تبلیغات
پی نوشت
شنبه 11 دی 1389  11:02 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 12 دی 1389 03:59 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...

اول قرار نبود برای کاوه اشتهاردی بنویسم. قرار بود برای کاوران آزادی غزه بنویسم و غربت و مظلومیت کاروان! 

دو نفر از کاروان را از نزدیک میشناختم ؛ حسین و مجتبی ! مجتبی حالا ایران است و حسین هم تا چند روز دیگر برمیگردد. با حسین توی گوگل تالک صحبت می کردم! از حکم کاوه اشتهاردی ناراحت بود. اولش منظورش را نفهمیدم. یعنی از حکم خبر نداشتم! داشتم همین پست را می نوشتم که خبر حکم صادره برای کاوه اشتهاردی را شنیدم!

هرچند کاوه اشتهاردی گفته به حکمش اعتراضی نمی کند! ولی ما حق داریم به حکمش اعتراض کنیم. همانطور که قبلتر هم به عدم محاکمه سران فتنه اعتراض کرده بودیم، و ایضا به مسامحه در رفتار با متهم اغتشاشات سال پیش، مهدی خان هاشمی که حالا کاوه اشتهاردی به خاطرش باید شلاق بخورد.

دیشب که حسین از دستگاه قضا نالید بدون اینکه بدانم چه خبر شده گفتم ما که عادت کرده ایم ! بعد پشیمان شدم از حرفم، از پیش داوری ام. حالا بعد از شنیدن خبر نمی دانم پشیمانی ام را حفظ کنم یا نه! حالا دقیقا احساسی را دارم که وقتی شنیدم طلبه سیرجانی دستگیر شده است. احتمالا طلبه سیرجانی و ایضا ما عادت کرده این به تحصنش که حالا شش ماهه شده!

متاسفانه عادتم اشتباه نکرده بود! عادتم گفت باید قوه قضاییه چنین کاری بکند و به رای هیئت منصفه مطبوعات بها ندهد و کار آقازاده فراری را سریع تر راه بیاندازد!

من بیشتر از این می سوزم که بعد گذشت 8 ماه از صدور حکم جلب مهدی هاشمی باید حکم دادگاهی را ببینیم و تعجب کنیم که شاکی اش ، همین آقای حکم جلب دار است! البته نوشته اند مدعی العموم!

من هنوز مزه رمزعبور های روزنامه ایران زیر دندانم است، همانطور که مزه یآخرین پاسخ کاوه به حزب مشارکت!

در همین رابطه:

کاوه اشتهاردی را شلاق بزنید! تاملات(مجید بذرافکن)
کاوه اشتهاردی فرزند شهید است که هست ! آب و آتش (آقای دژاکام)
لطفا به “کاوه” شلاق نزنید! قطعه 26 (حسین قدیانی)
استقلال از عدالت ! یادداشت های یک پابرهنه

   


نظرات()   
جمعه 10 دی 1389  06:33 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: مسعود
نوع مطلب: مقاله ،

او...

بعد مدت ها گفتم 9 دی یه تکونی به اینجا بدم! هرچند با یک روز تاخیر و هرچند با مطلبی که خیلی روش کار نکردم و با عجله برای یه نشریه شهرستانی نوشتم ، یه گرد گیری از اینجا می کنم! دعا کنید وقتمون برکت پیدا کنه!

 

ادامه مطلب   


نظرات()   
شنبه 6 آذر 1389  04:22 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1389 04:36 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: طرح و تصویر ،

او...


طرح در سایز اصلی در اینجا

این طرح برای دو سال پیشه. وبلاگ سوت و کور رمد1 که زیاد توش پست نزدم!


1. به معنی چشم درد!

پی نوشت: برکت و زیبایی طرح خیلی برام جالبه! برکت از طرح هامون رفته انگار جدیدا! دعامون کنید!
پی نوشت2: اون موقع نمی دونستم شاعرش کیه، فکر کنم شاعرش هم رشته ای خوبم میلاد عرفان پور باشه.

   


نظرات()   
پنجشنبه 4 آذر 1389  03:12 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 4 آذر 1389 03:59 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،فیلم ،

او...

سه شنبه یزدان با تفنگش مهمان دانشگاه ما بود.

دلهره داشتم که جمعیت کم بیاید. چهارشنبه تعطیل شده بود و بیشتر بچه ها رفته بودند شهرشان. اما قبل از ساعت 7:30 که قرار بود فیلم اکران بشود سالن نیمه پر شده بود. سر ساعت اکران کردیم. یک ربع بعد سالن پر شد و نیم ساعت بعد مجبور بودی زاویه های بسته رو برای دیدن فیلم انتخاب کنی! 
منتظر سید طه رضا بودیم. سر یک ناهماهنگی که تقصیر ما هم نبود نه حسین شمقدری کارگردان خبردار شده بود و نه سید طه رضا ! حسین گفت شاید برسد و سید رضا گفت می آید، نیم ساعت قبل از اکران!

به سید محمد می گفتم شاید چون ما مستند درست و حسابی انقلابی در مورد بعد انتخابات ندیدیم به این میگیم خوب، شاید هم واقعا خوبه! الآن که دقیق تر فکر می کنم می بینم روی انصاف هم اگر قضاوت کنیم "یزدان تفنگ ندارد" مستند بی نظیری است. هم از جهت خوش ساخت بودن و هم از این جهت که کسی بعد از انتخابات مستند قوی کار نکرده! البته کارهایی بوده مثل ایران سبز یا مستند مرحوم منتظری ولی روایتی که "یزدان تفنگ ندارد" داشت یک سر و گردن بالاتر از بقیه بود.

حرف در مورد این مستند زیاده! خیلی دوست داشتم کسی رو برای نقد بهتر این مستند دعوت می کردیم، ولی نشد!
درباره ی مستند اینجا (+) (+) (+) (+) بخوانید. تیزرهای فیلم رو هم از اینجا .


پی نوشت : باید خجالت بکشیم به عنوان دانشجوی رشته فرهنگ و ارتباطات که جای خالی ما رو کسای دیگه پر می کنن! شرمنده!

   


نظرات()   
شنبه 22 آبان 1389  07:33 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: مسعود
نوع مطلب: طرح و تصویر ،

او...

شناسایی اردوی جهادی بودیم، با دوربینی که توی دستم بود این عکس رو از یه قبرستون بین راه گرفتم! نمی دونم کی اونجا مدفون بود، ولی می دونم حس شدیدا آرامش بخشی از اون مکان بهم منتقل می شد، حسی شبیه وقتی وارد قطعه شهدای بهشت زهرا(س) می شیم.
نمی دونم، شاید امام زاده ای، سیدی، شهیدی ، ولی مطمئنم این جور حس ها بدون دلیل نیست!


برای دیدن عکس بزرگتر اینجا را کلیک کنید

   


نظرات()   
سه شنبه 18 آبان 1389  08:19 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 19 آبان 1389 12:33 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: مقاله ،

او...

مقاله زیر برای نشریه «پابرهنه» نوشته شده. پابرهنه نشریه مجموعه ی دانشجویی ولی نعمتان زیر نظر دفتر اعزام مبلغ دانشگاه ماست. با اجازه از مسئولین این نشریه این مطلب رو اینجا می زارم. این مطلب توی وبلاگ این مجموعه هم بازنشر میشه.


پیش نوشت:
داشتم فکر می کردم تا همین چند ماه پیش وقتی می خواستم چیزی در مورد جهادی بنویسم باید می رفتم خامنه ای دات آی آر و کلمه حرکت های جهادی و اردوهای جهادی  را جست و جو می کردم تا شاید چیزی دستم بیاید! آخر شهریور امسال بود که آقا برایمان حرف زد! حالا آن صحبت ها را گذاشته ام جلوی چشم هایم .خوب که نگاه کنیم مسیر را می بینیم. راه همین جاست!

نوشت:
«اینجور جوانى كردن، اینجور دوران عزیز و گرانبهاى جوانى را خرج كردن، براى هر كسى كه دوران جوانى را پشت سر گذاشته است، غبطه‌آور است . »1
توی ذهنم مدام تکرار می شود : «اینطور جوانی کردن» «دوران جوانی» «دوران عزیز» . بعد نگاه می کنم به روزهایی که توی سفر جهادی بوده ام! مثلا دو هفته در سال! حکما یک جای کارم می لنگد! یک لنگ زدن اساسی توی دیگاهمان نسبت به سفرهای جهادی ! همان دیدگاهی که باعث شده به سفرهای جهادی بگوییم اردو! یک برهه ی زمانی برای جهاد و بعد هم شما را به خیر و ما را به سلامت!
مقام معظم رهبری در همان دیدار با جهادگران سه فایده برای حرکت های جهادی بیان کردند :
«اولی آنها خدمت رسانی است . هم به دیگران و هم به خود. به دیگرانِ آن می شود سوق دادن مردم به انقلاب، معنویت و دین . خدمت رسانی به خود هم می شود شکوفایی استعداد ها و چشیدن لذت خدمت. دومین فایده که از مورد اول به دست می آید خسته نشدن از خدمت به سبب درک لذت آن است. و سومین مورد هم اینکه جهادگران می شوند سفیر تلاش و کار و خدمت و جهاد و مجاهدت!»2

این طبقه بندی دقیقا همان چیزی است که ما درباره اش کمتر فکر کرده ایم . یا شاید اصلا فکر نکرده ایم. اینکه سفرهای جهادی صرفا یک مسافرت چند روزه با خاطرات شیرین نیست. سفر جهادی نمونه ای از «جهاد» است. به معنای واقعی کلمه. جهادی که به هیچ وجه نباید محدود به بازه ی زمانی این سفر شود. چه بسا نوع زندگی در مدت سفرهای جهادی بتواند مدل قابل ارائه ای از سبک زندگی باشد. سبک زندگی مبتنی بر ارزش های انقلاب ما. آنوقت می شود گفت سفرهای جهادی نقطه ی شروع، یا نقطه ی عطفی برای این سبک زندگی است.
حجت الاسلام پناهیان در مورد همین سفرهای جهادی می گفتند فرق سفرهای جهادی با اردوهای دیگر  این است که سفر جهادی چند بُعده آدم را می سازد. حالا ما بیاییم به این سازندگی به چشم برنامه نگاه کنیم. اردوهای جهادی چند بُعده به ما برنامه می دهد. برنامه ی زندگی برای ما تعیین می کند. یک زندگی مبتنی بر جهاد . همان چیزی که مقام معظم رهبری فرمودند: «سال تحصیلى، درس را خوب بخوانید، با تحقیق بخوانید، قصدِ رسیدن به قله‌هاى علمى را پیدا كنید. در دوره‌ى فراغت هم ساعات را، روز و شب را، با این حركت زیبا و باشكوهِ خدمت به مردم غنى كنید. » یعنی زندگی مان را دو بخش کنیم: جهاد و جهاد! »3

پی نوشت:
توی اولین جهادی ای که رفته بودم یک برگه چسبانده بودند روی دیوار که رویش نوشته شده بود :«کار، کار ، کار ، بعدش استراحت برای کار» بگذریم از اینکه با خودکار همه ی «کار» ها را خط زده بودند و به جایش نوشته بودند«خواب» .اما دقیق تر که نگاه کنیم می بینیم این دقیقا همان چیزی است که مقام معظم رهبری اسمش را گذاشته است «حرکت انقلاب» :
«یك روز نیازِ حركت دفاعى در درون جامعه بود، یك روز نیازِ حركت دفاعى در مرزهاى كشور بود، یك روز نیازِ به علم و دانش است، یك روز نیازِ به تحكیم عقاید و ایمانهاست، یك روز نیازِ به خدمتگزارى است؛ در همه‌ى این شرائط، میوه‌هاى متناسب با فصل در اختیار مردم گذاشته میشود. این حركتِ انقلاب است. »4

بازنشر در وبلاگ ولی نعمتان


1.دیدار مقام معظم رهبری با جهادگران 31 شهریور 89 ( + )
2.همان
3.همان
4.همان

   


نظرات()   
شنبه 8 آبان 1389  12:30 ق.ظ    ویرایش: شنبه 8 آبان 1389 12:58 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،کتاب ،

او...
برای نوشتن این پست هیجان عجیبی دارم! همین چند دقیقه پیش و کاملا "یهویی" تصمیم به نوشتن این پست کردم! پس اگه زیادی بیراهه رفتم جای تعجب نیست!

بچه تر که بودم خیلی به کتاب علاقه داشتم. حتی شاید بیشتر از الآن. بیشتر هم داستان می خوندم. اون هم ترکیبی از نوع علمی تخیلی و سبک دوست داشتنی رئال! از هری پاتر و دلتورا و دارن شان گرفته تا سه تفنگ دار و دور دنیا در هشتاد روز  و کنت مونت کریستو! به غیر از چند نویسنده ی ایرانی هم کار وطنی دیگه ای نمی خوندم. کارهایی که اکثرا توسط انتشارات بنفشه (قدیانی) چاپ میشد. هنوزم که هنوزه توی نمایشگاه کتاب سری به این انتشارات می زنم و کلی خاطرات دوران ابتدایی و راهنمایی برام زنده میشه.

توی اون موقعیت و عطش بیش از انداه من برای کتاب علمی تخیلی یا فانتزی خوندن به غیر از چند کتاب ایرانی کتاب دیگه ای نبود(از بین اونها اسم چند تائیش یادم مونده: هوشمندان سیاره اوراک ، جمعه در محاصره کاراگاهان ، جادوگران سرزمین بی سایه و خواهر زمین که به خاطرش دارم این پست رو می زنم). سطح و نوع روایت این کتاب ها هم در عین جذابیت با نمونه های خارجیش به شدت تفاوت می کرد . و خب من توی اون سن به نمونه های خارجی امتیاز بیشتری می دادم! البته یه کتاب بود که همیشه برام استثنا بود . «خواهر زمین» از آقای شهاب ملت خواه. کلاس چهارم یا پنجم ابتدایی بودم که مادرم این کتاب رو از مشهد برام خرید. و بعد از گذشت این همه سال هنوز که هنوزه چشمم دنبال این کتاب توی کتاب فروشی های کودک و نوجوان می گرده. کتابی که از نظر نوع روایت، خلق جهان فانتزی و قوانینش یکی از بهترین نمونه های فارسی ای بود که تابحال خوندم. مدت ها هم دنبال اثری از شهاب ملت خواه می گشتم ولی چیزی پیدا نکرده بودم.

خوشبختانه هیچ موقع از فضای داستان نویسی فانتزی فاصله زیادی نگرفتم و حداقل اتصال هرچند ناچیزی با این جریان و نویسنده های جوون و جدیدش دارم. جریانی که چند سالیه به وجود اومده .هرچند تحت تاثیر تفکر و سبک نویسندگانی مثل فیلیپ پولمن و داستان هایی مثل دارن شان . سبک هایی که حداقل سلیقه داستانی من خیلی باهاشون سازگار نیست. فضاهایی که کمترین ارتباط رو با فرهنگ یا حتی رفتارهای ملی مون داره.

خیلی حاشیه رفتم. «خواهر زمین» یکی از بهترین داستان هایی بود که دوران ابتدایی خوندم . داستانی با الگو گیری از فرهنگ خودمون، و دنیایی فانتزی، خلق شده از آینده ی  این فرهنگ. داستان هجوم بیگانگان به زمین که همزمان یک جهان موازی رو هم درگیر داستان می کنه. جایی به اسم خواهر زمین. .با اینکه بیشتر از 9-8 سال از خوندن کتاب می گذره هنوز تصاویر واضحی از بعضی قسمت های کتاب توی ذهنم هست. داستان های تخیلی دقیقا یکی از همون چیزهای هست که ما برای کنترل قهرمان پروری و حس کنجکاوی نوجوان ها دنبالش می گردیم. البته اگه بخوایم این نیاز رو با توجه به شرایط روز پاسخ بگیم شاید بهترین ایده ساخت بازی کامپیوتری با همچین ایده ای باشه.

امروز بعد مدت ها دوباره در مورد این کتاب و نویسنده اش جست و جو کردم. یک صفحه اختصاصی کتاب و یه سری اطلاعات دیگه در مورد آقای شهاب ملت خواه و کتاب جدیدشون بود که خیلی خوشحالم کرد. اینجا بیشتر در مورد کتاب نمی نویسم! گذشت این همه سال امکان نظر دادن بیشتر رو ازم گرفته! فقط تصاویر خوشایندی که از کتاب توی ذهنم بودم باز گو کردم.

 

   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!