تبلیغات
پی نوشت
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390  06:52 ق.ظ    ویرایش: شنبه 21 خرداد 1390 10:00 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: مقاله ،بیداری اسلامی ،

یا لطیف...

پیش نوشت : این پست شامل دو بخش است، قسمت اول یادداشتی است که قریب به یک ماه پیش برای پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانشگاه نوشتم . قسمت دوم کمی مرتبط تر با این روزهاست.

                نوشت 1:
               
بیداری اول راه است

زندگی هر روزه ما از لحظه بیدار شدنمان آغاز می شود. از لحظه ای که چشم هایمان رو به مسیر پیش رو باز می شود. این بیداری بسیار مهم است؛ ولی نکته ای که نباید فراموش کرد اهمیت شناختن مسیر پیش رو بعد از بیداری است.  به کجا خواهیم رفت؟ مقصد بعدی و مقاصد بعدی کجا قرار گرفته اند؟ تمام مقصد ما همین بیداری بوده است؟
 
قریب به 2 ماه است که واژه ی «بیداری اسلامی» در رسانه های داخلی و «انقلاب اعراب» در رسانه های خارجی در ردیف اخبار اصلی قرار گرفته است. آنچه ما از آن به بیداری اسلامی و رسانه های غربی به انقلاب اعراب یاد می کنند حداقل در یک شاخصه با هم اشتراک دارند؛ جهان اسلام قدم به مرحله ی حساسی از دوران تاریخ خود گذاشته است. آنچه در کلام رهبر معظم انقلاب به دوراهی دوران تیره و تار و دوران اقتدار تعبیر شد. با این وجود سوال اصلی اینجاست که در بدنه ی مردمی این انقلاب ها چه نگاه و نظری نسبت به مراحل بعدی کار خود دارند!
 
رهبر معظم انقلاب در تبیین حرکت مردمی کشور های اسلامی منطقه ، دو ویژگی مهم را خاطر نشان شدند :ویژگی نخست حضور مردم در صحنه ی تظاهرات ها و دیگری گرایش و جهت گیری اسلامی و دینی این حرکت ها. نکته ی قابل توجه اینکه پیش بینی رهبر معظم انقلاب از این موج بیداری ، پیروزی قطعی این حرکت طبق وعده الهی است . همچنین اگر به بیانات ایشان در سال گذشته و قبل تر نگاهی بیاندازیم ،  می توان با گام های بعدی مطلوب این موج بیداری اسلامی آشنا شد، آنچه انقلاب اسلامی ایرانی در سال 57 و انقلاب های کنونی منطقه تنها یک تکه از این پازل بزرگ الهی هستند:
 
شکل گیری هویت اسلامی:
از جمله شعار ها و خواست های مردم منطقه در قیام های علیه حکومت هایشان، حفظ استقلال و عزت ملی و اسلامی شان است. هویت اسلامی و حتی ملی تکه ی گمشده ی کشور های عربی منطقه است که سالیان طولانی توسط سران دستنشانده شان به عرصه فراموشی کشیده شده بود. سخنان زیر تنها گوشه ای از اشارات رهبر معظم انقلاب به مسئله هویت اسلامی است:
»این انقلاب آمد، نظام درست كرد، این نظام باقى ماند، روزبه‌روز قوى‌تر شد، روزبه‌روز هم پیشرفته‌تر شد؛ این میشود الگو. این الگوسازى یك گفتمانى را به وجود مى‌آورد كه آن، گفتمان هویت اسلامى و عزت اسلامى است. امروز در بین ملتهاى دنیا، احساس هویت اسلامى، قابل مقایسه‌ى با سى سال قبل نیست؛ احساس عزت اسلامى و مطالبه‌ى این عزت، امروز قابل مقایسه‌ى با گذشته نیست. این، اتفاق افتاده است.» (دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، 19 اسفند 89)
«نخبگان سیاسى و فكرى در دنیاى اسلام، وظیفه سنگینى بر عهده دارند. اندیشمندان مسلمان، پیام آزادى بخش اسلام را هرچه رساتر و شیواتر به گوش و دل آحاد مردم خود برسانند. هویت اسلامى ملت‌هاى مسلمان را بدرستى تبیین كنند.» ( پیام به حجاج ،8 بهمن 82)
»دوران ده ساله‌ى حیات مبارك امام بزرگوار، دوران پیدایش نظام سیاسى اسلام و احیاء هویت اسلامى در مسلمانان جهان و افراشته شدن پرچم اسلام در كشور ما است.»(پیام به مناسبت دهه ی بزرگداشت یکصدمین سال میلاد مبارک امام خمینی(ره) ،31 شهوریور 78)
 
بازیابی عزت امت اسلامی:
دومین قدم و دومین مقصد ، بازیابی عزت امت اسلامی است. ایران اسلامی طی 32 سال پس از انقلاب پرچمدار این بازیابی عزت اسلامی بوده است. بعد از بازیابی هویت اسلامی، این امت بزرگ اسلامی است که باید عزت خود را دوباره به دست بیاورد.
»{امیدواریم خداوند متعال به بركت بعثت نبوى}دستهاى دولتهاى مسلمان را در دست یكدیگر گره بزند تا امت اسلامى ان‌شاءالله بتواند قدرت خود و عزت خود و آبروى از دست رفته‌ى خود را باز یابد.» (بیانات در دیدار مسئولین نظام، عید مبعث،19 تیر 89)
»بازیابى مجد و عظمت امت اسلامى، امروز در سراسر جهان اسلام، انگیزه و خواست جوانان و فرزانگان شده است»(پیام به کنگره حج،29 دی 83)
 
تشکیل جامعه مدنی نبوی:
همه ی قدم های طی شده ، زمینه ساز تشکیل جامعه مدنی نبوی خواهند شد. جامعه نمونه اسلامی و الگویی برای جهانیان از قدرت مدیریت و حکومت اسلام بر تمام شئون زندگی :
»اسلام با تشكیل حكومت در مدینه و تشكیل جامعه‌ى مدنى نبوى نشان داد و ثابت كرد كه اسلام فقط نصیحت كردن، موعظه كردن و دعوت كردن به زبان نیست. اسلام میخواهد حقایق احكام الهى در جامعه تحقق پیدا كند؛ این جز با ایجاد قدرت الهى امكان‌پذیر نیست. »(بیانات در عید غدیر ، 4 آذر 89)
 
ادامه راه:
مسلما کار به تشکلی جامعه مدنی نبوی ختم نخواهد شد. آنچه رسالت انبیا و اولیا الهی بوده و خواهد بود، حکومت صالحان است، همه ی بیداری ها، هویت سازی ها، بازیابی عزت ها، و تشکیل جوامع متحد اسلامی تلاشی اندک برای زمینه سازی حکومت جهانی حضرتش خواهد بود. قدم گذاشتن در مسیر تمدن سازی اسلامی که تنها با وحدت کلمه امت اسلامی امکان پذیر است نیز جزو قطعات همین پازل بزرگ است.
 
آنچه امروز در مورد بیداری اسلامی جهان اسلام بیش از پیش قابل تامل است، تذکر مسیر پیش رو به امت های اسلامی است. مسیری که ریشه در تعالیم رسول گرامی اسلام (ص) و کتاب آسمانی مسلمانان دارد.
 

 
                نوشت 2: 
                هویت سرخ!
 
تاریخ اسلام شاهد حوادثی است که نشان می دهد این جریان عظیم و این دین جهانی نه آسان به جریان افتاده است و نه بدون سختی این مسیر را طی کرده است . تاریخ 23 ساله بعد از بعثت تا رحلت پیامبر اعظم، تاریخ ولایت امیرالمومنین و ادامه مسیری که گوشه ای از آن در کربلا به تصویر کشیده شد، همه و همه نشان از این دارد که جریان جهانی شدن همیشه با سختی همراه بوده است!
 
مطمئناً مورد مصداقی ام جهان اسلام کنونی است. بحث بر روی نقطه ی فعلی این جریان نیست، همانطور که در برخی از این کشور ها سمت و سوی انقلابی اسلامی جریان کمرنگ تر از آرمان های اولیه آن شده ، اما حداقل آن چیزی که برای من مسلم است آینده ی درخشان این حرکت است. در این میان ، اوضاع بحرین تأملی بیشتر می طلبد. به سبب اینکه قیام برادران و خواهران شیعه و سنی بحرینی ، مطلوب رسانه های جهانی نیستند. اندک تصاویری هم که از این رسانه ها در مورد بحرین منتشر می شود، در اصل اغنای مخاطبی است که نیاز به شنیدن چنین اخباری برای توجیه صداقت بی بی سی و امثالهم دارد . این وسط هویت این قیام ها دارد به سرخی می گراید، به رنگ خونی که دارد پایه های این تمدن را می سازد. تمدنی که "باید" برای جلوگیری از شکل گیری اش به زنان و دختران آزاده و "آیات" ها هم رحم نکرد. حتی کودکان کم سن و سال هم "باید" قربانی این قانون جهانی شوند. تا مبادا نظم نوین جهانی با یک امت واحده مواجه نشود!
 
وقتی بحث تمدن سازی وسط میاید، باید هم منتظر بود با تمدن به مقابله بلند شوند. حتی وسط این هجمه باید جور کمبود های سیستم های خودی را هم کشید، سیستمی که نشان دادن اعتراض در ورزشگاه را سیاسی کردن ورزش قلمداد می کند و با آن مقابله می کند. دانشجویان با پرچم های ملت های مسلمان از ورزشگاه به نحو خشنی بیرون می شوند تا مبادا دستگاه رسانه ای ما در مقابل هجمه رسانه های غرب مجبور به دفاع شود.
 
هرچه از اینها بگوییم ، باز چیزی در حق این تمدن ادا نمی شود. تمدنی که سالهاست خون هزاران شهید به پای آن ریخته است. نباید تعجب کرد، نباید لب گزید، که راز تاریخ 1500 ساله اسلام در همین مظلومیت و خون دادن در راه آرمان های متعالی اش است. دیروز ایران درگیر جنگ با تمام جهان، امروز ملت های کشور های عربی و فردا همه مستضعفان عالم به این بسیج جهانی می پیوندند . فقط مشکل اینجاست که ما هنوز درگیر مسائل فرعی هستیم و آرمان جهانی امام خمینی را از یاد برده ایم.
 
پی نوشت : مدت ها توی پی نوشت دستم به قلم نمی رفت! اینها فقط از روی احساس تکلیف بود!

   


نظرات()   
سه شنبه 10 اسفند 1389  11:01 ب.ظ    ویرایش: - -
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...

برای انتشار بیشتر!

دو سال پیش بود؛ برای فضاسازی قبل از یادواره مدرسه مان قسمتی از وصیت نامه شهید رضا پناهی را زده بودیم توی کاغذ و بین بچه ها پخش کرده بودیم! بالایش هم نوشته بودیم فقط یک دقیقه و بیست ثانیه. زمان گرفته بودیم که چقدر خواندنش طول می کشد. چند روز پیش و بعد از دو سال، دوباره سر جلسات یادواره مدرسه ، یکی از رفقا فایل صوتی این وصیت نامه از زبان خود شهید را پخش کرد. امروز پیدایش کردم!

مشکل ما از آنجاییست که اخلاق و معنویت را کوچک می شماریم! عرفان امام خمینی ، عرفان اخلاق بود، عرفان معنویت !توی وصیت نامه شهدا اخلاق موج می زند ، فهم موج می زند ، عرفان موج می زند. این گفتمان امت حزب الله است ، حالا این وسط باید تاوان چند غضنفر و چند کم شعور (به معنی واقعی کلمه : کسانی که از شعور کافی برخوردار نیستند) را ، انقلاب بدهد !

اینجا من یک شهید 12 ساله را شاهد مثال می آورم ! شاید کم شعور ها عبرت بگیرند.

بسم الله الرحمن الرحیم

فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه

هرکس من را طلب می کند می یابد مرا،  و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من  واجب است، پس خون بهای او من هستم.

هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله .....

دانلود وصیت نامه شهید پناهی با صدای خودش

 

   


نظرات()   
سه شنبه 26 بهمن 1389  11:38 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 27 بهمن 1389 12:38 ق.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

یا لطیف

دیشب ، و در تبعات اجتماع غیر قانونی ای که به دعوت میرحسین موسوی و مهدی کروبی شکل گرفته بود، دو هموطن عزیز به ضرب گلوله منافقین به شهادت رسیدن. تلاش رسانه های ضد انقلاب برای مصادره یکی از این شهدا قابل توجه است. در یکی از این تلاش ها ، مطلبی با عنوان "چند گاف بزرگ در صدور کارت بسیج برای شهید سبزمان «صانع ژاله» که مشخص میکند این کارت جدیدا در تهران صادر شده نه در پاوه" منتشر شده که باید به هوش و زکاوت نویسنده آن تبریک گفت! دلایل به شدت بچه گانه و غیر معقولند! به طوری که با چند جمله کوتاه می شود توهم دراز و طویل این افراد را زیر سوال برد. مطلب بازنشر های زیادی داشت و در رسانه های مشابه هم منتشر شد. این گاف های ادعایی این مطلب است(عکس های مورد استناد در انتهای مطلب آمده):

 ۱. در کارت منتشر شده از سوی رسانه های حکومتی ، محل صدور کارت در مهری که بر روی عکس خورده است پاوه ذکر شده است اما در پشت کارت آنجایی که نوشته شده است « از یابنده تقاضا می شود کارت را به نزدیکترین رده مقاومت بسیج تحویل داده و یا به صندوق پستی ۱۷۱۸۵/۳۹۴ بیاندازد» این کد صندوق پستی متعلق به ستاد نمسا واقع در افسریه تهران می باشد که مخصوص کارت هایی است که در تهران صادر می گردد.در کارتی که به صورت رنگی منتشر نموده ایم کارتی را میبینیم که در تهران صادر شده است و بنابراین قاعدتا در صورت مفقود شدن باید به این صندوق پستی ارسال نمود. در هر کارتی کد صندوق پستی ای ذکر میگردد که متعلق به منطقه مقاومت بسیج همان استان باشد. چگونه است که این کارت در شهرستان پاوه صادر شده است اما کد صندوق پستی تهران پشت آن درج شده است؟

 

پشت همه ی کارت های بسیج  این صندوق پستی ذکر شده. می توانید به اولین کارت بسیج در دسترس نگاه کنید. من در خوابگاه و در کنار دانشجوهایی از شهرستان های مختلف ساکن هستم و پی بردن به این امر بسیار ساده بود. من دقیقا نمی دانم نویسنده از کجا این قانون من در آوردی را درآورده که "در هر کارتی کد صندوق پستی ای ذکر میگردد که متعلق به منطقه مقاومت بسیج همان استان باشد" بعید می دانم هر شهر چاپخانه ی کارت بسیج داشته باشد. کارت های بسیج به صورت عمده و در تهران چاپ می شود و در سراسر کشور توزیع می گردند.

 

 ۲. از برچسب های اعتبار پشت کارت کاملا مشخص است که این کارت در سال ۸۶ باید صادر شده باشد چرا که اولین برچسب نوشته شده «اعتبار تا مهر ۸۷» ، حالا اگر به کارتی که خودمان منتشر نموده ایم نگاه کنید مشخص است که این کارت(با اسکن رنگی) در سال ۸۷ منتشر شده است. به شماره های کارت ها دقت کنید. کارتی که در سال ۸۶ صادر شده است باید قاعدتا شماره سریال کمتری از کارتی که در سال ۸۷ صادر شده است داشته باشد. اما می بینیم که کارتی که در سال ۸۶ به گفته رسانه های حکومتی صادر شده حدود ۳۸۶۳۷۴ سریال بیشتر است که قاعدتا با توجه به شماره سریال های صدور و اینکه هر دو نیز متعلق به نیروی مقاومت بسیج است بیشتر می باشد.

 

واقعا نمی دانم نویسنده این مورد دوم را جدی گفته یا نه! طبق تخیلات جناب نویسنده ،احتمالا شماره سریال کارت اولین بسیجی باید یک چیز در مایه های 000001 باشد!
درست مثل این است که بگوییم ماشین های شهر زنجان که کد سمت راستشان 87 است، همیشه از ماشین های تهران که کد سمت راستشان ضریب های 11 هست و حالا حالا ها مانده تا به 88 برسد جدید ترند!
شاید از روی کد بسیجی بشود به تاریخ صدور آن پی برد اما سریال های مندرج روی کارت ها هیچ گونه ربطی به تاریخ صدور کارت ندارد.


عکس کارتی که در رسانه های ضدانقلاب مورد بررسی قرار گرفته

تتمه ی پست هم این که به این افراد توصیه دارم به حوزه هایی که هیچ اطلاعی از آن ندارند وارد نشوند. مخصوصا ضدانقلاب خارج نشین که احتمالا حتی یک بار هم کارت بسیج را لمس هم نکرده اند!



پی نوشت : وعده ما، امروز، تشییع جنازه دانشجوی شهید، صانع ژاله .

   


نظرات()   
سه شنبه 28 دی 1389  03:52 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 29 دی 1389 03:52 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،فیلم ،

یا لطیف...

     چند اعتراف: اول باید اعتراف کنم که هم با شنیدن خبر کلیپ ماهواره مهران مدیری خوشحال شدم و هم با دیدن دقایقی از آن خندیدم! فیلم را به چند نفر هم پیشنهاد کردم.اینها را گفتم که گفته باشم!
یکی دو هفته پیش و چند روز بعد از انتشار این کلیپ در اینترنت ، محمد خبرش را به من داد. چند روز بعد هم کلیپ به دستم رسید و قسمت هایی از آن را دیدم.  حالا متاسفم از نگاه مثبتی که به این کلیپ داشتم!

      نمی خواهم به طور کامل این کلیپ را زیر سوال ببرم! اما اگر قائل باشیم به اصل اسلامی «هدف وسیله را توجیه نمی کند» باید بگوییم که این کلیپ خیلی خراب کرده است!

      اصلا نمی خواهم درباره شخصیت مهران مدیری صحبت کنم. یعنی در جایگاهی نیستم که بخواهم یا بتوانم در موردش صحبت کنم. اما بعد از دیدن کامل این کلیپ ، توی دلم هم به دوستانی که مدیری را رویش سینمای انقلاب محسوب کرده بودند خندیدم و هم به آنهایی که مهران مدیری را جیره خوار نظام نامیدند. این وسط فقط به صحنه های اسف بار این کلیپ نخندیدم! صحنه هایی که احتمالا برای خنداندن ساخته شده اند.

      این کلیپ 50 دقیقه ای که به قول مهران مدیری   خودشان هم از پخشش خبر نداشته اند، دقیقا مصداق غیر علمی کار کردن هایی است که این روزها سراغ خیلی ها می آید. علمی به معنی اخلاقی، دینی و حتی با دید جامعه شناختی و فرهنگی! من اصلا مشکل را از مهران مدیری نمی دانم، چون به استناد حرف خودش ، قصد پخش این کلیپ را نداشته اند.

     بمب خنده ماهواره پر از آهنگ های زننده و احتمالا برای بسیاری مصداق موسیقی حرام است. این را اضافه کنید به الفاظ زشت ، رکیک و بی ادبانه ای  که در طول کلیپ برای خندیدن باید بشنویمشان. البته احتمالا چون داریم شبکه های ماهواره ای را که چنین ادبیاتی دارند را مسخره می کنیم ، اشکالی ندارد خودمان هم اینطور صحبت کنیم.جالب اینجاست که یک سری از دوستان این کلیپ فاجعه بار را جزو پاتک های ما در جنگ نرم محسوب می کنند. حالا نه با همین لفظ ، ولی خوشحالی در چهره خیلی هایمان موج می زند. «دانشجوی سهمیه ای» مطلب قشنگی در این باره نوشته است.

undefined

        من به شخصه نام هنر روی چنین اقداماتی نمی گذارم. هنر باید منطقی و معقول باشد و باعث رشد جامعه شود ، نه عاملی برای هبوط ارزش های انسانی . این کلیپ در کنار همه کنایه های سیاسی اش ، فقط یک سناریوی خام است که نه از نظر داستانی قوت خاصی دارد و نه از نظر روایت. مثل همه ی جنگ های شادی ای که یک زمانی به دیدنشان در تلوزیون عادت داشتیم. قرار است فقط دور هم بخندیم (البته توی همین کلیپ هم نکته ها و کنایه های جالب و درستی هم می شود پیدا کرد.) حالا مسائل سیاسی هم کمی چاشنی کار شده . و همین چاشنی سیاسی بود که یک سری را خوشحال و یک سری را ناراحت کرد.

       ادبیات انقلاب هیچ وقت نباید با ادبیات فحاشی درهم بیامیزد. حتی اگر اسم این کار را تمسخر شبکه های ماهواره ای ای بگذاریم . اصولا اگر قصدما آگاه کردن مردم است، که جایگاهی برای این نوع شبکه ها در بین عامه مردم وجود ندارد، و آن عده ای که ادبیات این شبکه ها را قبول دارند، با چه چیز قرار است رویشان تاثیر بگذاریم؟حالا 20:30 هم ذوق زده بشود و بیاید تعریف کند از این کلیپ که آقا ما حسابی حال این شبکه های خارجی را با این کارمان گرفتیم. بعد خودش هم مجبور بشود ادبیات این کلیپ را با صدای بوق سانسور کند!

       در کار رسانه ای که قرار است رنگ و بوی انقلاب داشته باشد باید خیلی دقیق تر از این حرف ها باشیم. حتی اگر قرار است شبکه های زرد ضدانقلاب را به نقد بکشیم، نباید ادبیاتمان از حوزه دین و اخلاق خارج شود. این را قبل تر هم گفته بودیم و کلی هم رویش بحث کرده بودیم. حالا می خواهد تجلی این ادبیات در یک نویسنده حزب اللهی باشد یا یک فیلم سازی که ادعای حزب اللهی بودن ندارد! در هر شکل و صورتی که باشد اشتباه است.


پی نوشت1: در کل ، نه تنها از دیدن این کلیپ پشیمونم، دیدنش رو هم به کسی توصیه نمی کنم.
پی نوشت2: رهبر اندیشمند ما امام خامنه ای یه تعریف زیبایی از هنر دینی دارن :

هنر دینى آن است كه بتواند معارفى را كه همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشته‏اند و جانهاى پاكى در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه كند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینى است. (+)

   


نظرات()   
یکشنبه 26 دی 1389  09:02 ق.ظ    ویرایش: - -
توسط: مسعود
نوع مطلب: طرح و تصویر ،

او...

منتظر باشیم لطفا !


 سایز اصلی



پی نوشت: باید درگیر قضیه بشیم! معنی دغدغه یعنی همین احتمالا!

   


نظرات()   
پنجشنبه 23 دی 1389  05:27 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 23 دی 1389 05:31 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: یادداشت ،

او...

در مورد برنامه تلوزیونی گره شنیده بودم. یک چیزهایی هم توی ذهنم برایش تصور کرده بودم. انتظار چیز جدید و دلچسبی را داشتم. چند شب پیش توی خوابگاه با بقیه ی بچه ها ، قسمت اول این برنامه تلوزیونی را دیدیم.  گره بیشتر از چیزی که انتظار داشتم با سلیقه ها و دغدغه هایم گره خورد.
گره برنامه ای است که قرار است چهارشنبه ها از تلوزیون پخش شود. البته اگر مشکل خاصی این وسط ایجاد نشود! اینطور که در سایت صداو سیما آمده ، این برنامه یک مجموعه 26 قسمتی به سفارش شبکه 3 سیماست که هر قسمت آن در 60 دقیقه تولید خواهد شد. مجری و مجری طرح هم میلاد دخانچی است . میلاد دخانچی را اولین بار با کلیپ معروفش و در زمان انتخابات شناختم! چند کلیپ با نام «قاب (فریم های) عزت» که به مستند یک جوان کانادایی در باره احمدی نژاد معروف شد. بعد ها فهمیدم دخانچی جوانی ایرانی است که از 13 سالگی به کانادا رفته و آنجا بزرگ شده. اگر توانستید مستند «مولتی کالچریزم»ش را هم که در باره فرهنگ کاناداست  ببینید. دخانچی در راز هم شرکت کرده ! به پیشنهاداتم دیدن این برنامه را هم پیشنهاد می کنم.

برگردیم به «گره» . البته اینها برداشت هایی است که از قسمت اول این مجموعه داشتم. گره قرار است به هویت بپردازد. هویت مردم مسلمان ایران. مواجهه مستقیم با مسائلی مثل تقابل مدرنیته و سنت که برخلاف جامعه علمی کشور ، هنوز در صدا و سیما مجالی برای قرار گرفتن روی پیشخوان نداشته و پرداختن به موضوعاتی مثل دین و سبک زندگی همگی از نقاط تمایز این برنامه است. وقتی یزدان تفنگ ندارد را دیدم نوشتم ما یا مستند خوب ندیدیم که به این مستند نگاه خوش بینانه ای داریم ، وی ا واقعا این مستند کار قوی و استخوان داری است! اما اینجا قضیه کمی فرق می کند. در صدا و سیمای ما با چنین ژانر و سبکی کار تولید شده بود، ولی با این محتوا نه! در واقع حتی می شود گفت گره یک سر و گردن از برنامه های سبک خودش هم بالاتر است.

برنامه با مجری گری دخانچی اجرا می شود. گرم و صمیمی که در همان اوایل کار اتصال خودش را با آدم برقرار می کند. استفاده از هنر یکی از نقاط تمایز این برنامه با خیلی از برنامه های مشابه خودش است. دخانچی به خوبی از انیمیشن ها و کلیپ ها و نماهنگ های کوتاه داخلی و خارجی استفاده کرده. طوری که شما در طول یک ساعت برنامه ، فرصت از دست دادن هیچ کدام از قسمت هایش را پیدا نمی کنید.

کنار این ها، گره سراغ کلی از اساتید و چهره های مطرح جامعه شناسی و ارتباطات رفته است. از صادق زیبا کلام و مهدی نصیری گرفته تا سعید مهدوی کنی و ابراهیم فیاض . کنار اینها حمیدرضا زائری هم به عنوان یک آدم رسانه ای حرف های زیادی دارد.  همه ی حرف ها زده می شود. هم حرف های زیباکلامی و هم حرف های فیاضی! بدون اینکه احساس کنی قسمتی از حرف ها بریده شدی. احساسی که در صدا و سیما برای ما خیلی آشناست. انتهای صحبت این آدم ها به این دیالوگ دخانچی ختم می شود: «شما فکر می کنید گره کار کجاست؟ آیا قبول دارید که بعضی از این سوال ها خیلی سختند؟ شاید به خاطر همینه که این روز ها دارن صحبت از طرح الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی می کنند. چقدر شما خودتون به این حرف ها امیدوارید؟»

اینطور که پیداست گره کار جدیدی خواهد بود. مواجه سفت و محکم با دغدغه هایی که حداقل توی صدا و سیما رنگ و بوی کلیشه نمی دهند. مخصوصا اگر این دغدغه ها برخواسته از راهنمایی ها و رهنمود های رهبر معظم انقلاب باشد.


 

پی نوشت: در دوره علمی پژوهشی دعوت ، میلاد دخانچی با فیلم مولتی کالچریزم ش حضور داشت. متاسفانه توی آن جلسه نبودم. احتمالااینجا بتونید در مورد اون جلسه چیزی پیدا کنید.

پی نوشت2: به «گره» نقد هایی هم دارم! منتهی دوست داشتم برای قسمت اول خوشحالی خودم رو از دیدن چنین برنامه ای پنهان نکنم. مطمئنا دوست دارم کم کم به تلوزیون انقلاب نزدیک بشیم. با برنامه هایی نظیر «راز» و شاید هم «گره».

   


نظرات()   
سه شنبه 21 دی 1389  01:43 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 29 دی 1389 03:10 ب.ظ
توسط: مسعود
نوع مطلب: مقاله ،

او...


      «خواهش می کنم» این دو بند فوق العاده از سخنان بی نظیر معمار بزرگ قرن ، امام خمینی (ره) را با دقت بخوانید. دو متن شبیه به هم که هرکاری کردیم تنوانستم خلاصه تر از اینی که هست بکنمشان!

      ملتهاى مسلمان باید به فكر نجات فلسطین باشند و مراتب انزجار و تنفر خویش را از سازشكارى و مصالحه رهبران ننگین و خودفروخته‏اى كه به نام فلسطین، آرمان مردم سرزمینهاى غصب شده و مسلمانان این خطه را به تباهى كشیده‏اند به دنیا اعلام و نگذارند این خائنان بر سر میز مذاكره‏ها و رفت وآمدها، حیثیت و اعتبار و شرافت ملت قهرمان فلسطین [را] خدشه‏دار كنند، كه این انقلابى نماهاى كم شخصیت و خودفروخته به اسم آزادى قدس به امریكا و اسرائیل متوسل شده‏اند. عجبا كه هر روز از فاجعه خونبار غصب فلسطین بیشتر مى‏گذرد، سكوت و سازش سران كشورهاى اسلامى و طرح مماشات با اسرائیل غاصب بیشتر وحتى از تبلیغ و شعار رهایى بیت المقدس هم خبرى به گوش نمى‏رسد و اگر دولت و مردم كشورى همانند ایران كه خود نیز در حالت دفع تجاوز و جنگ و محاصره است، به پشتیبانى از مردم فلسطین برخاسته و فریاد مى‏زند، او را محكوم مى‏كنند و حتى از اینكه یك روز هم به نام قدس برگزار شود، وحشت نموده‏اند. نكند كه اینان تصور كرده‏اند كه گذشت زمان، سیرت و صورت جنایتهاى اسرائیل و صهیونیزم را دیگرگون ساخته است و گرگهاى خون آشام صهیونیزم، از فكر تجاوز و غصب سرزمینهاى از نیل تا فرات دست برداشته‏اند. مسئولین محترم كشور ایران و مردم ما و ملتهاى اسلامى از مبارزه با این شجره خبیثه و ریشه كن كردن آن، دست نخواهند كشید و به یارى خداوند تعالى از قطرات پراكنده پیروان اسلام و توان معنوى امت محمد- صلى اللَّه علیه و آله وسلم- و امكانات كشورهاى اسلامى باید استفاده كرد و با تشكیل هسته‏هاى مقاومت حزب اللَّه در سراسر جهان اسرائیل را از گذشته جنایت بار خود پشیمان و سرزمینهاى غصب شده مسلمانان را از چنگال آنان خارج كرد. من همان گونه كه بارها و در سالهاى گذشته قبل و بعد از انقلاب هشدار داده‏ام، مجدداً خطر فراگیرى غده چركین و سرطانى صهیونیزم را در كالبد كشورهاى اسلامى گوشزد مى‏كنم و حمایت بیدریغ خود و ملت و دولت و مسئولین ایران را از تمامى مبارزات اسلامى ملتها و جوانان غیور و مسلمان در راه آزادى قدس، اعلام مى‏نمایم .... که « انْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ اقدامَكُمْ. » (1)

      باید بسیجیان جهان اسلام در فكر ایجاد حكومت بزرگ اسلامى باشند و این شدنى است، چرا كه بسیج تنها منحصر به ایران اسلامى نیست، باید هسته‏هاى مقاومت را در تمامى جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد. (2)

ادامه مطلب   


نظرات()   

پی نوشت

همیشه یک چیز برای گفتن باقی می ماند!