیم». سالهایی که داستان فیلم به آن برمیگردد، دقیقا جزو سالهای درخشان رادیو است. پایان عصر استعمار کهن بریتانیا و شروع استعمار نوین این کشور . یعنی شروع نفوذ به خانه های مردم. به همین خاطر است که می توان این فیلم را نمایش قسمتی از تاریخ رسانه های جدید محسوب کرد. درست در سالهایی که روزنامه ها دوران اوج خود را پشت سر گذاشته بودند و رادیو به تدریج وارد زندگی مردم می شد. به همین خاطر بی دلیل نیست که این فیلم با مزمونی مرتبط با تاریخچه ارتباطات&nbsp; با حمایت بنگاه خبرپراکنی بریتانیا (BBC) تولید می شود. در حقیقت همانطور که در اول فیلم ، جایی که گوینده ی رادیو شنوندگان را به شنیدن سخنرانی پسر دوم پادشاه دعوت می کند، به آن اشاره می شود : این یکی از برنامه های بین المللی بی بی سی است!<br><hr style="width: 100%; height: 2px; margin-left: 0px; margin-right: 0px;"><span style="font-weight: bold;">پی نوشت:</span> این مطلب تقریبا برای یک ماه پیشه! اول قرار بود یه جا چاپ بشه که نشد، بعد یه جای دیگه چاپ شد(هفته نامه دانشجویان)! گفتم اینجا هم بزارمش! <br><br>


</div>



]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>استاد من؛ وحید!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/106"/>
        <published>2011-05-17T13:32:01+01:00</published>
        <updated>2011-05-17T13:32:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/106</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...این نامه، نامه ی وحید احمدی، نوجوان 12 ساله ای که سال تابستان 88 برای یکی از بچه های سفرجهادی به یادگار نوشته بود! این روزها این نامه بیشتر از یک یادگاری برای من و بچه های دیگه ارزش داره! پی نوشت : سفرهای جهادی اردو نیست! دوره ی انسان سازی است، ساخته شدن و ساختن! نه صرفا آجر پرتاب کردن! 


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/106"><![CDATA[او...<br>این نامه، نامه ی وحید احمدی، نوجوان 12 ساله ای که سال تابستان 88 برای یکی از بچه های سفرجهادی به یادگار نوشته بود! این روزها این نامه بیشتر از یک یادگاری برای من و بچه های دیگه ارزش داره! <br><img src="http://www.shiaupload.ir/images/18564146051165863443.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"><br><span style="font-weight: bold;">پی نوشت :</span> سفرهای جهادی اردو نیست! دوره ی انسان سازی است، ساخته شدن و ساختن! نه صرفا آجر پرتاب کردن! <br>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>هویت سرخ!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/105"/>
        <published>2011-05-03T22:52:02+01:00</published>
        <updated>2011-05-03T22:52:02+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/105</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>یا لطیف...
پیش نوشت : این پست شامل دو بخش است، قسمت اول یادداشتی است که قریب به یک ماه پیش برای پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشگاه نوشتم . قسمت دوم کمی مرتبط تر با این روزهاست.
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نوشت 1: &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیداری اول راه است 
زندگی هر روزه ما از لحظه بیدار شدنمان آغاز می شود. از لحظه ای که چشم هایمان رو به مسیر پیش رو باز می شود. این بید</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/105"><![CDATA[<P align=right>یا لطیف...</P>
<P><STRONG>پیش نوشت :</STRONG> این پست شامل دو بخش است، قسمت اول یادداشتی است که قریب به یک ماه پیش برای <A title="" href="http://www.basijisu.ir/portal/post.php?id=900108114847&amp;sid=890913144039" target=_blank>پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشگاه</A> نوشتم . قسمت دوم کمی مرتبط تر با این روزهاست.</P>
<P><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نوشت 1: <BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </STRONG><STRONG>بیداری اول راه است</STRONG> </P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">زندگی هر روزه ما از لحظه بیدار شدنمان آغاز می شود. از لحظه ای که چشم هایمان رو به مسیر پیش رو باز می شود. این بیداری بسیار مهم است؛ ولی نکته ای که نباید فراموش کرد اهمیت شناختن مسیر پیش رو بعد از بیداری است.&nbsp; به کجا خواهیم رفت؟ مقصد بعدی و مقاصد بعدی کجا قرار گرفته اند؟ تمام مقصد ما همین بیداری بوده است؟</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">قریب به 2 ماه است که واژه ی «بیداری اسلامی» در رسانه های داخلی و «انقلاب اعراب» در رسانه های خارجی در ردیف اخبار اصلی قرار گرفته است. آنچه ما از آن به بیداری اسلامی و رسانه های غربی به انقلاب اعراب یاد می کنند حداقل در یک شاخصه با هم اشتراک دارند؛ جهان اسلام قدم به مرحله ی حساسی از دوران تاریخ خود گذاشته است. آنچه در کلام رهبر معظم انقلاب به دوراهی دوران تیره و تار و دوران اقتدار تعبیر شد. با این وجود سوال اصلی اینجاست که در بدنه ی مردمی این انقلاب ها چه نگاه و نظری نسبت به مراحل بعدی کار خود دارند!</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">رهبر معظم انقلاب در تبیین حرکت مردمی کشور های اسلامی منطقه ، دو ویژگی مهم را خاطر نشان شدند :ویژگی نخست حضور مردم در صحنه ی تظاهرات ها و دیگری گرایش و جهت گیری اسلامی و دینی این حرکت ها. نکته ی قابل توجه اینکه پیش بینی رهبر معظم انقلاب از این موج بیداری ، پیروزی قطعی این حرکت طبق وعده الهی است . همچنین اگر به بیانات ایشان در سال گذشته و قبل تر نگاهی بیاندازیم ،&nbsp; می توان با گام های بعدی مطلوب این موج بیداری اسلامی آشنا شد، آنچه انقلاب اسلامی ایرانی در سال 57 و انقلاب های کنونی منطقه تنها یک تکه از این پازل بزرگ الهی هستند:</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>شکل گیری هویت اسلامی:</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">از جمله شعار ها و خواست های مردم منطقه در قیام های علیه حکومت هایشان، حفظ استقلال و عزت ملی و اسلامی شان است. هویت اسلامی و حتی ملی تکه ی گمشده ی کشور های عربی منطقه است که سالیان طولانی توسط سران دستنشانده شان به عرصه فراموشی کشیده شده بود. سخنان زیر تنها گوشه ای از اشارات رهبر معظم انقلاب به مسئله هویت اسلامی است:</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">»این انقلاب آمد، نظام درست كرد، این نظام باقى ماند، روزبه‌روز قوى‌تر شد، روزبه‌روز هم پیشرفته‌تر شد؛ این میشود الگو. این الگوسازى یك گفتمانى را به وجود مى‌آورد كه آن، گفتمان هویت اسلامى و عزت اسلامى است. امروز در بین ملتهاى دنیا، احساس هویت اسلامى، قابل مقایسه‌ى با سى سال قبل نیست؛ احساس عزت اسلامى و مطالبه‌ى این عزت، امروز قابل مقایسه‌ى با گذشته نیست. این، اتفاق افتاده است.» (دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، 19 اسفند 89)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">«نخبگان سیاسى و فكرى در دنیاى اسلام، وظیفه سنگینى بر عهده دارند. اندیشمندان مسلمان، پیام آزادى بخش اسلام را هرچه رساتر و شیواتر به گوش و دل آحاد مردم خود برسانند. هویت اسلامى ملت‌هاى مسلمان را بدرستى تبیین كنند.» ( پیام به حجاج ،8 بهمن 82)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">»دوران ده ساله‌ى حیات مبارك امام بزرگوار، دوران پیدایش نظام سیاسى اسلام و احیاء هویت اسلامى در مسلمانان جهان و افراشته شدن پرچم اسلام در كشور ما است.»(پیام به مناسبت دهه ی بزرگداشت یکصدمین سال میلاد مبارک امام خمینی(ره) ،31 شهوریور 78)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>بازیابی عزت امت اسلامی:</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">دومین قدم و دومین مقصد ، بازیابی عزت امت اسلامی است. ایران اسلامی طی 32 سال پس از انقلاب پرچمدار این بازیابی عزت اسلامی بوده است. بعد از بازیابی هویت اسلامی، این امت بزرگ اسلامی است که باید عزت خود را دوباره به دست بیاورد.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">»{امیدواریم خداوند متعال به بركت بعثت نبوى}دستهاى دولتهاى مسلمان را در دست یكدیگر گره بزند تا امت اسلامى ان‌شاءالله بتواند قدرت خود و عزت خود و آبروى از دست رفته‌ى خود را باز یابد.» (بیانات در دیدار مسئولین نظام، عید مبعث،19 تیر 89)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">»بازیابى مجد و عظمت امت اسلامى، امروز در سراسر جهان اسلام، انگیزه و خواست جوانان و فرزانگان شده است»(پیام به کنگره حج،29 دی 83)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>تشکیل جامعه مدنی نبوی:</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">همه ی قدم های طی شده ، زمینه ساز تشکیل جامعه مدنی نبوی خواهند شد. جامعه نمونه اسلامی و الگویی برای جهانیان از قدرت مدیریت و حکومت اسلام بر تمام شئون زندگی :</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">»اسلام با تشكیل حكومت در مدینه و تشكیل جامعه‌ى مدنى نبوى نشان داد و ثابت كرد كه اسلام فقط نصیحت كردن، موعظه كردن و دعوت كردن به زبان نیست. اسلام میخواهد حقایق احكام الهى در جامعه تحقق پیدا كند؛ این جز با ایجاد قدرت الهى امكان‌پذیر نیست. »(بیانات در عید غدیر ، 4 آذر 89)</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>ادامه راه:</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">مسلما کار به تشکلی جامعه مدنی نبوی ختم نخواهد شد. آنچه رسالت انبیا و اولیا الهی بوده و خواهد بود، حکومت صالحان است، همه ی بیداری ها، هویت سازی ها، بازیابی عزت ها، و تشکیل جوامع متحد اسلامی تلاشی اندک برای زمینه سازی حکومت جهانی حضرتش خواهد بود. قدم گذاشتن در مسیر تمدن سازی اسلامی که تنها با وحدت کلمه امت اسلامی امکان پذیر است نیز جزو قطعات همین پازل بزرگ است.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">آنچه امروز در مورد بیداری اسلامی جهان اسلام بیش از پیش قابل تامل است، تذکر مسیر پیش رو به امت های اسلامی است. مسیری که ریشه در تعالیم رسول گرامی اسلام (ص) و کتاب آسمانی مسلمانان دارد.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<P style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl" align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/66098694650889625457.jpg"></P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl" align=center>&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نوشت 2:&nbsp;<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هویت سرخ!</STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">تاریخ اسلام شاهد حوادثی است که نشان می دهد این جریان عظیم و این دین جهانی نه آسان به جریان افتاده است و نه بدون سختی این مسیر را طی کرده است . تاریخ 23 ساله بعد از بعثت تا رحلت پیامبر اعظم، تاریخ ولایت امیرالمومنین و ادامه مسیری که گوشه ای از آن در کربلا به تصویر کشیده شد، همه و همه نشان از این دارد که جریان جهانی شدن همیشه با سختی همراه بوده است!</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">مطمئناً مورد مصداقی ام جهان اسلام کنونی است. بحث بر روی نقطه ی فعلی این جریان نیست، همانطور که در برخی از این کشور ها سمت و سوی انقلابی اسلامی جریان کمرنگ تر از آرمان های اولیه آن شده ، اما حداقل آن چیزی که برای من مسلم است آینده ی درخشان این حرکت است. در این میان ، اوضاع بحرین تأملی بیشتر می طلبد. به سبب اینکه قیام برادران و خواهران شیعه و سنی بحرینی ، مطلوب رسانه های جهانی نیستند. اندک تصاویری هم که از این رسانه ها در مورد بحرین منتشر می شود، در اصل اغنای مخاطبی است که نیاز به شنیدن چنین اخباری برای توجیه صداقت بی بی سی و امثالهم دارد . این وسط هویت این قیام ها دارد به سرخی می گراید، به رنگ خونی که دارد پایه های این تمدن را می سازد. تمدنی که "باید" برای جلوگیری از شکل گیری اش به زنان و دختران آزاده و "آیات" ها هم رحم نکرد. حتی کودکان کم سن و سال هم "باید" قربانی این قانون جهانی شوند. تا مبادا نظم نوین جهانی با یک امت واحده مواجه نشود! </DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">وقتی بحث تمدن سازی وسط میاید، باید هم منتظر بود با تمدن به مقابله بلند شوند. حتی وسط این هجمه باید جور کمبود های سیستم های خودی&nbsp;را هم کشید، سیستمی که نشان دادن اعتراض در ورزشگاه را سیاسی کردن ورزش قلمداد می کند و با آن مقابله می کند. دانشجویان با پرچم های ملت های مسلمان از ورزشگاه به نحو خشنی بیرون می شوند تا مبادا دستگاه رسانه ای ما در مقابل هجمه رسانه های غرب مجبور به دفاع شود.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">هرچه از اینها بگوییم ، باز چیزی در حق این تمدن ادا نمی شود. تمدنی که سالهاست خون هزاران شهید به پای آن ریخته است. نباید تعجب کرد، نباید لب گزید، که راز تاریخ 1500 ساله اسلام در همین مظلومیت و خون دادن در راه آرمان های متعالی اش است. دیروز ایران درگیر جنگ با تمام جهان، امروز ملت های کشور های عربی و فردا همه مستضعفان عالم به این بسیج جهانی می پیوندند . فقط مشکل اینجاست که ما هنوز درگیر مسائل فرعی هستیم و آرمان جهانی امام خمینی را از یاد برده ایم.</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl">&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify; MARGIN: 0px 6px; DIRECTION: rtl"><STRONG>پی نوشت :</STRONG> مدت ها توی پی نوشت دستم به قلم نمی رفت! اینها فقط از روی احساس تکلیف بود!</DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برای تبرک و غیره!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/104"/>
        <published>2011-03-01T16:01:54+01:00</published>
        <updated>2011-03-01T16:01:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/104</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...
برای انتشار بیشتر! 
دو سال پیش بود؛ برای فضاسازی قبل از یادواره مدرسه مان قسمتی از وصیت نامه شهید رضا پناهی را زده بودیم توی کاغذ و بین بچه ها پخش کرده بودیم! بالایش هم نوشته بودیم فقط یک دقیقه و بیست ثانیه. زمان گرفته بودیم که چقدر خواندنش طول می کشد. چند روز پیش و بعد از دو سال، دوباره سر جلسات یادواره مدرسه ، یکی از رفقا فایل صوتی این وصیت نامه از زبان خود شهید را پخش کرد. امروز پیدایش کردم!
مشکل ما از آنجاییست که اخلاق و معنویت را کوچک می شماریم! عرفان امام خمینی ، عرفان اخلاق بود، </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/104"><![CDATA[<P align=justify>او...</P>
<P align=justify><STRONG>برای انتشار بیشتر!</STRONG> </P>
<P align=justify>دو سال پیش بود؛ برای فضاسازی قبل از یادواره مدرسه مان قسمتی از وصیت نامه شهید رضا پناهی را زده بودیم توی کاغذ و بین بچه ها پخش کرده بودیم! بالایش هم نوشته بودیم فقط یک دقیقه و بیست ثانیه. زمان گرفته بودیم که چقدر خواندنش طول می کشد. چند روز پیش و بعد از دو سال، دوباره سر جلسات یادواره مدرسه ، یکی از رفقا فایل صوتی این وصیت نامه از زبان خود شهید را پخش کرد. امروز پیدایش کردم!</P>
<P align=justify>مشکل ما از آنجاییست که اخلاق و معنویت را کوچک می شماریم! عرفان امام خمینی ، عرفان اخلاق بود، عرفان معنویت !توی وصیت نامه شهدا اخلاق موج می زند ، فهم موج می زند ، عرفان موج می زند. این گفتمان امت حزب الله است ، حالا این وسط باید تاوان چند غضنفر و چند کم شعور (به معنی واقعی کلمه : کسانی که از شعور کافی برخوردار نیستند) را ، انقلاب بدهد !</P>
<P align=justify>اینجا من یک شهید 12 ساله را شاهد مثال می آورم ! شاید کم شعور ها عبرت بگیرند.</P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/69637998600182134796.jpg"></P>
<P dir=rtl align=justify>بسم الله الرحمن الرحیم 
<P dir=rtl align=justify><B>فرازهایی</B><B> از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی 
<P align=justify></B></P>
<P align=justify></P>
<P dir=rtl align=justify>مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه 
<P align=justify></P>
<P dir=rtl align=justify>هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، &nbsp;و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من&nbsp; واجب است، پس خون بهای او من هستم. 
<P align=justify></P>
<P dir=rtl align=justify>هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم. 
<P align=justify></P>
<P dir=rtl align=justify>پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله ..... </P>
<P dir=rtl align=center><A title="" href="http://masdood.persiangig.com/audio/sokute6-4.mp3" target=_blank>دانلود وصیت نامه شهید پناهی با صدای خودش</A></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>پاسخ به دو شبهه در مورد کارت بسیج شهید صانع ژاله</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/103"/>
        <published>2011-02-15T16:38:53+01:00</published>
        <updated>2011-02-15T16:38:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/103</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>یا لطیف
دیشب ،&amp;nbsp;و در تبعات اجتماع غیر قانونی ای که&amp;nbsp;به دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی شکل گرفته بود، دو هموطن عزیز به ضرب گلوله منافقین به شهادت رسیدن. تلاش رسانه های ضد انقلاب برای مصادره یکی از این شهدا قابل توجه است. در یکی از این تلاش ها ، مطلبی با عنوان &quot;چند گاف بزرگ در صدور کارت بسیج برای شهید سبزمان «صانع ژاله» که مشخص میکند این کارت جدیدا در تهران صادر شده نه در پاوه&quot; منتشر شده که باید به هوش و زکاوت نویسنده آن تبریک گفت! دلایل به شدت بچه گانه و غیر معقولند! به طوری که با چند ج</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/103"><![CDATA[<P align=center>یا لطیف</P>
<P align=justify>دیشب ،&nbsp;و در تبعات اجتماع غیر قانونی ای که&nbsp;به دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی شکل گرفته بود، دو هموطن عزیز به ضرب گلوله منافقین به شهادت رسیدن. تلاش رسانه های ضد انقلاب برای مصادره یکی از این شهدا قابل توجه است. در یکی از این تلاش ها ، مطلبی با عنوان "<A title="" href="http://selective-college.info/browse.php?u=YjU5YmYxYzlmOGU0ODExZDY5MWJkMzhmM2Y4NGYyZWQ2ZmViZWIxYjc0NzE4MWIyYzcxOGE0MzJmYzYyZTJhZg%3D%3D&amp;b=13" target=_blank>چند گاف بزرگ در صدور کارت بسیج برای شهید سبزمان «صانع ژاله» که مشخص میکند این کارت جدیدا در تهران صادر شده نه در پاوه"</A> منتشر شده که باید به هوش و زکاوت نویسنده آن تبریک گفت! دلایل به شدت بچه گانه و غیر معقولند! به طوری که با چند جمله کوتاه می شود توهم دراز و طویل این افراد را زیر سوال برد. مطلب بازنشر های زیادی داشت و در رسانه های مشابه هم منتشر شد.&nbsp;این گاف های ادعایی این مطلب است(عکس های مورد استناد&nbsp;در انتهای مطلب آمده):</P>
<P></P>
<P></P>
<P></P>
<P></P>
<TABLE style="BORDER-BOTTOM: #ff0000 1px solid; BORDER-LEFT: #ff0000 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffffcc; WIDTH: 100%; BORDER-COLLAPSE: collapse; FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; FONT-SIZE: 11px; BORDER-TOP: #ff0000 1px solid; BORDER-RIGHT: #ff0000 1px solid" cellSpacing=1 cellPadding=1>
<TBODY>
<TR>
<TD style="BORDER-BOTTOM: #ff0000 1px solid; BORDER-LEFT: #ff0000 1px solid; WIDTH: 100%; BORDER-COLLAPSE: collapse; BORDER-TOP: #ff0000 1px solid; BORDER-RIGHT: #ff0000 1px solid">
<P align=justify>&nbsp;۱. در کارت منتشر شده از سوی رسانه های حکومتی ، محل صدور کارت در مهری که بر روی عکس خورده است پاوه ذکر شده است اما در پشت کارت آنجایی که نوشته شده است « از یابنده تقاضا می شود کارت را به نزدیکترین رده مقاومت بسیج تحویل داده و یا به صندوق پستی ۱۷۱۸۵/۳۹۴ بیاندازد» این کد صندوق پستی متعلق به ستاد نمسا واقع در افسریه تهران می باشد که مخصوص کارت هایی است که در تهران صادر می گردد.در کارتی که به صورت رنگی منتشر نموده ایم کارتی را میبینیم که در تهران صادر شده است و بنابراین قاعدتا در صورت مفقود شدن باید به این صندوق پستی ارسال نمود. در هر کارتی کد صندوق پستی ای ذکر میگردد که متعلق به منطقه مقاومت بسیج همان استان باشد. چگونه است که این کارت در شهرستان پاوه صادر شده است اما کد صندوق پستی تهران پشت آن درج شده است؟ </P></TD></TR></TBODY></TABLE>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><STRONG>پشت همه ی کارت های بسیج&nbsp; این صندوق پستی ذکر شده. می توانید به اولین کارت بسیج در دسترس نگاه کنید. من در خوابگاه و در کنار دانشجوهایی از شهرستان های مختلف ساکن هستم و پی بردن به این امر بسیار ساده بود. من دقیقا نمی دانم نویسنده از کجا این قانون من در آوردی را درآورده که "در هر کارتی کد صندوق پستی ای ذکر میگردد که متعلق به منطقه مقاومت بسیج همان استان باشد" بعید می دانم هر شهر چاپخانه ی کارت بسیج داشته باشد. کارت های بسیج به صورت عمده و در تهران چاپ می شود و در سراسر کشور توزیع می گردند. </STRONG></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<TABLE style="BORDER-BOTTOM: #ff0000 1px solid; BORDER-LEFT: #ff0000 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffffcc; WIDTH: 100%; BORDER-COLLAPSE: collapse; FONT-FAMILY: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; FONT-SIZE: 11px; BORDER-TOP: #ff0000 1px solid; BORDER-RIGHT: #ff0000 1px solid" cellSpacing=1 cellPadding=1>
<TBODY>
<TR>
<TD style="BORDER-BOTTOM: #ff0000 1px solid; BORDER-LEFT: #ff0000 1px solid; WIDTH: 100%; BORDER-COLLAPSE: collapse; BORDER-TOP: #ff0000 1px solid; BORDER-RIGHT: #ff0000 1px solid">
<P align=justify>&nbsp;۲. از برچسب های اعتبار پشت کارت کاملا مشخص است که این کارت در سال ۸۶ باید صادر شده باشد چرا که اولین برچسب نوشته شده «اعتبار تا مهر ۸۷» ، حالا اگر به کارتی که خودمان منتشر نموده ایم نگاه کنید مشخص است که این کارت(با اسکن رنگی) در سال ۸۷ منتشر شده است. به شماره های کارت ها دقت کنید. کارتی که در سال ۸۶ صادر شده است باید قاعدتا شماره سریال کمتری از کارتی که در سال ۸۷ صادر شده است داشته باشد. اما می بینیم که کارتی که در سال ۸۶ به گفته رسانه های حکومتی صادر شده حدود ۳۸۶۳۷۴ سریال بیشتر است که قاعدتا با توجه به شماره سریال های صدور و اینکه هر دو نیز متعلق به نیروی مقاومت بسیج است بیشتر می باشد. </P></TD></TR></TBODY></TABLE>
<P>&nbsp;</P>
<P><STRONG>واقعا نمی دانم نویسنده این مورد دوم را جدی گفته یا نه! طبق تخیلات جناب نویسنده ،احتمالا شماره سریال کارت اولین بسیجی باید یک چیز در مایه های 000001 باشد! <BR>درست مثل این است که بگوییم ماشین های شهر زنجان که کد سمت راستشان 87 است، همیشه از ماشین های تهران که کد سمت راستشان ضریب های 11 هست و حالا حالا ها مانده تا به 88 برسد جدید ترند! <BR>شاید از روی کد بسیجی بشود به تاریخ صدور آن پی برد اما سریال های مندرج روی کارت ها هیچ گونه ربطی به تاریخ صدور کارت ندارد.</STRONG> </P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1389/11/26/84401_883.jpg"></P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/71180419448791002361.png"><BR><FONT color=#3333ff>عکس کارتی که در رسانه های ضدانقلاب مورد بررسی قرار گرفته</FONT></P>
<P align=justify><FONT color=#000000>تتمه ی پست هم این که&nbsp;به&nbsp;این افراد&nbsp;توصیه دارم به حوزه هایی که هیچ اطلاعی از آن ندارند وارد نشوند. مخصوصا ضدانقلاب خارج نشین که احتمالا حتی یک بار&nbsp;هم کارت بسیج را لمس هم نکرده اند!</FONT></P>
<P align=right>
<HR>
<BR><STRONG>پی نوشت :</STRONG> وعده ما، امروز، تشییع جنازه دانشجوی شهید، صانع ژاله . 
<P></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مهران مدیری و مقادیری هدف و وسیله</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/100"/>
        <published>2011-01-18T08:52:59+01:00</published>
        <updated>2011-01-18T08:52:59+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/100</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>یا لطیف...
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چند اعتراف: اول باید اعتراف کنم که هم با شنیدن خبر کلیپ ماهواره مهران مدیری خوشحال شدم و هم با دیدن دقایقی از آن خندیدم! فیلم را به چند نفر هم پیشنهاد کردم.اینها را گفتم که گفته باشم!یکی دو هفته پیش و چند روز بعد از انتشار این کلیپ در اینترنت ، محمد خبرش را به من داد. چند روز بعد هم کلیپ به دستم رسید و قسمت هایی از آن را دیدم.&amp;nbsp; حالا متاسفم از نگاه مثبتی که به این کلیپ داشتم!

&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمی خواهم به طور کامل این کلیپ را زیر سوال ببر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/100"><![CDATA[<P><STRONG>یا لطیف...</STRONG></P>
<P align=justify><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چند اعتراف:</STRONG> اول باید اعتراف کنم که هم با شنیدن خبر کلیپ ماهواره مهران مدیری خوشحال شدم و هم با دیدن دقایقی از آن خندیدم! فیلم را به چند نفر هم پیشنهاد کردم.اینها را گفتم که گفته باشم!<BR>یکی دو هفته پیش و چند روز بعد از انتشار این کلیپ در اینترنت ، <A title="" href="http://shabanei.ir/" target=_blank>محمد</A> خبرش را به من داد. چند روز بعد هم کلیپ به دستم رسید و قسمت هایی از آن را دیدم.&nbsp; حالا متاسفم از نگاه مثبتی که به این کلیپ داشتم!</P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.shiaupload.ir/images/59437454267646393348.jpg"></P>
<P align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نمی خواهم به طور کامل این کلیپ را زیر سوال ببرم! اما اگر قائل باشیم به اصل اسلامی <FONT color=#ff0000><STRONG>«هدف وسیله را توجیه نمی کند»</STRONG> </FONT>باید بگوییم که این کلیپ خیلی خراب کرده است!</P>
<P align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اصلا نمی خواهم درباره شخصیت <STRONG>مهران مدیری</STRONG> صحبت کنم. یعنی در جایگاهی نیستم که بخواهم یا بتوانم در موردش صحبت کنم. اما بعد از دیدن کامل این کلیپ ، توی دلم هم به دوستانی که مدیری را رویش سینمای انقلاب محسوب کرده بودند خندیدم و هم به آنهایی که مهران مدیری را جیره خوار نظام نامیدند. این وسط فقط به صحنه های اسف بار این کلیپ نخندیدم! صحنه هایی که احتمالا برای خنداندن ساخته شده اند.</P>
<P align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; این کلیپ 50 دقیقه ای که به <A title="" href="http://www.jahannews.com/vdcc41qsi2bqpe8.ala2.html" target=_blank>قول مهران مدیری&nbsp;</A>&nbsp; خودشان هم از پخشش خبر نداشته اند، دقیقا مصداق غیر علمی کار کردن هایی است که این روزها سراغ خیلی ها می آید. <FONT color=#009900>علمی به معنی اخلاقی، دینی و حتی با دید جامعه شناختی و فرهنگی! </FONT>من اصلا مشکل را از مهران مدیری نمی دانم، چون به استناد حرف خودش ، قصد پخش این کلیپ را نداشته اند.</P>
<P align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;بمب خنده ماهواره پر از آهنگ های زننده و احتمالا برای بسیاری مصداق موسیقی حرام است. این را اضافه کنید به الفاظ زشت ، رکیک و بی ادبانه ای&nbsp; که در طول کلیپ برای خندیدن باید بشنویمشان. البته احتمالا چون داریم شبکه های ماهواره ای را که چنین ادبیاتی دارند را مسخره می کنیم ، اشکالی ندارد خودمان هم اینطور صحبت کنیم.جالب اینجاست که یک سری از دوستان این کلیپ فاجعه بار را جزو پاتک های ما در جنگ نرم محسوب می کنند. حالا نه با همین لفظ ، ولی خوشحالی در چهره خیلی هایمان موج می زند. «<EM>دانشجوی سهمیه ای</EM>» <A title="" href="http://sahmiyeh.mihanblog.com/post/62" target=_blank>مطلب قشنگی </A>در این باره نوشته است.</P>
<P align=center><IMG border=NaN hspace=NaN alt=undefined vspace=NaN src="http://www.shiaupload.ir/images/63716728647546973672.jpg"></P>
<P style="DIRECTION: rtl" align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من به شخصه نام هنر روی چنین اقداماتی نمی گذارم. <FONT color=#006600>هنر باید منطقی و معقول باشد و&nbsp;باعث رشد جامعه شود ، نه عاملی برای هبوط ارزش های انسانی .</FONT> این کلیپ در کنار همه کنایه های سیاسی اش ، فقط یک سناریوی خام است که نه از نظر داستانی قوت خاصی دارد و نه از نظر روایت. مثل همه ی جنگ های شادی ای که یک زمانی به دیدنشان در تلوزیون عادت داشتیم. قرار است فقط دور هم بخندیم (البته توی همین کلیپ هم نکته ها و کنایه های جالب و درستی هم می شود پیدا کرد.)&nbsp;حالا مسائل سیاسی هم کمی چاشنی کار شده . و همین چاشنی سیاسی بود که یک سری را خوشحال و یک سری را ناراحت کرد. </P>
<P style="DIRECTION: rtl" align=justify><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ادبیات انقلاب</STRONG> هیچ وقت نباید با ادبیات فحاشی درهم بیامیزد. حتی اگر اسم این کار را تمسخر شبکه های ماهواره ای ای بگذاریم&nbsp;. اصولا اگر قصدما آگاه کردن مردم&nbsp;است، که جایگاهی برای این نوع شبکه ها&nbsp;در بین عامه مردم وجود ندارد، و آن عده ای که ادبیات این شبکه ها را قبول دارند، با چه چیز قرار است رویشان تاثیر بگذاریم؟حالا <STRONG>20:30</STRONG> هم ذوق زده بشود و بیاید تعریف کند از این کلیپ که آقا ما حسابی حال این شبکه های خارجی را با این کارمان گرفتیم. بعد خودش هم مجبور بشود ادبیات این کلیپ را با صدای بوق سانسور کند!</P>
<P style="DIRECTION: rtl" align=justify>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در کار رسانه ای که قرار است رنگ و بوی انقلاب داشته باشد باید خیلی دقیق تر از این حرف ها باشیم. حتی اگر قرار است شبکه های زرد ضدانقلاب را به نقد بکشیم، نباید ادبیاتمان&nbsp;از حوزه دین و اخلاق خارج شود.&nbsp;این را قبل تر هم گفته بودیم و کلی هم رویش بحث کرده بودیم. حالا می خواهد تجلی این ادبیات در یک نویسنده&nbsp;حزب اللهی&nbsp;باشد یا یک فیلم سازی که ادعای حزب اللهی بودن ندارد! در هر شکل و صورتی که باشد اشتباه است. </P>
<P style="DIRECTION: rtl" align=justify>
<HR>

<P><STRONG>پی نوشت1:</STRONG> در کل ، نه تنها از دیدن این کلیپ پشیمونم، دیدنش رو هم به کسی توصیه نمی کنم.<BR><STRONG>پی نوشت2:</STRONG> رهبر اندیشمند ما امام خامنه ای یه تعریف زیبایی از هنر دینی دارن : </P>
<P></P>
<BLOCKQUOTE style="MARGIN-LEFT: 0px" dir=rtl>
<BLOCKQUOTE style="MARGIN-LEFT: 0px" dir=rtl>
<P align=justify>هنر دینى آن است كه بتواند معارفى را كه همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشته‏اند و جانهاى پاكى در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه كند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینى است. (<A title="" href="http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3074" target=_blank>+</A>)</P></BLOCKQUOTE></BLOCKQUOTE>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>برای آزادیت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/99"/>
        <published>2011-01-16T02:02:51+01:00</published>
        <updated>2011-01-16T02:02:51+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/99</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...
منتظر باشیم لطفا !
&amp;nbsp;سایز اصلی 


پی نوشت: باید درگیر قضیه بشیم! معنی دغدغه یعنی همین احتمالا!</summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/99"><![CDATA[<P>او...</P>
<P>منتظر باشیم لطفا !</P>
<P align=center><IMG border=2 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://masdood.persiangig.com/image/pey/1new/for-your-freedom.jpg"><BR>&nbsp;<A title="" href="http://masdood.persiangig.com/image/pey/1new/for-your-freedom1.jpg" target=_blank>سایز اصلی </A></P>
<P align=right>
<HR>
<BR><STRONG>پی نوشت:</STRONG> باید درگیر قضیه بشیم! معنی دغدغه یعنی همین احتمالا!</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>گره هایی برای باز شدن</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.peynevesht.ir/post/98"/>
        <published>2011-01-13T10:27:43+01:00</published>
        <updated>2011-01-13T10:27:43+01:00</updated>
        <id>tag:http://www.peynevesht.ir/post/98</id>
        <author>
            <name>مسعود </name>
        </author>
        <summary>او...
در مورد برنامه تلوزیونی گره شنیده بودم. یک چیزهایی هم توی ذهنم برایش تصور کرده بودم. انتظار چیز جدید و دلچسبی را داشتم.&amp;nbsp;چند شب پیش&amp;nbsp;توی خوابگاه با بقیه ی بچه ها ، قسمت اول این برنامه تلوزیونی را دیدیم.&amp;nbsp; گره بیشتر از چیزی که انتظار داشتم با سلیقه ها و دغدغه هایم گره خورد. گره برنامه ای است که قرار است چهارشنبه ها از تلوزیون پخش شود. البته اگر مشکل خاصی این وسط ایجاد نشود! اینطور که در سایت صداو سیما آمده ، این برنامه یک مجموعه 26 قسمتی به سفارش شبکه 3 سیماست که هر قسمت آن در </summary>
        <content type="html" xml:base="http://www.peynevesht.ir/post/98"><![CDATA[<P align=justify><STRONG>او...</STRONG></P>
<P align=justify>در مورد برنامه تلوزیونی گره شنیده بودم. یک چیزهایی هم توی ذهنم برایش تصور کرده بودم. انتظار چیز جدید و دلچسبی را داشتم.&nbsp;چند شب پیش&nbsp;توی خوابگاه با بقیه ی بچه ها ، قسمت اول این برنامه تلوزیونی را دیدیم.&nbsp; گره بیشتر از چیزی که انتظار داشتم با سلیقه ها و دغدغه هایم گره خورد. <BR>گره برنامه ای است که <A title="" href="http://ch3.iribtv.ir/index.php?option=com_media_production&amp;task=showdetail&amp;n=0&amp;smpc=smpc20110101162515" target=_blank>قرار است</A> چهارشنبه ها از تلوزیون پخش شود. البته اگر مشکل خاصی این وسط ایجاد نشود! اینطور که در سایت صداو سیما آمده ، این برنامه یک مجموعه 26 قسمتی به سفارش شبکه 3 سیماست که هر قسمت آن در 60 دقیقه تولید خواهد شد. مجری و مجری طرح هم میلاد دخانچی است . میلاد دخانچی را اولین بار با کلیپ معروفش و در زمان انتخابات شناختم! چند کلیپ با نام <A title="" href="http://shefanews.com/fa/pages/?cid=4370" target=_blank>«قاب (فریم های) عزت»</A> که به مستند یک جوان کانادایی در باره احمدی نژاد معروف شد. بعد ها فهمیدم دخانچی جوانی ایرانی است که از 13 سالگی به کانادا رفته و آنجا بزرگ شده. اگر توانستید مستند «مولتی کالچریزم»ش را هم که در باره فرهنگ کاناداست&nbsp; ببینید. <A title="" href="http://www.alvadossadegh.com/fa/download/view.download/10/67.html" target=_blank>دخانچی در راز</A> هم شرکت کرده ! به پیشنهاداتم دیدن این برنامه را هم پیشنهاد می کنم.</P>
<P align=center><IMG border=2 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.friendfa.com/i/attachments/1/1282506818230148_large.jpg"></P>
<P align=justify>برگردیم به «گره» . البته اینها برداشت هایی است که از قسمت اول این مجموعه داشتم. گره قرار است به هویت بپردازد. هویت مردم مسلمان ایران. مواجهه مستقیم با مسائلی مثل تقابل مدرنیته و سنت که برخلاف جامعه علمی کشور ، هنوز در صدا و سیما مجالی برای قرار گرفتن روی پیشخوان نداشته و پرداختن به موضوعاتی مثل دین و سبک زندگی همگی از نقاط تمایز این برنامه است. وقتی <A title="" href="http://peynevesht.ir/post/93" target=_blank>یزدان تفنگ ندارد </A>را دیدم نوشتم ما یا مستند خوب ندیدیم که به این مستند نگاه خوش بینانه ای داریم ، وی ا واقعا این مستند کار قوی و استخوان داری است! اما اینجا قضیه کمی فرق می کند. در صدا و سیمای ما با چنین ژانر و سبکی کار تولید شده بود، ولی با این محتوا نه! در واقع حتی می شود گفت گره یک سر و گردن از برنامه های سبک خودش هم بالاتر است. </P>
<P align=justify>برنامه با مجری گری دخانچی اجرا می شود. گرم و صمیمی که در همان اوایل کار اتصال خودش را با آدم برقرار می کند. استفاده از هنر یکی از نقاط تمایز این برنامه با خیلی از برنامه های مشابه خودش است. دخانچی به خوبی از انیمیشن&nbsp;ها و کلیپ ها و نماهنگ های کوتاه داخلی و خارجی استفاده کرده. طوری که شما در طول یک ساعت برنامه ، فرصت از دست دادن هیچ کدام از قسمت هایش را پیدا نمی کنید. </P>
<P align=justify>کنار این ها، گره سراغ کلی از اساتید و چهره های مطرح جامعه شناسی و ارتباطات رفته است. از صادق زیبا کلام و مهدی نصیری گرفته تا سعید مهدوی کنی و ابراهیم فیاض . کنار اینها حمیدرضا زائری هم به عنوان یک آدم رسانه ای حرف های زیادی دارد.&nbsp; همه ی حرف ها زده می شود. هم حرف های زیباکلامی و هم حرف های فیاضی! بدون اینکه احساس کنی قسمتی از حرف ها بریده شدی. احساسی که در صدا و سیما برای ما خیلی آشناست. انتهای صحبت این آدم ها به&nbsp;این&nbsp;دیالوگ دخانچی ختم می شود: «شما فکر می کنید گره کار کجاست؟ آیا قبول دارید که بعضی از این سوال ها خیلی سختند؟ شاید به خاطر همینه که این روز ها دارن صحبت از طرح الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی می کنند. چقدر شما خودتون به این حرف ها امیدوارید؟»</P>
<P align=justify>اینطور که پیداست گره کار جدیدی خواهد بود. مواجه سفت و محکم با دغدغه هایی که حداقل توی صدا و سیما رنگ و بوی کلیشه نمی دهند. مخصوصا اگر این دغدغه ها برخواسته از راهنمایی ها و رهنمود های رهبر معظم انقلاب باشد.</P>
<P align=justify>
<HR>

<P align=justify>&nbsp;</P>
<P></P>
<P align=justify><STRONG>پی نوشت:</STRONG> در دوره علمی پژوهشی دعوت ، میلاد دخانچی با فیلم مولتی کالچریزم ش حضور داشت. متاسفانه توی آن جلسه نبودم. احتمالا<A title="" href="http://dawat.ir/" target=_blank>اینجا </A>بتونید در مورد اون جلسه چیزی پیدا کنید.</P>
<P align=justify><STRONG>پی نوشت2:</STRONG> به «گره» نقد هایی هم دارم! منتهی دوست داشتم برای قسمت اول خوشحالی خودم رو از دیدن چنین برنامه ای پنهان نکنم. مطمئنا دوست دارم کم کم به <EM>تلوزیون انقلاب</EM> نزدیک بشیم. با برنامه هایی نظیر «راز» و شاید هم «گره».</P>]]></content>
    </entry>
</feed>

